تبلیغات
منبع کلیه موضوعات روانشناسی - مطالب روانشناسی شخصیت

چگونه اعتماد به نفسمان را تقویت کنیم ؟

چهارشنبه 25 مرداد 1391  02:35 ب.ظ

نوع مطلب :رفتار درمانی ،روانشناسی شخصیت ،

دعوا سر اسم نیست. اعتماد به نفس، خودباوری، حس اطمینان شخصی و امثال هم همگی سر و ته یک کرباس‌اند که همه‌مان کم و بیش می‌شناسیم‌اش. اگر تعریف اعتماد به نفس و خوبی‌هایش را دانسته فرض کنیم و دلایل عدم اعتماد به نفس و بدی‌هایش را هم مفروض بگیریم، آن‌وقت فقط می‌ماند یک سوال مهم: چگونه اعتماد به نفس‌مان را تقویت کنیم؟

رفقای خوب: بیشتر اوقات‌تان را با آدم‌هایی بگذرانید که اعتماد به نفس‌شان بالاست. اگر این کار برای‌تان ممکن نیست، لااقل توی برنامه هر روز‌تان مدتی را برای هم‌نشینی با افرادی اختصاص بدهید که خودباور و خودساخته‌اند. حقیقت این است که انرژی مثبت و نیروی درونی آدم‌ها تا حدی مسری است. در حضور این آدم‌ها اصلا لازم نیست کاری بکنید. کافی است کنارشان باشید و آنها حرف بزنند، رفتار کنند، زندگی کنند و شما تماشاگر باشید تا اعتماد به نفس‌شان کم‌کم به شما هم سرایت کند. ضمن این که چیزهای بسیاری را هم می‌شود از همین جماعت و با همین هم‌نشینی‌های ساده آموخت. گاهی تنها با آموختن و به کار بستن یک نکته تازه، مسیر زندگی آدم زیر و رو می‌شود.

آن یک نفر: تقریبا تمام آدم‌های موفق دنیا یک مشاور دانا و قابل اعتماد داشته‌اند. این مشاور یا معلم خوب ممکن است یکی از اعضای خانواده، یک دوست صمیمی،‌ یک معلم مدرسه و یا اصلا یک شخص غریبه و خیرخواه باشد. ممکن است توی زندگی‌تان حضور داشته باشد یا ممکن است اصلا خودش زنده نباشد و شما از طریق آثاری که از او به جا مانده،‌ از او کمک بگیرید. به هر حال، راهی که شما می‌خواهید طی کنید و هدفی که می‌خواهید به آن برسید، احتمالا پیش از شما هم دیگرانی در آن راه رفته‌اند و به آن هدف رسیده‌اند. مشورت با آن رفته‌ها و رسیده‌ها و هم‌نشینی با آن آدم‌ها، اعتماد به نفس‌تان را برای رفتن و رسیدن تقویت می‌کند؛ ضمن این که سرعتِ رفتن و رسیدن‌تان را هم چند برابر می‌کند.

این حس‌ دوست‌داشتنی : سعی کنید این را بفهمید که اعتماد به نفس فقط یک حس است. تا به حال برای‌تان پیش نیامده که در یک موقعیت خاص، این حس را تجربه کرده باشید؟ ‌اگر قبلا توانسته باشید این حس را حتی برای یک بار تجربه کنید، قطعا باز هم می‌توانید. چگونه؟ با فراهم آوردن مقدمات پدید آمدن آن حس. این همان چیزی است که ارزش تمرین هر روزه دارد. لااقل ۱۵ دقیقه از هر روزتان را اختصاص بدهید به تجسم همان شرایطی که در آن، با حس اعتماد به نفس رفتار کرده‌اید. آن شرایط را با جزییات دقیق توی ذهن‌تان مرور کنید و به حس‌تان در آن لحظه توجه کنید. پس از مدتی، همراه داشتن این احساس برای‌تان به شکل یک عادت درمی‌آید.

از مهارت تا اطمینان: پاواروتی سرشناس‌ترین خواننده اپرای دنیاست. چندی پیش، او در مصاحبه‌ای با یک روزنامه ایتالیایی گفته بود که هر روز لااقل ۶ ساعت تمرین می‌کند و هنوز هم احساس می‌کند که هر روز، چیز تازه‌ای درباره صدا و موسیقی یاد می‌گیرد. این تمرین و تمرین و تمرین که منجر به مهارت بیشتر می‌شود، یکی از لازمه‌های اعتماد به نفس است. در یک مهارت یا توانایی ویژه‌ای که حس می‌کنید علاقه‌ و اشتیاق‌تان برای آموختن‌اش بیشتر است، سرمایه‌گذری کنید و بکوشید تا هر روز چیز تازه‌ای در همان زمینه یاد بگیرید.

در جستجوی ارزش‌های از دست نرفته: اگر توی زندگی‌تان ارزش‌های قطعی و شناخته شده‌ای هست که واقعا باورشان دارید و می‌خواهید به‌شان عمل کنید، خوب بشناسیدشان و مراقب باشید که ازشان تخطی نکنید. تخطی از این ارزش‌ها به ویژه در آنهایی که زندگی آگاهانه را انتخاب کرده‌اند، موجب شعله‌ور شدن حس گناه و در هم شکسته شدن خانه اعتماد به نفس می‌شود. می‌توانید این ارزش‌های شخصی یا اعتقادی را فهرست کنید و زیر میز تحریرتان یا گوشه و کنار اتاق منزل یا اتاق کارتان نصب کنید تا ملکه ذهن‌تان شود. این پایبندی، پایه‌های عزت نفس و اعتماد به نفس‌تان را محکم می‌کند.

از تو می‌پرسم خودم را: توی زندگی‌تان چه کسی یا چه کسانی را تحسین می‌کنید؟ چرا؟ به خاطر کدام ویژگی یا کدام ویژگی‌های‌شان؟ پاسخ به این پرسش‌ها را به دقت یادداشت کنید و فهرستی تهیه کنید تا ویژگی‌های مورد علاقه‌تان همیشه جلوی چشم‌تان باشد. هر روز برای رسیدن و نزدیک‌تر شدن به این ویژگی‌ها تلاش کنید.

فهرست‌های به‌دردبخور : چرا باید اعتماد به نفس داشته باشید؟ دلایل‌تان را فهرست کنید. در تهیه این فهرست، سخت‌گیر نباشید. اگر همه آدم‌ها بخواهند مته به خشخاش بگذارند و مو را از ماست بکشند، هیچ کس هیچ دلیل موجهی برای اعتماد به نفس نخواهد داشت. یک فهرست هم از آدم‌هایی تهیه کنید که به دلایلی در زمان گذشته یا حال، از خصوصیات خوب شما حرف زده‌اند. حرف‌های آنها را هم تا آنجا که یادتان هست، در فهرست‌تان بگنجانید و هر از گاهی به این دست‌نوشته‌های‌تان نگاهی بیندازید.

حرمت نگه دارید: تا حالا کسی یا کسانی به‌تان بی‌احترامی کرده‌اند؟ آیا این اتفاق، زیاد تکرار می‌شود یا به ندرت برای‌تان اتفاق می‌افتد؟ اگر میزان تکرار این اتفاق، زیاد است و اگر نمی‌توانید شخص یا اشخاصی را که به‌تان بی‌احترامی می‌کنند به رفتار صحیح مجاب کنید، از آنها دور شوید. آن روی این سکه هم در تقویت اعتماد به نفس حقیقی، موثر است. یعنی خودتان هم نباید به کسی بی‌احترامی کنید. حتی با کسانی که از آنها خوش‌تان نمی‌آید با مهربانی رفتار کنید و این را برای خودتان به شکل یک عادت در بیاورید تا تاثیرش را در جذب دیگران و تقویت اعتماد به نفس خودتان مشاهده کنید.

روزی یک کار ترسناک: هر روز یکی از کارهایی را که همیشه ازشان واهمه داشتید و دارید، انجام بدهید. خیلی از ترس‌هایی که در زندگی ما وجود دارند و با ما زندگی می‌کنند، اجازه نمی‌دهند که ما قابلیت‌های‌مان را بروز بدهیم. خودتان را مقید کنید که هر روز لااقل یک قدم از محدوده تنگ و تاریک این مرزها فراتر بروید و یکی از این حصارهای ترس را بشکنید. هر چه از این ترس‌ها بیشتر فاصله بگیرید و بیشتر ازشان دوری کنید، ترسناک‌تر به نظر می‌رسند. در عوض، هر چه به آنها نزدیک‌تر شوید و بیشتر با آنها مواجه شوید، می‌بینید که چقدر راحت‌ می‌شود از آن مرزهای خیالی رد شد.

در ستایش دانستن : با این همه کتاب و کتابخانه و شبکه‌های اطلاع‌رسانی، دیگر هیچ دلیل موجهی برای بی‌اطلاعی وجود ندارد. اگر بر حسب شرایط کار و زندگی‌تان احتیاج دارید که از چیزی یا چیزهایی سر در بیاورید، کوتاهی نکنید. خودتان را مجهز کنید به دانستن و بیشتر دانستن. به مطالعه منابع مختلف عادت کنید. تسلط و اطلاع کافی در زمینه شغلی منجر به افزایش اعتماد به نفس در محیط کار می‌شود. پس از کسب این تسلط، کم‌کم به سمت علایق و سلایق شخصی‌تان بروید و درباره آنها هم بیشتر و بیشتر بدانید تا پایه‌های خودباوری‌تان محکم شود.

ببخشید :خودتان را ببخشید. خب، هر کسی ممکن است هر از گاهی در طول زندگی‌اش به کارهای اشتباه و حتی احمقانه‌ای دست بزند. سخت نگیرید. بگذارید دست درمان‌گرِ بخشش و بخشایش به شانه‌تان بخورد. باور کنید و ایمان داشته باشید که این نواقص هم جزو زندگی است و ما حتی برای اصلاح این نواقص هم به اعتماد به نفس احتیاج داریم.

از خدا جوییم توفیق ادب : حتی اگر خودتان هم جزو این آدم‌ها نباشید، لابد دیده‌اید آدم‌هایی را که تا دست از پا خطا می‌کنند یا اتفاق بدی برای‌شان می‌افتد، شروع می‌کنند به سرزنش خود و طوری با خودشان حرف می‌زنند که فقط بوی تحقیر از آن می‌آید. این کار، اعتماد به نفس را ویران می‌کند. اگر تا به حال هم این‌گونه بوده‌اید؛ دیگر تمامش کنید. تمرین‌اش آسان است. وقتی خودتان را مخاطب می‌کنید، حرمت خودتان را حفظ کنید. خودتان را در مقام کسی مورد خطاب قرار بدهید که ارزش عشق و ملاطفت و خوش‌رفتاری دارد. طوری با خودتان حرف بزنید که با عزیزترین عزیزان‌تان توی این دنیا. با خودتان مودب باشید تا بقیه هم حرمت‌تان را نشکنند و ادبِ حضورتان را حفظ کنند.

شروع از نقطه نهایی :اعتماد به نفس از بیرون به درون نمی‌آید. این حس، یک حس کاملا درونی است که البته آثار و برکاتش در بیرون از وجودتان هم ظاهر می شود. وقتی می خواهید کاری انجام بدهید یا به هدف خاصی برسید، همیشه از انتها شروع کنید. مثلا امروز یا فردا می‌خواهید چه کار کنید؟ کجا بروید؟ به چه هدفی برسید؟ چطور باشید؟ چگونه حرف بزنید؟ و . . . پس از پاسخ به این سوال‌ها، یک لحظه چشمان‌تان را ببندید و توی ذهن‌تان سعی کنید خودتان را رسیده به آن نقطه هدف فرض کنید: در حال سخنرانی به همان نحو دلخواه، در حال رانندگی بدون اشتباه، در حال هم‌کلامی بدون عصبانیت و . . . تصویر دلخواه‌تان را با تمام جرییات‌اش در ذهن‌تان بسازید و دایما آن را پررنگ‌تر و پررنگ‌تر کنید تا لوازم و لواحق ذهنی‌اش هم برای‌تان ایجاد شود. این تصویر می‌شود عصای دست‌تان برای رسیدن به آنجا و آن شرایطی که دلتان می‌خواهد. مطمئن باشید.

مثبت باشید: مثبت باشید اما کمال‌گرا نه. مثبت بودن منجر به افزایش جاذبه‌‌های درونی و بیرونی می‌شود، در حالی که کمال‌گرایی افراطی، آدم را فلج می‌کند و باعث می‌شود آدم به خیلی از هدف‌های دیگرش در زندگی نرسد. با مثبت بودن، هم در وجود خودتان احساس ارزشمندتری را تجربه می‌کنید، هم دیگران نسبت به شما این حس را پیدا می‌کنند. البته برای مثبت بودن، هیچ الزامی به انجام کارهای فوق العاده نیست. کافی است خوبی‌های دیگران را سرمش زندگی خودتان کنید و تا آنجایی که از دست‌تان برمی‌آید، خیرخواه و یاری‌رسان باشید.

ظاهر از باطن پیروی می‌کند: نسبت به ظاهرتان بی‌توجه نباشید. آراستگی ظاهری یک از لازمه‌های رسیدن به اعتماد به نفس حقیقی است. سعی کنید حتی در روزهایی که حس و حال چندان خوبی هم ندارید، باز هم ظاهرتان مرتب باشد و آراسته باشید. اتفاقا آن روزهایی که بی‌حوصله‌ترید، بیشتر باید به این نکته توجه کنید. این کار هم باید به شکل یک عادت دربیاید و البته این عادت هم از آن عاد‌ت‌هایی است که شمشیر دولبه است. یعنی با افراط در آن، از آن سوی بام اعتماد به نفس می‌افتید وباز هم خودباوری‌تان ضربه می‌خورد. پس برای این آراستگی، حد و مرز روشنی تعریف کنید.

انرژی تولید کنید: از انرژی درونی‌تان غافل نشوید. هر روز لااقل یک کار مثبت انجام بدهید که حس خوبی در درون‌تان ایجاد کند و در رابطه با این کار هم با هیچ‌کسی حرف نزنید. این حس و انرژی مثبت درونی را فقط و فقط برای خودتان نگه دارید. این تمرین واقعا اثربخش است.

سلامت باشی:د به سلامت‌تان توجه داشته باشید. نرمش یا ورزش روزانه و منظم حتی در حد پیاده روی روزانه، دویدن، شنا و . . . کمک‌کننده است. این طوری واقعا احساس می‌کنید که به جسم‌تان تسلط بیشتری دارید و این حس می‌تواند اعتماد به نفس‌تان را هم تا حدی تقویت کند. هر روز، زمانی را برای گوش کردن به موزیک دلخواه‌تان کنار بگذارید و توی آن مدت، ذهن‌تان آزاد کنید تا پرواز کند و رویاهای‌تان را بازسازی کند.

تا پخته شود خامی :سفر چیز خوبی است، خصوصا برای شما که می خواهید اعتماد به نفس‌تان را تقویت کنید. وقتی از محیط آشنای‌تان جدا می‌شوید و از آن فاصله می‌گیرید، دست‌‌تان برای رها شدن و افزایش اعتماد به نفس بازتر می‌شود چون در بسیاری از اوقات مجبور می شوید به نوعی با خودتان درگیر شوید و نیازهای معمول‌تان را مرتفع کنید. از این درگیری نترسید. نتیجه‌اش مثبت است.

دیدن نور در ظلمات :در هر محیط تاریکی لااقل می‌شود یک نقطه روشن پیدا کرد. اگر عادت کنید، می‌توانید همیشه و در هر محیط تاریکی با دیدن آن نقطه، روشن و دلگرم باشید. این طوری، روحیه‌تان شاداب‌تر می‌شود و انگیزه‌تان برای تلاش، بیشتر. سعی کنید منفی‌ها را گذرا و ناپایدار ببینید و مثبت‌ها را پایدار و ماندنی. اگر کسی به‌ سلام‌تان جواب نداد، همیشه این احتمال را در نظر بگیرید که شاید سلام‌تان را نشنیده یا ذهن‌اش آن‌قدر مشغول بوده که متوجه سلام‌تان نشده است، کما این که در بیشتر مواقع هم همین طور است. با پاسخ‌گویی دقیق به ۱۸ سوال زیر می‌توانید حد و حدود اعتماد به نفس‌تان را تعیین کنید.

برگرفته از : سایت کیاسالار


نوشته شده توسط: پیمان کوره پز | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

برچسب ها: مثبت باشید ، دید مثبت داشتن ، اعتماد به نفس ، خودباوری ، حس اطمینان شخصی ، دلایل عدم اعتماد به نفس ، تقویت اعتماد به نفس ،

واژه چرا ، واژه ارزشمندی است

چهارشنبه 11 مرداد 1391  12:57 ب.ظ

نوع مطلب :روانشناسی شخصیت ،

واژه چرا ، واژه  ارزشمندی است ؟

در زبان  آدمی ،واژه  هایی  وجود دارد  كه  از  جایگاه  ویژه  یی برخوردارند .اگرچه  بسیاری  از انسانها  از اهمیت  آنها  آگاه  نیستند، اما همین  واژه ها،  می  توانند  زمینه  ساز  تحول  در زندگی  انسان  شوند.یكی  از  این  واژه  ها ،كلمه  چرا  است .چرا، كلمه یی  است  كه  قادر  است  براحتی  دیوار  علم و  دانش آدمی  را بشكند و زمینه  ساز شكل  گیری دیوار جدیدتری  در  ذهن  انسان  شود.ذخایر  علم  و  دانش  و  تجربیات  هر  شخصی  نسبت  به  شخص  دیگر  متفاوت  است .

هر انسانی در محدوده  مشخصی از دانسته هایش  قادر  است بیاندیشد و به جست و  جوی  راه  حل ها و ارایه  افكار  جدید  بپردازد و  در انتهای این   محدوده  پوسته یی  وجود دارد  كه  مرز نهایی  را مشخص می  كند.گویی  ذهن  آدمی  در مركز  گوی یا  كره یی قرار گرفته است  و  در داخل  این  كره ، ذهن  قادر  است ،پرنده یی را رها  كند  تا  به  جست و جو  بپردازد و به  صید  اندیشه ها و افكار نو بپردازد  و هر  چه  دانسته  ها و  تجربیات  انسان كمتر  باشد ۀحجم این  كره  كوچكتر  خواهد  بود  و  پوسته آن  به  ذهن  نزدیكتر می  شود.تصور كنید  به  مركزیت  ذهن  ما  هزاران  گوی  مختلف  وجود دارد كه هر  كدام  به  یك  موضوع  خاص  اختصاص  دارد  و  حجم آنها  بستگی  به  میزان  علم  و  دانش  و تجربه  فرد  در خصوص  آن  موضوع  دارد.برای  مثال  دانسته های  یك  فرد  درباره  تغذیه كره یی را پدید می آورد  كه ممكن  است  حجم آن  از كره  علم و  دانش آن فرد  درباره  تربیت  فرزندان  بزرگتر یا  كوچكتر  باشد  و  یا گوی  دانسته  های  آن  فرد  در خصوص  برقراری  ارتباط  موثر و  درست  با دیگران  بسیار كوچك  باشد  و  قادر نباشید  ارتباط  موفقی  با دیگران  برقرار كنید  و بر عكس  گوی  علم  و  دانش  و تجربیات  آن  فرد  در زمینه مهارت  شغلی او بسیار بزرگ  باشد  تا حدی  كه  بتواند  ابداعاتی از خود  بروز  دهد.یكی از راههایی كه  به  كمك  آن  می  توان پوسته  دیواره  این  كره ها  را  شكسته  و  پوسته  جدیدتری پدید  آورد  استفاده  از  كلمه  چراست .زمانی  كه  شما  این  واژه  را بكار  می  برید .احساس  برخورد  ذهن  خود  را با  این  پوسته  بخوبی  احساس  می  كنید و درمی  بابید  كه اگر بخواهید  این  دیواره  را  به  عقب برانید   باید  انرژی  به خرج  دهید  و  در این  مرحله  است  كه  انسان  باید  به جست  و جو  بپردازد  و  یا تجربه  جدیدی  را  كسب  و یا با  كسی  مشاوره كند.

دو  شخصیت  الف  و  ب  را كه دوستان  صمیمی  یكدیگر  هستند، در نظر بگیرید .شخص  الف  ناخواسته  رفتاری  نسنجیده  انجام می  دهد  و دوست  صمیمی  او  شخص  ب  این  نسنجیدگی او را  با  وجود  عذرخواهی ، نمی  بخشد و ارتباط  دوستانه  آنها  مخدوش می  شود .اكنون  این  دو  دوست  دچار  یك  مشكل  شده اند  و اگر نتوانند  راه  حلی  درست  برای  آن  بیابند  ممكن  است  این رابطه ، از هم  بپاشد .اكنون   شخص  الف  با  یك  چرا  آغاز می  كند  و  از خود می  پرسد  ، چرا دوست  او  با وجود  عذر خواهی ،او را نبخشیده  است ؟  در این مرحله  شخص  الف  برای  بدست آوردن  جواب این  چرا ،ممكن است  جست و  جو كرده  و با افزایش  دانسته هایش  دریابد ، شخص  سومی  در پیش  شخص  ب  در مورد  او بدگویی كرده  است .اكنون  بار دیگر  این سوال  در ذهن  شخص  الف  ایجاد  می شود كه چرا  شخص  سوم  در  پشت  سر  او  بدگویی كرده  است ؟ و  بار  دیگر  شخص  الف  تلاش  می كند  كه  یافته های  جدیدتری  را بدست  آورد  و در نهایت  درمی  یابد ،شخص سوم  این ماجرا ، یكی از  دوستانش  بوده  است  كه  رفتاری  از او  دیده  است  و بدون  تحقیق  ، رفتار وی  را بد  تلقی  كرده  است  و  به همین خاطر  سبب  شده  تا با  مبالغه  آن  رفتار ، ذهنیت  شخص  ب  را  دگرگون  كرده  و او را در  گذشت  از رفتار  نسنجیده  شخص  الف ، به  شخصیتی  سختگیر  مبدل كند .حال  شخص  الف ، با  سوال  دیگری  روبرو می شود .چرا تا كنون  دوستان  وی  صادقانه  در مورد نقاط  ضعف رفتارهای وی  با او صحبت  نكرده اند ؟در این مرحله  ممكن است  دریابد  زمانی  كه دیگران  نقاط ضعف  وی  را  متذكر می  شدند ،او  ناراحت  شده  و  پرخاشگری  می  كرده  است .در این  مرحله  ممكن  است  بار دیگر  از خود  سوال كند .چرا تاكنون  در مورد  ویژگیهای شخصیتی  خود دقت  نكرده  و چرا دوستان  او  در رفتار خود  صبور نبوده  و هنگام  روبرو  شدن  با  یك  پرخاشگری ، به  سمت  بدگویی و  قطع ارتباط پیش  رفته اند ؟   این  شخص  با بكارگیری  چندین  چرا  به  سمتی  پیش م ی رود  كه در نهایت  دریابد  باید  دانسته  های  خویش  را در مورد  رفتار  خود و  دیگران  افزایش  دهد. همین امر  می  تواند  زمینه ساز  تحول  در  زندگی شخص  باشد.

اصولا در هنگام  برخورد  با  مشكلات ما می توانیم  به ترتیب  پنج بار  سوالاتی  را از خود  بكنیم  كه با  واژه  چرا  آغاز می شود  و این خود می تواند   ذهن ما را با حقایق  جدیدی  آشنا  سازد.

هنگامی  كه  شما به  سوی  پرسشگری  و حل مشكل  پیش می روید باید صبور  باشید  تا در نهایت  بتوانید به  یك  راه حل  درست  دست  یابید.

برعكس  كسانی  كه  علاقه یی  به  شكستن  پوسته گوی  علم و  دانش و تجربیات خود ندارند ،عموما برای  فرار از دست  مشكلات  دست  به اقداماتی  نسنجیده  و  عجولانه می  زنند و  گاهی نیز با  پرخاشگری ، نگرانی ،آشفتگی ذهن  و  یا  شكستن  مرزهای حقوقی  دیگران  تلاش  می كنند ،بگونه یی  از دست  آن  مشكلات  فرار كنند  و همین جاست  كه  مشكلات  دیگری  متولد  می  شود  و  فرد  را در  گرداب  دیگری  فرو  می برد .در جوامع  توسعه نیافته  به علت  آنكه  مردم  علاقه یی به  شكستن  پوسته  گوی  های  علم و  دانش و تجربه  خود ندارند  ، همیشه  در جست  و جوی  یافتن  شخصی  هستند كه  از او  كمك  بخواهند  و به  قولی  بیشتر به  دنبال  گرفتن  ماهی  هستند  تا اینكه ماهی گیری  را  فرا  بگیرند.

واژه  چرا ، كلمه یی ارزنده  است ، اما  شاید  برای انسان  ترس  آور نیز باشد ، زیرا آدمی  درمی  یابد  كه  باید  سفری  را آغاز كند  و  از جایگاه  فعلی  خود  به  جایگاه  دیگری  سفر كند .این  تغییر  همیشه  برای  آدمی  نگران  كننده  است  و  از  طرفی  انسان  دارای  شخصیتی   است  كه  احساس می  كند  با شرایطی  كه به  آن  عادت  كرده  است  ، احساس  آرامش می كند چه  بسا  حتی  شرایط  فعلی  سبب تباهی زندگی وی  شود .از طرفی  انسان  با  بكارگیری  واژه  چرا  به  سوی  قبول مسوولیت  هم پیش  می  رود  ، زیرا  متوجه  می  شود  با  یافتن  پاسخ  سوالات  خویش  م ی تواند  سبب  تغییر در خود  و  یا  محیط اطراف  خویش  شود . لذا احساس اینكه  آدمی می تواند  بر  رفتار خود  و اطرافیان  اثرگذار باشد  تا  حدی  اضطراب آور  است  زیرا در این مرحله ۀانسان  می  ترسد از اینكه  روزی  بخواهد  پاسخگوی  اشتباهات  گذشته خویش  كه ناشی از  جهل  او بوده  است ۀباشد.

رودیارد كیپلینگ  شعری  سروده  است  كه  در  آن می گوید :

من شش  خدمتكار  درستكار  در اختیار دارم  كه همه  آنچه  را كه  من  می دانم  آنها  به من  آموخته اند، نام  آنها چنین  است : چرا، چه ،  چطور ، چه  زمانی ، چه كسی  و كجا ؟     

منبع :  مقاله " مشش خدمتكار درستكار(تكنیك پنج چرا؟)  "- نویسنده : حمید  میرزاآقایی -روزنامه  اعتماد


نوشته شده توسط: پیمان کوره پز | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

برچسب ها: واژه چرا ، چرا ، واژه های ارزشمند ،

خودتان را همان‌طور که هستید بپذیرید

جمعه 6 مرداد 1391  03:30 ب.ظ

نوع مطلب :روانشناسی شخصیت ،

اگر می‌خواهید استرس‌ها و نگرانی‌ها را از خودتان دور کنید، به آسانی تحت‌تأثیر عوامل و شرایط محیطی قرار نگیرید و با استفاده از استعدادها و خلاقیت‌های خود به ابراز وجود و مقابله با شرایط نامطلوب بپردازید. 
خودتان را همان‌طور که هستید بپذیرید. فراموش نکنید شما با هر نقص و کمبودی که داشته باشید، باز هم دوست داشتنی و ارزشمندید. نقص عضو، معلولیت، فقر، مشکلات مالی و هر کمبود یا نقص دیگری نمی‌تواند چیزی از ارزش شما کم کند. پذیرفتن خود با تمام نقص‌ها، ضعف‌ها و کمبودها نشان‌دهنده عزت نفس و اعتماد به نفس است. خیلی‌ها تصور می‌کنند اگر خودشان را همان‌طور که هستند بپذیرند، نمی‌توانند تغییر کنند و به چیزهایی که می‌خواهند، برسند. بیشتر وقت‌ها ما فکر می‌کنیم اگر نسبت به خودمان احساس خوبی نداشته باشیم و از خودمان، شرایط و موقعیت و عملکردمان ناراضی باشیم، این نارضایتی در ما ایجاد انگیزه می‌کند و باعث می‌شود برای تغییر، رشد، پیشرفت و رسیدن به شرایط بهتر تلاش کنیم. ممکن است این طرز فکر گاهی - آن هم در کوتاه مدت - درست باشد. خیلی اوقات احساسات ناخوشایندی مانند ناامیدی، عصبانیت، افسردگی و اضطراب، ما را برای تغییر آماده می‌کنند اما واقعیت این است که نارضایتی و احساسات ناخوشایند بعد از مدتی انرژی ما را می‌گیرد و توان لازم برای تلاش و ایجاد تغییر را از بین می‌برد. اولین قدم در تغییر و تلاش برای رسیدن به هدف، شادی و آرامش است. 

پذیرش خود و قبول واقعیت در واقع یک خودآگاهی همراه با احساس شادی و رضایت است. پذیرش، به شما احساس آرامش می‌دهد و همین، انرژی لازم برای رسیدن به هدف، تلاش برای ایجاد تغییر و رشد و پیشرفت را فراهم می‌کند. خواسته‌ها و اهداف شما می‌توانید ضمن اینکه شرایط را می‌پذیرید، خواسته‌هایتان را هم داشته باشید و برای رسیدن به آنها تلاش کنید. تصور کنید شما در یک خانه کوچک زندگی می‌کنید و آرزو دارید خانه بزرگ‌تری داشته باشید. حسرت‌خوردن و مدام فکرکردن به اینکه خانه‌تان اندازه قفس است و ای‌کاش خانه بزرگ‌تری داشتید، فقط روحیه‌تان را ضعیف می‌کند. شما می‌توانید ضمن اینکه به خرید خانه بزرگ‌تر فکر می‌کنید و برای رسیدن به این هدف، برنامه‌ریزی و تلاش می‌کنید، شرایط فعلی‌تان را بپذیرید. باور کنید در خانه کوچک هم می‌شود شاد و خوشحال زندگی کرد. زندگی در خانه کوچک هم مزایایی دارد پس بهتر است تا زمانی که در این خانه زندگی می‌کنید، به مزایای آن فکر کنید؛ مثلا به اینکه راحت‌تر تمیز می‌شود، هزینه‌هایش کمتر است و راحت‌تر و زودتر فروش می‌رود. پذیرش یا تسلیم پذیرش و قبول واقعیت را نباید با تسلیم در برابر مشکلات و کمبودها یکی دانست. پذیرش یک نوع آگاهی همراه با علاقه، انگیزه و شادی است؛ در حالی که تسلیم نوعی پذیرش همراه با احساس ضعف، شکست و ناتوانی در ایجاد تغییر است. 
بهبود روابط اگر خودتان را بپذیرید و با تمام وجود خودتان را دوست داشته باشید و به خود عشق بورزید، این احساس را به دیگران هم منتقل خواهید کرد و دیگران هم با شما راحت‌تر خواهند بود. پذیرش با ایجاد احساس شادی، رضایت و آرامش موجب می‌شود شما به شرایط مسلط شوید و راحت‌تر و بهتر زندگی‌تان را مدیریت کنید، همچنین این حس باعث می‌شود روابط شما با دیگران بهبود پیدا کند. تمرین پذیرش حالا که متوجه شدید پذیرش، نقش مهمی در سلامت روان و بهتر شدن زندگی و رشد و پیشرفت شما دارد، بهتر است سعی کنید این مهارت (پذیرش) را در خودتان تقویت کنید. نکات زیر می‌تواند شما را بیشتر در این باره کمک کند: خودتان توانایی‌ها و علایق خود را بشناسید سعی کنید توانایی‌ها، استعدادها، علایق و ویژگی‌های شخصیتی خودتان را بشناسید. شناخت درست و صحیح از خودتان باعث می‌شود به خودآگاهی برسید و درباره توانایی‌های واقعی‌تان بیشتر بدانید. اهداف‌تان را مشخص کنید اهداف‌تان را مشخص کنید و دقیقا و به‌طور واضح مشخص کنید که چه می‌خواهید. 

با در نظرگرفتن توانایی‌های خود سعی کنید مناسب‌ترین راه را برای رسیدن به اهداف خود انتخاب کنید. با خودتان صادق باشید خودتان را گول نزنید. سعی کنید با دقت و صداقت کامل توانایی‌ها، علایق و اهداف خود را مشخص کنید. دقت داشته باشید ممکن است کارهایی که برای جلب رضایت دیگران و تحت تاثیر اصرار آنها انجام می‌دهید یا کارهایی که به اجبار، آنها را انجام می‌دهید، جزء علایق واقعی‌ خودتان نباشند. مطمئن باشید کار را به بهترین شکلی که می‌توانید، انجام می‌دهید. از خودتان توقع زیاد و خارج از توانایی‌تان نداشته باشید. هنگامی که مشغول انجام کاری هستید، تلاش کنید و مطمئن باشید هر کاری از دست‌تان بر می‌آمده، انجام داده‌اید. خودتان را با دیگران مقایسه نکنید اگر از آن دسته افرادی هستید که مدام خودشان را با دیگران مقایسه می‌کنند و به داشته‌ها و نداشته‌هایشان فکر می‌کنند، متاسفانه هنوز خودتان را نپذیرفته‌اید. اینکه در یک مهمانی به جای لذت‌بردن از مصاحبت با دیگران و کسب تجربه و شنیدن خاطرات، مدام به چیزهایی که دیگران دارند و شما ندارید یا شما دارید و آنها ندارند فکر کنید، نشان می‌دهد هنوز فاصله زیادی با خودباوری و خودپذیری دارید. به خودتان پاداش بدهید برای تقویت پذیرش خود و قبول واقعیت‌ها و شرایط موجود زندگی، لازم است از قدرت تشویق استفاده کنید. هر وقت در برابر شرایط و موقعیت‌های مختلف، خودتان بودید و خودتان را با دیگران مقایسه نکردید و هر وقت خطاها و اشتباهات خود را با واقع‌بینی پذیرفتید و آن را به دیگران نسبت ندادید، به خودتان جایزه بدهید. در صورت لزوم، باورهایتان را تغییر دهید فهرستی از موارد و موضوعاتی که پذیرش‌شان برایتان سخت است و نمی‌توانید آنها را بپذیرید، تهیه کنید. بعد یکی یکی درباره شان فکر کنید. باورهایتان را مرور کنید؛ شاید لازم باشد آنها را تغییر دهید تا بتوانید بهتر مسائل را بپذیرید و به آرامش برسید. 

سخن آخر 

چطور ممکن است آدم چیزی را تغییر بدهد که آن را انکار می‌کند یا بی‌ارزش می‌داند؟ سوال اصلی ۴ دانشجو - که به خودشان اعتماد کامل داشتند- یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگری حسابی به تفریح پرداختند اما وقتی به شهر خودشان برگشتند، متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده‌اند و امتحان به جای سه‌شنبه، دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استادشان را پیدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند. آنها به استاد گفتند: «ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرویمان پنچر شد و با توجه به اینکه زاپاس نداشتیم تا مدت زمانی طولانی، نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم؛ به همین دلیل دوشنبه دیروقت به خانه رسیدیم». استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند. ۴ دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به ۴ اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی‌ای را داد و از آنها خواست که شروع کنند. آنها به اولین مسئله نگاه کردند که ۵ نمره داشت. سؤال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند. سپس ورقه را برگرداندند تا به سؤال ۹۵امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سؤال این بود: «کدام لاستیک پنچر شده بود؟»...!

نگارش یافته توسط محمود قوچانی

نوشته شده توسط: پیمان کوره پز | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

برچسب ها: خودتان را همان‌طور که هستید بپذیرید ، پذیرفتن شخصیت ، من کیم؟ ، پذیرش خود ، قبول واقعیت ،

تمرین خودشناسی

سه شنبه 20 تیر 1391  02:33 ب.ظ

نوع مطلب :روانشناسی شخصیت ،

شخصیت شامل ویژگی ها و مختصاتی است كه هر فرد را از سایرین متمایز می كند. شخصیت، سبك زندگی هر فرد را می سازد، مجموعه باورها و اعتقادات، احساسات و رفتار هر فرد را شكل می دهد و نحوه برقراری ارتباط او را با خود، دیگران و هستی تعیین می كند. شیوه ادراك، تجربه اندوزی، تفاهم، ارزیابی، نحوه واكنش و برخورد با مسائل و مشكلات، اجزاء شخصیت افراد را روشن می كند. 

شخصیت شامل ویژگی ها و مختصاتی است كه هر فرد را از سایرین متمایز می كند. شخصیت، سبك زندگی هر فرد را می سازد، مجموعه باورها و اعتقادات، احساسات و رفتار هر فرد را شكل می دهد و نحوه برقراری ارتباط او را با خود، دیگران و هستی تعیین می كند. شیوه ادراك، تجربه اندوزی، تفاهم، ارزیابی، نحوه واكنش و برخورد با مسائل و مشكلات، اجزاء شخصیت افراد را روشن می كند. شخصیت دو وجه دارد: یك وجه آن درونی است و یك وجه بیرونی كه از آن محافظت می كند(مانند جمجمه كه از مغز در برابر آسیب ها و لطمات و صدمات خارجی محافظت می كند.) شخصیت ظاهری (بیرونی) پوششی است برای شخصیت باطنی(درونی) از ضربه های روحی و روانی. هر فرد دارای سه مركز یا غریزه است كه به وی كمك می كند تا به زندگی خود ادامه دهد:

۱- غریزه صیانت ذات: در ناحیه شكم واقع شده است. كار اساسی آن آگاه ساختن ما از نیازهایمان است. هنگامی كه این غریزه بیمار می شود، احساس ناامنی می كنیم.

۲- غریزه ارتباطات: در ناحیه قلب قرار دارد و احساسات عاطفی و هیجانی شخص را تولید می كند. هنگامی كه این غریزه خوب كار نكند، دچار احساس تنهایی، ملال و افسردگی می شویم.

