تا ده پانزده سال پیش، همة رویكردهای روانشناسی اصرار داشتند كه شوخطبعی روی سلامت روان اثر مثبت دارد.
روانكاوان پیرو فروید، شوخی را یك شیوة دفاعی پخته و متمدن میدانستند كه
ما آدمها در مقابل اضطراب به كار میگیریم، البته ناخودآگاه! گروهی به
نام شناختگراها میگفتند شوخی یك توانایی شناختی است؛ توانایی فهمیدن،
بازسازی، به یاد آوردن و البته خلق لطیفهها.
عدهای مثل رفتارگراها آن را در حد یك عادت پایین آوردند و در مقابل،
انسانگراها شوخی را به اندازة یك نگاه ویژه به جهان، بالا میبردند. اما
همة این گروهها در یك چیز موافق بودند: شوخی چیز خوبی است!
شوخی از نگاه مارتین
همة استادان كه نظرشان را دادند، كمكم عدهای شروع كردند برای شوخی تست
درست كردن. یكی از این جدیدترها به نام رُد. ای. مارتین (Rod A.Martin) هم
مثل بقیه مشغول شد.
مارتین اولش از پر و پا قرصترین طرفدارهای شوخطبعی بود. او فكر میكرد
شوخی در مقابل استرس معجزه میكند. تستهای اولش را هم بر همین پایه ساخت.
اما در سالهای آخر قرن بیستم (1998 تا 2000) كشف كرد كه یك جای كار
میلنگد.
او و همكارش كوپر دریافتند كه شوخی در بهترین حالت، رابطة بسیار ضعیفی با سلامت روان دارد.
شوخیها، انواع و اقسام
مارتین در ادامة تحقیقاتش در سال 2003 اعلام كرد كه چهار سبك شوخی را
تشخیص داده است و فهمیده است كدامشان سالماند و كدامشان ناسالم. این
سبكها عبارتاند از:
1 ـ شوخی خودفزاینده (self - enhancing)
ما با این شوخیها خودمان را بالاتر از حد واقعی میبریم بدون این كه
دیگران را تحقیر كنیم. مثلا یك فرد با قیافة معمولی به دوستش میگوید:
«لامسب این خوشتیپی هم شده دردسر برای ما!»
2 ـ شوخی پیونددهنده (af f iliative)
این شوخی، بدون این كه ما
یا دیگران را بالا و پایین ببرد، رابطه را محكمتر میكند. مثلا وقتی از
دو هنرپیشة مرد كه زیاد با همدیگر همبازی شدهاند با شیطنت به یك زوج
سینمایی تعبیر میكنیم، از این شوخی استفاده كردهایم.
برای مشاهده ادامه مطلب اینجا کلیک کنید
لایک کردن این پست: