تبلیغات
منبع کلیه موضوعات روانشناسی - مطالب رفتار درمانی

دیگران را تحقیر نکنید !

چهارشنبه 1 شهریور 1391  11:02 ق.ظ

نوع مطلب :رفتار درمانی ،

تحقیر دیگران به هر شكل - در مفهوم كلی تر آن - یعنی تحقیر یك انسان . و تحقیر یك انسان یعنی این خاطرة ذهنی پایدار، كه انسانها خیلی وقتها كوچك ، حقیر و قابل سرزنش هستند . در لحظه لحظه ای كه شخصی را تحقیر یا مسخره می كنید ، در نظرتان انسانها ( كه خودتان هم زیر مجموعه ای از آنها هستید ) ، قابل تحقیرند . تحقیر دیگران نیز مانند هر بیان و احساس دیگر ، بازتابی به سوی شما دارد . این موضوع را بخاطر بسپارید كه حقیرترین افراد كسی است كه به تحقیر دیگران می پردازد . تحقیر كردن ، نوعی بی احترامی است و بی احترامی نوعی خود شكنی . بی احترامی به هر شكلی كه باشد ، عكس العمل منفی در مخاطب ایجاد می كند . وقت كسی را تحقیر می كنید ، مسلماً او هم شما را تحقیر می كند وهمانطور كه قبلاً گفتیم ، در چنین بازیهایی هر دو طرف بازنده اند .  و در شما كه می خواهید اعتماد بنفس را در خود پرورش دهید ، ضربة بزرگتری است . تفاوتی نمی كند كه شما رو در رو یا پشت سر یا حتی در ذهن خود كسی را تحقیر كنید ، مهم آنست كه شما در درون ، شخصی را كوچك می شمارید و تحقیرش می كنید و این برداشت ذهنی ، مسلماً در رفتار شما با آن شخص تأثیر می گذارد و آن را درك می كند و او هم رفتار متقابل و تحقیرآمیزی نسبت به شما و شاید بسیار بدتر از آن انجام دهد . بجای اینكه به توجه و كشف جنبه های منفی و به قول خود مسخره و تحقیر آمیز دیگران بپردازید ، به كشف جنبه های مثبت آن مشغول شوید . یادتان باشد تحقیر دیگران ، یعنی تحقیر خود . خود را نیز هرگز تحقیر نكنید ،اگر به اطراف خود دقیق نگاه كنید هر كسی عیبی دارد . ذهن خود را به داراییهای خود متمركز كنید تا بار ذهنی شما آنقدر مثبت شود كه محرومیتهایتان یا به چشم نیاید و یا مهم و جدی تلقی نشوند . ادیسون ،پدری دیكتاتور داشت . بتهوون ناشنوا بود و ... از مقایسه هاییكه ذهنیت منفی در شما ایجاد میكند اجتناب نمایید . وقتی از شما كسی تعریف می كند ، لازم نیست نادرستی آنرا اثبات كنید ، در یك كلام بگویید ، متشكرم . متشكرم ، خودپرستی نیست .

تمرین :

از تحقیر دیگران شدیدا پرهیز كنید . هر انسان ویژگی مخصوص به خود دارد كه قابل ستایش است . خودتان را نیز هرگز تحقیر نكنید . همیشه شایستگیهای خود را مجسم نمایید تا نسبت به خود بار ذهنی مثبتی داشته باشید . وقتی از شما تعریف می كنند ، این پا و آن پا نشوید، آرام بگیرید و به نرمی و با لبخند تشكر كنید .
منبع : وبلاگ غنی دنیای ان ال پی

نوشته شده توسط: پیمان کوره پز | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

برچسب ها: تحقیر ، تحقیر دیگران ، تحقیر یکدیگر ، حقیر یك انسان ، رفتار درمانی ، روانشناسی ،

اعتماد به نفس و روش های تقویت آن

شنبه 28 مرداد 1391  11:30 ق.ظ

نوع مطلب :رفتار درمانی ،

در طول دوران كاریم بـا افـرادی كه در زنـدگـی روزمـره خـود سطح استرس بالایی داشتند، در میانشان با یك خصیصه مشترك و بـسیـار عـمـومـی مـواجـه شدم - اعتماد بنفس پایین. همچنین دریافتم كه اعتماد بنفس می تواند موجب پـدیـد آمـدن سطح بالایی از استرس، بی خوابی،اظطراب و بسیاری از علایم بیمار گونه گردد.

بدترین مورد این حالت در كسی كه عزت نفس پایین دارد تجربه كردن احساساتی ازقبیل بی ارزشی و بی لیاقـتـی و عدم تعلق میباشد كه متاسفانه میتواند مـنـجر به افكـار خودكشی گردند.

سركوب اعتماد بنفس


در تحقیقی كه چندین سال گذشته در سراسر آمریكای شمالی، شـامل كانادا و مكزیك انجام گرفت پژوهشگران دریافتند كه نرخ خود كشی ارتباط بسیار زیادی با شرایط فقر و تنگدستی، ترك خانواده (اغلب در كودكان زیر 16 سال) و طـرد شـدن تـوسـط اطـرافـیـان دارد.

در خصـوص عزت نفس پایین، كودكان آسیب پذیرتر از دیگر افراد می باشند. آنها مدام از جانب همرده ها و هم سن و سالهای خود و تـوقـعات غیـر واقـعـی و نـامـعـقـول از جانب خانواده و دوستانشان تحت فشار قرار دارند. این امر می تواند به مشكلات روانی عمده منجر گردد كه در آن كودكان احساس خواهند كرد كه زندگیشان ارزشی ندارد.


بزرگسالان نیز از آن رنج میبرند

میخواهد باورتان شود یا نه، امروزه بزرگسالان نیز چنین علایمی را تجربه می كنـنـد. ما همواره با مسائلی چون پول، عشق،خانواده، كار و غیره درحال دست و پنجه نرم كردن می باشیم. از آنجایی كه اكثر جوامع مردسالار اهمیت زیـادی بـرای موفقیت مردان قائل می باشند، برای یك مرد تحمل فشارها سخت و دشوار می باشد.

همه آن مربـوط می گردد به تئوری: بـقـای بـرازنـدگـان. مـردان تـولید كننده و زنان مصرف كننده می باشند. حتی با جنبش آزادی خواهانه زنان و فمینیسم، عـلت اصـلی از خود گذشتگی مردان كماكان بطور حتم مرتبط با این حـقـیـقت می باشـد كـه زنـان از مـردان انتظار دارند دنیا را روی شانه هایشان بدوش بكشند.

احتمال دارد زنان با این گفته هم عقیده و موافق نبـاشـنـد ولـی آن واقـعیـت دارد. آخرین باری كه نامزد یا هــمسرتان و یا فرد دیگری كه برای یك امر مهم حقیقتا به شما وابسته بوده و آن كـار ( مثـلا پرداخت قبض تلفن ماه پیش ) را بشما واگذار كرده چه زمانی بوده است؟  این تقاضا ها معمولا با پول در ارتـبـاط است. اگرچه اكثر اوقات برای این است كه شما یك "مرد واقعی" جلوه نمایید.


آیا شما یك مرد واقعی میباشید؟

چگونه می توانید تـعـیین كنید یك مرد واقعی چگونه مردی باید باشد؟ راحت ترین كار آن است كه از نامزد، همسر، خواهر و یا مادر خود سـوال كنـیـد. امـا مـن بـه شما اطمینان می دهـم كه بـا دهها پاسخ متفاوت بمباران خواهید شد. چرا؟ به این خاطر كه هر زنی عقیده متفاوتی از آنگونه كه مرد رویـاهـایـش باید باشد دارد. هرچند كه بطور كلی شما در خواهید یافت كه مردها می بـاید تعدادی خـصیصه مشترك را برای آنكه یك مرد واقعی محسوب گردند دارا باشند.

    استقلال مالی داشته باشید: یك ثروتمند بد جنس.
    سلامت جسمانی داشته باشید: تا بتوانید فرزندانی قدرتمند همچون خودتان بوجود آورید.
    با هوش باشید: بدانید چگونه وسایل گوناگونی راباید تعمیر كنید
    مورد اعتماد و قابل اتكاء باشید:همواره بمنظور براوردن نیازهای وی در دسترس باشید
    شخصیت مستحكم و با ثبات داشته باشید:به او نشان دهید كه قادر هستید روی پاهای خودتان بایستید.

معمولا هنگامیـكـه شـما اینگونه احساس كنید كه فاقد حتی یكی از ویژگی های مذكور می باشید، اعتماد بنفس شما شروع به تنزل می كند چرا كه احساس خواهید كرد كه گویی از حداقل شرایط لازم و ضروری نیز برخوردار نیستید.

فرمول اقتدار

نگرش آرمانگرایانه به یك مرد پوچ و بی اساس میبـاشد. شمـار اندكی از مردها در عمل به آن شان و درجه از شكوه و عظمت میان دیگر مردان نایل گشته اند. به هر صورت من میتوانم چند نكته راهبردی در رابطه با آنـكه چـگونـه یك مرد شكوهمند و با اقتدار باشید ارایه دهم. مردی كه قادر باشد از میان پستی بلنـدی هـای زندگی عبور كرده و در انتها نیز كماكان با صلابت از آن بیرون آید.


نکته 1 : نپذیرفتنی را بپذیرید.

فرض می گـیـریـم شـمـا فردی 40 ساله هستید. موی سرتان كم پشت و در حال ریزش میباشد. شكمتان نمایان گشته است . چیـن و چـروك صورتتان عمیق و نا زیبا هستند. شما اساسا احساس مـی كـنـیـد انـسـانـی بی ارزش هستید. به نخستین تجلی گاه استرس یعنی همان خود انكاری قدم گذارده اید.

هنگامی كه منكر شایستگی و استعدادهای بـالقوه خود جهت مبدل شدن به كسی یا چیزی فراتر و با اهمیت تر از خویشتن كنونی خود می شوید، گـرفـتـار یـك چـرخه مخرب انزجار از خویشتن می گردید. بـه منظور رهایی یـافتن از انـكار، بـاید شـروع بـه پـذیـرش مشكلات خود نموده و همچنین اهداف آینده تان را در ذهـن مجسم كنـیـد. هـمـواره بـه خاطر داشته باشید شما قادر خواهید بود به درجات عالی و بزرگ دست یابید.


نکته 2 : به غیر قابل اندیشیدن بیندیشید.

با حفظ شخصیت فوق فرض میكنیم به شما (كم مو، چاق، میانسال) دائما گفتـه شـود كه قادر نخواهید بود بهیچ چیزی در زندگی خود فائق آیید. افسوس، چه سـخن نـاگوار و دلخراشی برای شخصی است كه تا پیش از این نیمی از عمرش را به پایان رسانیده است. به دومین تجلی گاه استرس یعنی انتقاد قدم گذارده اید.

شما خواهید گفت در 30 سال باقیمانده كسی قادر نخواهد بود كار زیادی انجام دهـد و یا به موفقیت چندانی دست یابد؟ در اشـتـبـاه هـستـیـد. در طـول دوران كــاری خــود بـا اشخاصی دیدار كرده ام كه تصمیم گرفتند مجددا به دانشگاه بازگردند و رشتـه تحصیلی خود را به پایان برسانند، برای خودشان كسب و كـار مسـتقل دست و پا كـنـنـد. آنـهـا از خطاها و اشتباهات خود درس گرفته و به جایگاه و منزلتی عالی در مـیـان اطـرافیانشان نایل گشته اند.

هیچگاه برای تعلیم و تربیت و كسب دانش و ادامه تحصیلات دیر نـمـی بـاشـد. مـی باید خارج از دایره متعارف بیاندیشید و شروع كنید به اندیشیدن به غیر قابل اندیشیدنها -كه شما در واقع مردی هستید با فرصتهای بسیار زیاد پیش رویتان.تنها كاری كه باید انجام دهید خلق و ایجاد درها و عبور از میان آنهاست.


نکته 3 : اهداف خود را تعیین کنید.

اكنون كه خود را پذیرفته اید و شروع به آن كردید كه همانند مردی با عظمت كه میـتـواند شما باشید بیاندیشید، مستلزم آن می بـاشیـد كـه تـدابـیـری را بـرای دسـت یـافتن به اهدافتان تدوین و تنظیم گردانید. تعیین اهداف برای خودتـان شـاید بزرگترین و مهم ترین هدیه ای باشد كه می تـوانـیـد به خود عطا كنید. با یادداشت كردن و مرور آنها در فواصل زمانی معین كار را شروع نمایید.

كاری كه من مایل به انـجـام آن هسـتـم ایـن اسـت كـه ابـتـدا اهـداف بـلنـد مـدت خود را یادداشت كرده و سپـس به روی اهـداف كـوتاه مـدت پـیرامون دست یابی به اهداف بلند مدت متمركز می شوم. این كار معمولا منجر به موفقیتهای واقع گرایانه میـگردد و هر بار كه شما به یكی از اهدافتان دست یافتید،احساس خیلی بهتر و خوشاینتری نسبت به خود خواهید داشت.


نکته 4 : غلبه بر موانع 
  
                                                                    
بی تردید به موانعی در راه رسیدن به اهدافتان برخورد خواهید كرد. مجددا مثل گذشتـه این مشكلات را پذیرفته و آنها را پشت سر بگذارید و به راه خود ادامه دهید. وجود آنها را انكار نكنید زیرا تا آخر عمر مكررا به سراغ شما خواهند آمد و دست بردار نخواهند بود.با عزم راسخ به جنگ تك تك مشكلات خود رفته و سـرسـخـتـانه بـر هـدف خـود پـافشاری كنید.


نکته 4 :به گذشته ننگرید
                                                                      
این احتمالا دشوارترین كاری است كه باید انجامش دهید. بـما همواره گفته شده است كه سپاسگزار توفیقات و نعمتهای زندگیمان باشیم اما برای انجام چنین كاری مجبور به تعمق در گذشته ناگوار خود می بـاشـیم. بـه مجرد آنكه شروع به یادآوری گذشته كنید، ناكامی هـا و سختـی هـا دوباره مـراجت خـواهـید كرد. یه محض آنكه به اهدافتان دست یافتید، لازم است به این كه چه كسی هستید و چه كسی مایلید باشید، تمركز كنید.


مطلب آخر

 یك بار شنیدم كه مردی بزرگ سخنی زیبا گفت:"...بودن و شدن...."

این 5 نكته برای مـن بسیار حائز اهمیت می بـاشد چـرا كه هـرگـاه احـسـاس می كـنـم اعتماد بنفسم دارد به پایین ترین سطح خود تنزل میـابـد با خود می گویم كه من خودم هستم و می خواهم فرد بهتر و كاملتری گـردم و چیزی بیش از آنچه هستم بشوم. من نیز این كلمات را به شما هدیه می دهم. آنها را در زندگی خود بكار بندید تا بـه هر آنچه آرزو دارید دست پیدا كنید.

منبع : مردمان

نوشته شده توسط: پیمان کوره پز | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

برچسب ها: اعتماد به نفس و روش های تقویت آن ، اعتماد به نفس ، باور به خود ، افزایش اعتماد به نفس ، تقویت اعتماد به نفس ، عزت نفس پایین ، عزت نفس بالا ،

چگونه اعتماد به نفسمان را تقویت کنیم ؟

چهارشنبه 25 مرداد 1391  02:35 ب.ظ

نوع مطلب :رفتار درمانی ،روانشناسی شخصیت ،

دعوا سر اسم نیست. اعتماد به نفس، خودباوری، حس اطمینان شخصی و امثال هم همگی سر و ته یک کرباس‌اند که همه‌مان کم و بیش می‌شناسیم‌اش. اگر تعریف اعتماد به نفس و خوبی‌هایش را دانسته فرض کنیم و دلایل عدم اعتماد به نفس و بدی‌هایش را هم مفروض بگیریم، آن‌وقت فقط می‌ماند یک سوال مهم: چگونه اعتماد به نفس‌مان را تقویت کنیم؟

رفقای خوب: بیشتر اوقات‌تان را با آدم‌هایی بگذرانید که اعتماد به نفس‌شان بالاست. اگر این کار برای‌تان ممکن نیست، لااقل توی برنامه هر روز‌تان مدتی را برای هم‌نشینی با افرادی اختصاص بدهید که خودباور و خودساخته‌اند. حقیقت این است که انرژی مثبت و نیروی درونی آدم‌ها تا حدی مسری است. در حضور این آدم‌ها اصلا لازم نیست کاری بکنید. کافی است کنارشان باشید و آنها حرف بزنند، رفتار کنند، زندگی کنند و شما تماشاگر باشید تا اعتماد به نفس‌شان کم‌کم به شما هم سرایت کند. ضمن این که چیزهای بسیاری را هم می‌شود از همین جماعت و با همین هم‌نشینی‌های ساده آموخت. گاهی تنها با آموختن و به کار بستن یک نکته تازه، مسیر زندگی آدم زیر و رو می‌شود.

آن یک نفر: تقریبا تمام آدم‌های موفق دنیا یک مشاور دانا و قابل اعتماد داشته‌اند. این مشاور یا معلم خوب ممکن است یکی از اعضای خانواده، یک دوست صمیمی،‌ یک معلم مدرسه و یا اصلا یک شخص غریبه و خیرخواه باشد. ممکن است توی زندگی‌تان حضور داشته باشد یا ممکن است اصلا خودش زنده نباشد و شما از طریق آثاری که از او به جا مانده،‌ از او کمک بگیرید. به هر حال، راهی که شما می‌خواهید طی کنید و هدفی که می‌خواهید به آن برسید، احتمالا پیش از شما هم دیگرانی در آن راه رفته‌اند و به آن هدف رسیده‌اند. مشورت با آن رفته‌ها و رسیده‌ها و هم‌نشینی با آن آدم‌ها، اعتماد به نفس‌تان را برای رفتن و رسیدن تقویت می‌کند؛ ضمن این که سرعتِ رفتن و رسیدن‌تان را هم چند برابر می‌کند.

این حس‌ دوست‌داشتنی : سعی کنید این را بفهمید که اعتماد به نفس فقط یک حس است. تا به حال برای‌تان پیش نیامده که در یک موقعیت خاص، این حس را تجربه کرده باشید؟ ‌اگر قبلا توانسته باشید این حس را حتی برای یک بار تجربه کنید، قطعا باز هم می‌توانید. چگونه؟ با فراهم آوردن مقدمات پدید آمدن آن حس. این همان چیزی است که ارزش تمرین هر روزه دارد. لااقل ۱۵ دقیقه از هر روزتان را اختصاص بدهید به تجسم همان شرایطی که در آن، با حس اعتماد به نفس رفتار کرده‌اید. آن شرایط را با جزییات دقیق توی ذهن‌تان مرور کنید و به حس‌تان در آن لحظه توجه کنید. پس از مدتی، همراه داشتن این احساس برای‌تان به شکل یک عادت درمی‌آید.

از مهارت تا اطمینان: پاواروتی سرشناس‌ترین خواننده اپرای دنیاست. چندی پیش، او در مصاحبه‌ای با یک روزنامه ایتالیایی گفته بود که هر روز لااقل ۶ ساعت تمرین می‌کند و هنوز هم احساس می‌کند که هر روز، چیز تازه‌ای درباره صدا و موسیقی یاد می‌گیرد. این تمرین و تمرین و تمرین که منجر به مهارت بیشتر می‌شود، یکی از لازمه‌های اعتماد به نفس است. در یک مهارت یا توانایی ویژه‌ای که حس می‌کنید علاقه‌ و اشتیاق‌تان برای آموختن‌اش بیشتر است، سرمایه‌گذری کنید و بکوشید تا هر روز چیز تازه‌ای در همان زمینه یاد بگیرید.

در جستجوی ارزش‌های از دست نرفته: اگر توی زندگی‌تان ارزش‌های قطعی و شناخته شده‌ای هست که واقعا باورشان دارید و می‌خواهید به‌شان عمل کنید، خوب بشناسیدشان و مراقب باشید که ازشان تخطی نکنید. تخطی از این ارزش‌ها به ویژه در آنهایی که زندگی آگاهانه را انتخاب کرده‌اند، موجب شعله‌ور شدن حس گناه و در هم شکسته شدن خانه اعتماد به نفس می‌شود. می‌توانید این ارزش‌های شخصی یا اعتقادی را فهرست کنید و زیر میز تحریرتان یا گوشه و کنار اتاق منزل یا اتاق کارتان نصب کنید تا ملکه ذهن‌تان شود. این پایبندی، پایه‌های عزت نفس و اعتماد به نفس‌تان را محکم می‌کند.

از تو می‌پرسم خودم را: توی زندگی‌تان چه کسی یا چه کسانی را تحسین می‌کنید؟ چرا؟ به خاطر کدام ویژگی یا کدام ویژگی‌های‌شان؟ پاسخ به این پرسش‌ها را به دقت یادداشت کنید و فهرستی تهیه کنید تا ویژگی‌های مورد علاقه‌تان همیشه جلوی چشم‌تان باشد. هر روز برای رسیدن و نزدیک‌تر شدن به این ویژگی‌ها تلاش کنید.

فهرست‌های به‌دردبخور : چرا باید اعتماد به نفس داشته باشید؟ دلایل‌تان را فهرست کنید. در تهیه این فهرست، سخت‌گیر نباشید. اگر همه آدم‌ها بخواهند مته به خشخاش بگذارند و مو را از ماست بکشند، هیچ کس هیچ دلیل موجهی برای اعتماد به نفس نخواهد داشت. یک فهرست هم از آدم‌هایی تهیه کنید که به دلایلی در زمان گذشته یا حال، از خصوصیات خوب شما حرف زده‌اند. حرف‌های آنها را هم تا آنجا که یادتان هست، در فهرست‌تان بگنجانید و هر از گاهی به این دست‌نوشته‌های‌تان نگاهی بیندازید.

حرمت نگه دارید: تا حالا کسی یا کسانی به‌تان بی‌احترامی کرده‌اند؟ آیا این اتفاق، زیاد تکرار می‌شود یا به ندرت برای‌تان اتفاق می‌افتد؟ اگر میزان تکرار این اتفاق، زیاد است و اگر نمی‌توانید شخص یا اشخاصی را که به‌تان بی‌احترامی می‌کنند به رفتار صحیح مجاب کنید، از آنها دور شوید. آن روی این سکه هم در تقویت اعتماد به نفس حقیقی، موثر است. یعنی خودتان هم نباید به کسی بی‌احترامی کنید. حتی با کسانی که از آنها خوش‌تان نمی‌آید با مهربانی رفتار کنید و این را برای خودتان به شکل یک عادت در بیاورید تا تاثیرش را در جذب دیگران و تقویت اعتماد به نفس خودتان مشاهده کنید.

روزی یک کار ترسناک: هر روز یکی از کارهایی را که همیشه ازشان واهمه داشتید و دارید، انجام بدهید. خیلی از ترس‌هایی که در زندگی ما وجود دارند و با ما زندگی می‌کنند، اجازه نمی‌دهند که ما قابلیت‌های‌مان را بروز بدهیم. خودتان را مقید کنید که هر روز لااقل یک قدم از محدوده تنگ و تاریک این مرزها فراتر بروید و یکی از این حصارهای ترس را بشکنید. هر چه از این ترس‌ها بیشتر فاصله بگیرید و بیشتر ازشان دوری کنید، ترسناک‌تر به نظر می‌رسند. در عوض، هر چه به آنها نزدیک‌تر شوید و بیشتر با آنها مواجه شوید، می‌بینید که چقدر راحت‌ می‌شود از آن مرزهای خیالی رد شد.

در ستایش دانستن : با این همه کتاب و کتابخانه و شبکه‌های اطلاع‌رسانی، دیگر هیچ دلیل موجهی برای بی‌اطلاعی وجود ندارد. اگر بر حسب شرایط کار و زندگی‌تان احتیاج دارید که از چیزی یا چیزهایی سر در بیاورید، کوتاهی نکنید. خودتان را مجهز کنید به دانستن و بیشتر دانستن. به مطالعه منابع مختلف عادت کنید. تسلط و اطلاع کافی در زمینه شغلی منجر به افزایش اعتماد به نفس در محیط کار می‌شود. پس از کسب این تسلط، کم‌کم به سمت علایق و سلایق شخصی‌تان بروید و درباره آنها هم بیشتر و بیشتر بدانید تا پایه‌های خودباوری‌تان محکم شود.

ببخشید :خودتان را ببخشید. خب، هر کسی ممکن است هر از گاهی در طول زندگی‌اش به کارهای اشتباه و حتی احمقانه‌ای دست بزند. سخت نگیرید. بگذارید دست درمان‌گرِ بخشش و بخشایش به شانه‌تان بخورد. باور کنید و ایمان داشته باشید که این نواقص هم جزو زندگی است و ما حتی برای اصلاح این نواقص هم به اعتماد به نفس احتیاج داریم.

از خدا جوییم توفیق ادب : حتی اگر خودتان هم جزو این آدم‌ها نباشید، لابد دیده‌اید آدم‌هایی را که تا دست از پا خطا می‌کنند یا اتفاق بدی برای‌شان می‌افتد، شروع می‌کنند به سرزنش خود و طوری با خودشان حرف می‌زنند که فقط بوی تحقیر از آن می‌آید. این کار، اعتماد به نفس را ویران می‌کند. اگر تا به حال هم این‌گونه بوده‌اید؛ دیگر تمامش کنید. تمرین‌اش آسان است. وقتی خودتان را مخاطب می‌کنید، حرمت خودتان را حفظ کنید. خودتان را در مقام کسی مورد خطاب قرار بدهید که ارزش عشق و ملاطفت و خوش‌رفتاری دارد. طوری با خودتان حرف بزنید که با عزیزترین عزیزان‌تان توی این دنیا. با خودتان مودب باشید تا بقیه هم حرمت‌تان را نشکنند و ادبِ حضورتان را حفظ کنند.

شروع از نقطه نهایی :اعتماد به نفس از بیرون به درون نمی‌آید. این حس، یک حس کاملا درونی است که البته آثار و برکاتش در بیرون از وجودتان هم ظاهر می شود. وقتی می خواهید کاری انجام بدهید یا به هدف خاصی برسید، همیشه از انتها شروع کنید. مثلا امروز یا فردا می‌خواهید چه کار کنید؟ کجا بروید؟ به چه هدفی برسید؟ چطور باشید؟ چگونه حرف بزنید؟ و . . . پس از پاسخ به این سوال‌ها، یک لحظه چشمان‌تان را ببندید و توی ذهن‌تان سعی کنید خودتان را رسیده به آن نقطه هدف فرض کنید: در حال سخنرانی به همان نحو دلخواه، در حال رانندگی بدون اشتباه، در حال هم‌کلامی بدون عصبانیت و . . . تصویر دلخواه‌تان را با تمام جرییات‌اش در ذهن‌تان بسازید و دایما آن را پررنگ‌تر و پررنگ‌تر کنید تا لوازم و لواحق ذهنی‌اش هم برای‌تان ایجاد شود. این تصویر می‌شود عصای دست‌تان برای رسیدن به آنجا و آن شرایطی که دلتان می‌خواهد. مطمئن باشید.

مثبت باشید: مثبت باشید اما کمال‌گرا نه. مثبت بودن منجر به افزایش جاذبه‌‌های درونی و بیرونی می‌شود، در حالی که کمال‌گرایی افراطی، آدم را فلج می‌کند و باعث می‌شود آدم به خیلی از هدف‌های دیگرش در زندگی نرسد. با مثبت بودن، هم در وجود خودتان احساس ارزشمندتری را تجربه می‌کنید، هم دیگران نسبت به شما این حس را پیدا می‌کنند. البته برای مثبت بودن، هیچ الزامی به انجام کارهای فوق العاده نیست. کافی است خوبی‌های دیگران را سرمش زندگی خودتان کنید و تا آنجایی که از دست‌تان برمی‌آید، خیرخواه و یاری‌رسان باشید.

ظاهر از باطن پیروی می‌کند: نسبت به ظاهرتان بی‌توجه نباشید. آراستگی ظاهری یک از لازمه‌های رسیدن به اعتماد به نفس حقیقی است. سعی کنید حتی در روزهایی که حس و حال چندان خوبی هم ندارید، باز هم ظاهرتان مرتب باشد و آراسته باشید. اتفاقا آن روزهایی که بی‌حوصله‌ترید، بیشتر باید به این نکته توجه کنید. این کار هم باید به شکل یک عادت دربیاید و البته این عادت هم از آن عاد‌ت‌هایی است که شمشیر دولبه است. یعنی با افراط در آن، از آن سوی بام اعتماد به نفس می‌افتید وباز هم خودباوری‌تان ضربه می‌خورد. پس برای این آراستگی، حد و مرز روشنی تعریف کنید.

انرژی تولید کنید: از انرژی درونی‌تان غافل نشوید. هر روز لااقل یک کار مثبت انجام بدهید که حس خوبی در درون‌تان ایجاد کند و در رابطه با این کار هم با هیچ‌کسی حرف نزنید. این حس و انرژی مثبت درونی را فقط و فقط برای خودتان نگه دارید. این تمرین واقعا اثربخش است.

سلامت باشی:د به سلامت‌تان توجه داشته باشید. نرمش یا ورزش روزانه و منظم حتی در حد پیاده روی روزانه، دویدن، شنا و . . . کمک‌کننده است. این طوری واقعا احساس می‌کنید که به جسم‌تان تسلط بیشتری دارید و این حس می‌تواند اعتماد به نفس‌تان را هم تا حدی تقویت کند. هر روز، زمانی را برای گوش کردن به موزیک دلخواه‌تان کنار بگذارید و توی آن مدت، ذهن‌تان آزاد کنید تا پرواز کند و رویاهای‌تان را بازسازی کند.

تا پخته شود خامی :سفر چیز خوبی است، خصوصا برای شما که می خواهید اعتماد به نفس‌تان را تقویت کنید. وقتی از محیط آشنای‌تان جدا می‌شوید و از آن فاصله می‌گیرید، دست‌‌تان برای رها شدن و افزایش اعتماد به نفس بازتر می‌شود چون در بسیاری از اوقات مجبور می شوید به نوعی با خودتان درگیر شوید و نیازهای معمول‌تان را مرتفع کنید. از این درگیری نترسید. نتیجه‌اش مثبت است.

دیدن نور در ظلمات :در هر محیط تاریکی لااقل می‌شود یک نقطه روشن پیدا کرد. اگر عادت کنید، می‌توانید همیشه و در هر محیط تاریکی با دیدن آن نقطه، روشن و دلگرم باشید. این طوری، روحیه‌تان شاداب‌تر می‌شود و انگیزه‌تان برای تلاش، بیشتر. سعی کنید منفی‌ها را گذرا و ناپایدار ببینید و مثبت‌ها را پایدار و ماندنی. اگر کسی به‌ سلام‌تان جواب نداد، همیشه این احتمال را در نظر بگیرید که شاید سلام‌تان را نشنیده یا ذهن‌اش آن‌قدر مشغول بوده که متوجه سلام‌تان نشده است، کما این که در بیشتر مواقع هم همین طور است. با پاسخ‌گویی دقیق به ۱۸ سوال زیر می‌توانید حد و حدود اعتماد به نفس‌تان را تعیین کنید.

برگرفته از : سایت کیاسالار


نوشته شده توسط: پیمان کوره پز | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

برچسب ها: مثبت باشید ، دید مثبت داشتن ، اعتماد به نفس ، خودباوری ، حس اطمینان شخصی ، دلایل عدم اعتماد به نفس ، تقویت اعتماد به نفس ،

چرا مردم خودکشی می کنند ؟

دوشنبه 23 مرداد 1391  12:08 ب.ظ

نوع مطلب :رفتار درمانی ،

پیش گیری از خود کشی ، چرا مردم خودکشی می کنند ؟

 

خصوصیت مشترك ما بین افرادی كه اقدام به خودكشی می كنند داشتن این باور است كه خود كشی تنها راه حل غلبه بر احساسات غیر قابل تحمل است .كشش خودكشی دراین است كه نهایتا به این احساسات غیرقابل تحمل خاتمه می دهد .درتراژدی خودكشی ،آشفتگی ومشكلات عاطفی به حدی شدید می گردند كه فرد را دریافتن راه- های مختلف حل مشكل خود ناتوان می سازند. رحالی كه راه حل‌های دیگری نیز وجود دارند.

همه ما درطول زندگی احساس تنهائی ،افسردگی ،بی كسی ونا امیدی را تجربه می -كنیم .مرگ یكی از اعضای خانواده وشكست دربرقراری ارتباط از جمله مواردی هستند كه اعتماد به نفس ما را تحت تأثیر قرارداده احساس بی ارزشی را در ما  بوجود می -آورند.ورشكستگی‌های اقتصادی نیز از جمله مشكلات عمده‌ای هستند كه بعضی از ما در طول زندگی كم و بیش با آن مواجه می‌گردیم.  از آنجائی كه ساختار هیجانی هر شخص منحصر به فرد می باشد هركدام ازما در شرایط مختلف پاسخهای متفاوتی می‌دهیم .

درتشخیص  این كه آیا واقعا ٌفردی قصد خودكشی دارد لازم است این موقعیت بحرانی ،از دیدفردمورد ارزیابی قرارگیرد، چرا كه ممكن است موضوعی كه از دید شما از اهمیت كمی برخوردار است بنظر شخص دیگر بسیار مهم باشد ویا واقعه ای كه شما برای آن اهمیتی قائل نمی‌شوید برای شخص دیگر بسیار ناراحت كننده و مهم تلقی گردد.

بدون توجه به ماهیت بحران ،اگر كسی احساس می كند كه دیگر تحمل مشكلات را ندارد خطر اقدام به خودكشی ،به عنوان راه حل جذاب برای وی وجود دارد.

 

                        
علائم خطر

حداقل 70 درصد كسانی كه اقدام به خودكشی می‌كنند قبل از اقدام ،به گونه‌ای قصد خودشان را نشان می‌دهند .آگاهی از این نشانه‌ها وحاد بودن مشكلات فرد میتواند د ر پیشگیری از چنین تراژدیهایی كمك كننده باشد. اگر شما فردی  را می شناسید كه در برقراری یك ارتباط هدفمند ویا رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده درموقعیت پراسترسی قرار دارد و یا حتی به دلیل شكست درامتحان دچار مشكل می‌باشد لازم است درصدد یافتن سایر علائم بحران برآئید.

بسیاری از افراد غالبا با ابراز جملاتی همچون " دلم می خواهد خودم را بكشم   "یا  " نمی دانم چه مدت دیگر می توانم این فشارها ومشكلات را تحمل كنم " ،یا اینكه "من قرص‌هایم را برای روزی نگهداشته‌ام كه كارها واقعا بدتر گردد" ی" اخیرا طوری رانندگی می كنم گوئی واقعا برایم اهمیت نداردچه اتفاقی برایم پیش بیاید." دیگران را مستقیما از برنامه خود كشی خود مطلع میگردانند.بطور كلی وجود احساس افسردگی ، ابراز درماندگی ،تنهایی ونا امیدی شدید می تواند بیانگر افكار منجر به خودكشی درفرد باشد.گوش دادن به صحبتهای فرد كه نشانة درخواست كمك از طرف اوست حائز اهمیت بسیاری است چرا كه معمولا این گونه صحبتها تلاش نا امیدانه فرد جهت برقراری ارتباط ، دریافت كمك و درك مشكلاتش توسط دیگران می باشد.

بیشتر اوقات دررفتار بیرونی افرادی كه به فكر خودكشی می افتند تغییراتی دیده می‌شود آنها ممكن است با بخشیدن اموال قیمتی خود ومرتب كردن كارهایشان خود را برای مرگ آماده كنند .آنها همچنین ممكن است از اطرافیان خود كناره گیری نموده الگوی خواب و خوراك خود را تغییر دهند ویا علاقه‌أشان را نسبت به فعالیتها یا ارتباطات  گذشته‌اشان از دست بدهند.

چنین تغییرات ناگهانی وشدید می تواند به عنوان زنگ خطر تلقی گردد چرا كه با این تغییرات فرد خود را درموقعیتی می بیند كه بزودی مشكلاتش تمام خواهد شد و به آرامش دست خواهد یافت .

 

                             
باورهای غلط وحقایقی راجع به خودكشی

باور غلط : فرد باید دیوانه باشد كه حتی فكر خودكشی به سرش بزند .

حقیقت : بیشتر مردم گاهگاهی درطول زندگی خود درمورد خودكشی فكر كرده‌اند. بسیاری از افرادی كه خودكشی می‌كنند ویا اقدام به خود كشی حقیقت : اغلب مواقع عكس قضیه درست است ،كسانی كه اقدام‌های قبلی خودكشی داشته‌اند بیشتر در معرض خطر خودكشی قرار دارند.برای بعضی از این افراد، خودكشی دردفعات دوم  و سوم آسانتر می‌باشد.

باور غلط :كسانی كه قصد جدی خودكشی دارند هیچ كاری را نمی‌توان برای آنها انجام داد .

حقیقت :بیشتر بحرانها ی منجر به خودكشی ،محدود به زمان بوده و براساس افكار مبهم صورت گر فته‌لند .كسانی كه اقدام به خودكشی می‌كنند به نحوی قصد فرار از مشكلات را دارند .درحالی كه آنها می‌باید مستقیما با مشكلات برخورد نموده تا بتوانند راه حلهای دیگری را بیابند .راه حلهایی كه با كمك افراد علاقمند به آنها درطول بحران مطرح شده و با حمایت آنها این افراد قادر خواهند بود دقیق تر راجع به مسائل فكر كنند.

باور غلط: صحبت راجع به خودكشی می تواند ایده خودكشی را در فرد بوجود آورد.

حقیقت :بحران و آشفتگی‌های هیجانی ناشی از آن ،فكر راجع  به خود كشی را در ذهن فرد مستعد ایجاد نموده است .علاقمندی وصحبت مستقیم راجع به خودكشی ،این اجازه را به فرد می‌دهد فشار یا ناراحتی صحبت دربارة مشكلات خود را تجربه نماید كه این امر می‌تواند منجر به كاهش اضطراب در وی گردد.این گونه صحبتها همچنین باعث می‌شود فردی كه قصد خودكشی دارد كمتر احساس تنهایی یا انزوا داشته واحتمالا برای وی تسكین دهنده نیز باشد.

 

                          
چگونه میتوان به فردی كه قصد خودكشی دارد كمك نمود:

اغلب خودكشی ها را می توان با اقدام‌های بجا و مناسب در مورد افراد در معرض بحران پیشگیری نمود. اگر فردی راكه قصد خودكشی دارد می شناسید لازم است اقدامات زیر را انجام دهید :

 خونسرد باشید:دربیشتر موارد عجله‌ای دركار نیست .بنشینید و واقعا به صحبتهای فرد گوش فرا دهید وضمن درك،حمایتهای عاطفی خود را در مورد وی اعمال نمائید.

بطور مستقیم راجع به خودكشی بحث نمائید. بیشتر افراد راجع به مرگ و مردن احساسات مبهمی داشته و آماده دریافت هرنوع كمكی هستند . از صحبت یا سؤال مستقیم راجع به خودكشی ،ترس و وحشتی بخود راه ندهید.

فرد را به استفاده از روش‌های حل مسئله واقدامات مثبت تشویق وترغیب نمائید بخاطر داشته باشید فردی كه در موقعیت بحران عاطفی قرار دارد نمی تواند منطقی ودقیق فكر كند. اورا از هر گونه اقدام جدی وتصمیمات غیر قابل برگشت درموقعیت بحران باز دارید وراجع به تغییرات مثبتی كه امید به زندگی را در وی افزایش می دهد بحث وگفتگو نمائید.

از دیگر افراد كمك بگیرید.علیرغم اینكه شما قصد كمك را دارید،سعی نكنید با ایفای نقش مشاور تمام مسئولیت را خود برعهده بگیرید .درجستجوی افرادی كه بتوانند در زمینه‌های تخصصی به شما كمك كنند برآیید ،حتی اگر به قیمت از بین رفتن اعتماد او به شما شود.اجازه دهید فرد مشكل دار بفهمد كه شما برای وی اهمیت قائلید ونسبت به او چنان علاقمندید كه قصد گرفتن كمك از دیگران جهت رفع مشكلات وی را دارید.

 

                    
اطلاعات ارائه شده را می توان چنین خلاصه نمودكه:

بحران منجر به خودكشی موقتی است .غیر قابل تحمل ترین دردها و ناراحتی ها نیز می توانند تحمل گردند .كمك همیشه در دسترس شماست .

كرده‌اند افراد با هوشی بوده‌اند كه در موقعیت بحران ، انتظار بیش از حدی از خود داشته وموقتا دچار آشفتگی وپریشانی احوال شده‌اند .

باور غلط : كسا نی كه یك بار اقدام جدی برای خودكشی داشته‌لند رغبتی برای اقدام مجدد ندارند .

 

ترجمه : نسرین مصباح


نوشته شده توسط: پیمان کوره پز | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

برچسب ها: چرا مردم خودکشی می کنند ، خودکشی ، روانشناسی خودکشی ، خودکشی کردن ، پیش گیری از خود کشی ،

اشتباهات انسان در ابتدا رهگذرند، سپس میهمان می شوند و بعد صاحبخانه

جمعه 20 مرداد 1391  10:28 ق.ظ

نوع مطلب :رفتار درمانی ،

آیا شنیده اید که می گویند شکست مقدمه پیروزی است؟ یا برای رسیدن به پیروزی باید شکست را تجربه کرد؟ به نظر شما همان که انسان در راه رسیدن به هدفش شکستی را تجربه کند، طلسم شکسته می شود؟ و از آن زمان به بعد او راه هموارتری برای رسیدن به خواسته اش درپیش خواهد داشت؟ یا اینکه رازی در دل آن شکست نهفته است و تا زمانی که کشف نگردد وضعیت به همان منوال خواهد بود؟


انسان های موفق زمانی که در کاری موفق نمی شوند یا اصطلاحا شکست می خورند‌، با جدیت تمام به کشف نقاط ضعف خود می پردارند و بعد از  شناسایی آنها با بررسی و تحلیل نسبت به برطرف کردنشان می کوشند.

اصولا "شکست موفق" زمانی است که ما به اشتباه خود پی ببریم و در صدد رفع آن بکوشیم. اشتباهات یا نقاط ضعف اغلب مواقع در زمانی که منجر به شکست می شوند، نمایان شده و بر ما آشکار می شوند، آن وقت با بررسی و اندیشدن تدابیر لازم می توان آن ها را از بین برد. اما برخی اوقات پیش می آید که ما بدون آنکه متوجه علت شویم شکست می خوریم. معمولا در این مواقع ما به دنبال کسی یا چیزی هستیم تا او را مقصر بدانیم یا این که در نهایت یقین می یابیم که از بدشانسی ما و خوش اقبالی دیگران این اتفاق افتاده است.

اما واقعیت در این است که مشکل در وجود خود ما نهفته است و آن قدر به ما نزدیک شده که به عنوان یک عادت یا ویژگی در ما به استتار رسیده است. آن را نمی بینیم، احساس نمی کنیم و از وجود آن کاملا بی خبریم.

مانند  مرد متوقعی که همسرش را به خاطر داشتن توقعات بسیار از خود راند، هیچ گاه نتوانست به این نتیجه برسد که آدم پرتوقعی بوده و همین امر موجب متارکه همسر او شده است.

گاهی پیش می آید که بعضی از اشتباهات و نقاط ضعف در نظر ما پنهان می مانند و به صورت مخفیانه(آن طور که ما متوجه نمی شویم) موجب تخریب شخصیت و موقعیت ما می شوند. ما کم و بیش با اثرات آن مواجه می شویم اما بازهم متوجه نمی شویم که چه چیز موجب این عواقب می شود. اما افراد واقع گرا این نشانه ها و اثرات را به سرعت درک می کنند و از آنها به نفع خود استفاده می کنند، در واقع قبل از اینکه آن اشتباه "صاحبخانه" شود از وجود خود بیرونش می کنند. این نشانه ها به هر صورتی می تواند باشد. در قالب یک انتقاد، عکس العمل رفتاری، نتیجه عملکرد، اتفاقات بدی که در زندگی فرد رخ می دهد، حوادث و خیلی چیزهای دیگر. مهم این است که ما هوشیار باشیم و علت ها را برحسب اتفاق و شانس نشماریم و سعی کنیم تا آن شکست یا پیش آمد دوباره تکرار نشود.

بله دوباره تکرار نشود!! قدیمی ها می گویند آزموده را آزمودن خطاست. وقتی اتفاق ناخوشایندی برای ما رخ می دهد حتما علتی دارد. اگر می خواهید دوباره آن اتفاق بد برای شما تکرار نشود تنها یک راه دارید و آن این است که اشتباه را در وجود خود پیدا کنید. وقتی کاری را انجام می دهید که در آن مشکلی پیش می آید، حتی اگر مقصر اصلی شما نباشید بازهم مقصرید که اجازه داده اید آن مشکل  به کاری که شما  در انجامش شریک بوده اید صدمه بزند. پس ابتدا باید نقطه ضعف خود را پیدا کنید. اگر مقصر خودتان هستید، باید به دنبال رفع نقطه ضعف و اشتباه خود باشید. اما اگر اشتباه از شخص یا چیز دیگری است در درجه اول شما محکوم به این هستید که چرا اعتماد بیش از حد داشته اید و احتمالات را گوش زد نکرده اید یا تدابیر لازم جهت اشتباهات دیگران یا نقص وسایل را مد نظر نداشته اید.

برای رسیدن به موفقیت بهترین راه حرکت در مسیر اهداف است، شکستها مانند موانع نامرعی در راه می مانند که با ممارست و تلاش فراوان می توان  آن ها را پیدا کرد و از بین برد. مهم این است که شما با نگاه واقع بینانه به دنبال کشف و رفع واقعی مشکلات باشید.

امیر دشتکیان

نوشته شده توسط: پیمان کوره پز | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

برچسب ها: اشتباهات انسان ، اشتباه کردن ، رسیدن به موفقیت ، حرکت در مسیر اهداف ، انسان های موفق ، روانشناسی موفقیت ، روانشناسی شکست ،

با صبر و حوصله درگیری های خود را رفع كنید

جمعه 13 مرداد 1391  06:31 ب.ظ

نوع مطلب :رفتار درمانی ،

مسائل کوچک را نادیده بگیرید
بـله، زمـان هـایـی هـسـت که بـایــد بعضی چیزها را پیشخـودتان نگاه دارید-به خصوص زمانی که می دانید ممکن اسـت آن حـرف ها بین دیگران دعوا بیندازد. در هر دوره ای از زندگی با دوستان، اعضای خانواده، همکاران و آشنایان دیگر روبه رو هستید، ممکن است با هر کدام از اینها مشکل پیدا کنید، اما به یاد داشته باشید که فریاد زدن و عصبانی شدن و بعد هم قطع رابطه کردن با آنها همیشه راه حل درستی نیست.

منظور من را اشتباه نگیرید. منظورم این نیست که وقتی فرد مقابل روی اعصابتان راه می رود، شما به یک طرف دیگر نگاه کنید. اما در جاهایی که مسئله خیلی هم بزرگ نیست، زبانتان را گاز بگیرید و صبر پیشه کنید. با این کار نظر فرد مقابل را هم تغییر خواهید داد.

این مسئله برای چه کسانی به کار می رود؟
البته به خاطر داشته باشید که ساکت بودن همیشه هم راه حل مناسبی نیست. یکی از دلایلی که گفتیم مسائل کوچک را ندیده بگیرید و ساکت بمانید این بود که از درگیری های بزرگ تر جلوگیری کنید. به این دلیل به کار بردن این راه حل برای دوستان نزدیک یا اعضاء خانواده درست نیست-به خصوص اگر بخواهید که صمیمیت بین شما باقی بماند.

از این رو هر وقت در موقعیتی قرار می گیرید که نیاز به مواجهه و روبه رو شدن است، باید خوب موقعیت را بررسی کنید و ببینید آیا حرفهایتان موثر هستند و می توانند فرد مقابل را سر جایش بنشانند یا خیر. اگر موقتاً ساکت بمانید و مسئله را پیش خود نگاه دارید، ممکن است بعدها موقعیت بسیار بهتری برای ابراز آن دست دهد.

 

قبل از اینکه چیزی بگویید، خوب فکر کنید
در اینجا 5 دلیلِ اینکه ساکت ماندن چه به صورت موقتی و چه کامل راه بهتری است بیان را می کنیم.

 

1-  دستاویز برای آینده به دست می آورید.
بله، می توانید به فرد مقابلتان بگویید که فلان چیز در مورد او اذیتتان می کند، اما کاری که می کنید این است که هر 5 دقیقه یکبار سرش فریاد بزنید بدون اینکه چیزی نصیبتان شود.

به جای این کار، هر چیز حتی کوچکی را که در مورد فرد اذیتتان می کند را یادداشت کنید. اینطوری می توانید هر وقت با آن فرد برخورد کردید همه ی حرفها را یکباره به او بزنید. با این کار دلایل بیشتری برای خود دارید و قدرت توجیه کردن او را هم کم خواهید کرد چون مطمئناً نمی تواند برای هر کدام از آن مسائل بهانه ای بیاورد.

 


2-  از مقصر شدن در امان می مانید.
اگر همیشه دعوا راه بیندازید، دیگران به این نتیجه خواهند رسید که مشکل اصلی خود شما هستید. اگر بقیه با حرف ها و دلایل شما موافقت نکنند، مقصر اصلی را شما فرض خواهند کرد و شما را فردی تند و عصبانی می دانند که هیچ کاری جز سر به سر گذاشتن دیگران ندارد.

 

اگر موقعیت شدیدتر شد و فکر کردید که ساکت ماندن و صبر پیشه کردن راه حل کار نیست، هر چه دردلتان است برای دوستان بازگو کنید و برای احساسات منفی خود دلایلتان را بیاورید. با این کار مطمئناً هر کسی جانب گیری می کند. بعضی طرف شما را می گیرند و بعضی طرف فرد مقابل را. اما با این کار حداقل دوستان واقعی خود را خواهید شناخت.

 

3- دوست خوبی خواهید شد.
می خواهید به دیگران این حس را بدهید که فردی با گذشت و بخشنده هستید و زود به خاطر مسائل کوچک از کوره در نمی روید.

 

با این کار دوستانتان هم در مورد شما همین فکرها را خواهند کرد و اگر روزی مسئله اینقدر حاد شد که شما هم عصبانی شدید، مطمئنا خودشان قبل از هر کسی خواهند فهمید که پایشان را بیش از گلیمشان دراز کرده اند.

 

4-  از استرس و فشارهای روحی جلوگیری می کنید.
اگر حرف ها را از دلتان بیرون بریزید ممکن است دعوای بدی راه بیفتد (اگر فرد مقابل از حرفی که زدید خوشش نیاید). و به جای اینکه با بیرون ریختن حرف هایتان کمی آسوده تر شده و تسکین پیدا کنید، غمگین تر خواهید شد.

 

5-  از پشیمان شدن جلوگیری می کنید.
بعضی وقت ها، زدن بعضی حرف ها بی ضرر است، اما گاهی اوقات هم با مواردی روبه رو می شوید که قبل از به زبان آوردنشان باید خیلی خوب فکر کنید. این مسئله به خصوص در مورد افرادی که به تازگی با آن ها آشنا شده اید بسیار مفید است. اگر همان ابتدای کار که هنوز خوب آنها را نمی شناسید حرفی در موردشان بزنید، ممکن است در آینده پشیمان شود.

 

 

چه وقت باید حرف هایتان را به زبان بیاورید؟
البته زمان هایی هست که سکوت اختیار کردن به هیچ وجه صحیح نیست. در مواردی که طرف یکی از دوستان خیلی نزدیک شما است. در چنین موقعیت هایی ممکن است تلاشتان این نباشد که فرد را سر جای خود بنشانید و در مبارزه پیروز شوید. در چنین دوستی هایی صداقت حرف اول را می زند و همه مشکلات را تا آنجا که در توان است باید با صداقت و درستی حل کرد.

 


مراقب باشید...
به یاد داشته باشید، هرچقدر هم که بخواهید بالادست بمانید، اما سکوت اختیار کردن به هیچ وجه ارزش قربانی کردن سلامتیتان را ندارد. اگر می بینید که نگفتن حرف ها فکر و روح شما را به هم ریخته است و اذیتتان می کند، حتماًً به طریقی آنها را بیرون بریزید .

نوشته شده توسط: پیمان کوره پز | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

برچسب ها: صبر و حوصله ، رفتار درمانی ، رفتار درست ، چطور رفتار کنیم ، چگونه با صبر و حوصله باشیم ،
  • تعداد کل صفحات:6  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6