۳- غریزه جهت یابی كه در مركز سر قرار دارد و احساس هویت و بودن ما را ایجاد می كند: این كه ما چه كسی هستیم، از كجا آمده ایم و به كجا خواهیم رفت. این غریزه كمك می كند تا هدف و مقصود و مقصد و مفهوم زندگی خویش را بشناسیم. هنگامی كه این غریزه آسیب می بیند، احساس بیهودگی و پوچی می كنیم. در طبیعت و سرشت انسان ها وجوه مشترك فراوانی وجود دارد.
افراد دارای رنگ های گوناگون شخصیتی هستند، اما در هر فرد یك رنگ می تواند بر سایر رنگ های برتری و تفوق داشته باشد كه دیگر رنگ ها را تحت الشعاع خود قرار دهد. در واقع این رنگ غالب، رنگ قوی تر شخصیت آن فرد را تشكیل می دهد. این سه مركز، كانون هایی برای استنتاج و ارزیابی و كسب اطلاعات است، مثلاً افرادی كه ناحیه شكمی را ترجیح می دهند، تیپ های خوب، مقتدر و مسالمت جو هستند و افرادی كه ناحیه قلب در آنها برتری دارد، تیپ های دوست داشتنی، اهل عمل و مبتكر هستند و افرادی كه مركز سر در آنها غالب است، تیپ های دانا، صادق و وفادار، شاد و مسرور هستند. هنگامی كه یك مركز بر آن می شود تا وظایف سایر مراكز را انجام دهد آنگاه شاهد اختلالاتی چون عدم تعادل می شویم و یا سرسخت و لجباز افراطی می شویم و یا احساساتی و زودرنج، ولی وقتی كه هر سه مركز به گونه ای آزاد و هماهنگ عمل می كنند احساس رهایی ،اعتدال و آرامش می كنیم. 

اگر می خواهیم به تكامل برسیم باید تمام جنبه های متضاد وجود خود را كشف كنیم و تمام آنها را مشخص سازیم و تنها به شناخت شماری از آنها اكتفا نكنیم. با معرفتی كه از قطب های متضاد وجود خود پیدا می كنیم، انروی و نیروی لازم را در خویش بوجود خواهیم آورد، حال آن كه اگر تنها به یك قطب بپردازیم توان دلخواه را از دست می دهیم. صفاتی كه برای شما قابل قبول است، در باطن شما جایگاه خاصی دارد و مشخص و معلوم است، اما صفاتی را كه از دایره شخصیت خود بیرون كرده اید چه بسا به صورت رؤیا و كابوس به خوابتان می آیند و یا آنها را به سوی دیگران فرافكنی می كنید. به همین علت است كه در بعضی اشخاص صفات خوشایند و یا ناخوشایند می یابید. انجام تمرین های زیر به خودشناسی شما كمك می كند. در مورد پرسش های زیر خوب بیندیشید و با دقت پاسخ دهید:

۱- آیا به وضعیت فیزیكی (جسمی) خود رسیدگی می كنید تا بتوانید آن را شاداب و با نشاط نگه دارید؟

۲- آیا با حالات جسمانی خود مثل خستگی و بیماری كنار می آیید؟

۳- وضعیت عاطفی و هیجانی شما چگونه است؟ آیا آنها را ابراز می كنید یا به احساسی مخالف با احساسی كه دارید، تظاهر می كنید؟

۴- عشق خود را چگونه اظهار می كنید؟

۵- خشم خود را چگونه اظهار می كنید؟ 

۶- آیا عواطف شما جسمتان را تحت تأثیر قرار می دهد؟

۷- آیا می توانید با دیگران برخورد مناسب و همراه با مسالمت و مدارا داشته باشید؟ آیا با دیگران با گرمی و صمیمیت، رفتار می كنید؟ آیا به موقع می توانید خود را از مردم كنار بكشید و در صورت ضرورت از ایشان دور نمایید؟

۸- آیا خود را آسیب پذیر و ضعیف نشان می دهید؟ آیا برای آزاد ساختن هیجانات خود نیاز به روان درمانی، رفتار درمانی و یا گروه درمانی احساس می كنید؟

۹- آیا احساسات شما تابع شماست و یا شما تابع احساسات خود؟ آیا احساساتتان آشفته و ناگهانی هستند؟ با احساسات خود چگونه كنار می آیید؟

۱۰- آیا قواعد ذهنی شما با واقعیت های موجود توافق و هماهنگی دارد؟ آیا نقشه هایی را كه در ذهنتان می پرورید، مبهم و غیر حقیقی می انگارید؟ آیا نیاز دارید كه نقشه های ذهنی خود را با شرایط و اوضاع كنونی وقف دهید؟ 

۱۱- آیا افكار آزاردهنده دارید و یا مسائل و مشكلات را كوچك و بی اهمیت تلقی می كنید و خود را به تغافل و بی خبری می زنید؟

۱۲- آیا می توانید روی موضوع خاصی متمركز شوید و یا در دور باطلی قرار می گیرید؟ آیا نیاز به شناخت درمانی دارید تا افكاری روشن، متمركز و منطبق با حقیقت داشته باشید؟

۱۳- در تصمیم گیری كدام مركز را برای مشورت انتخاب می كنید و به آن اطمینان دارید؟ تصمیم های عجولانه و شتابزده می گیرید و یا با هیجانات و احساسات خود مشورت می كنید و یا عقل و منطق را ترجیح می دهید(یعنی نظریات مختلف را جمع آوری می كنید تا بتوانید آنها را مورد استفاده قرار دهید)؟ 

۱۴- تصمیم های مهم زندگی خود را بنویسید و كانون تصمیم گیری خود را در هر یك مشخص كنید و بالاخره كانون ارجح را پیدا كنید كه جسمتان است یا قلبتان و یا ذهنتان؟

۱۵- هنگامی كه حال خوش و آرامی دارید چه احساس و تفكری نسبت به خود و دیگران و نحوه ارتباط با آنها دارید و اصولاً چه تفاوتی با زمانی كه ناراحت و كج خلق و دلواپس هستید دارید؟ مثلاً قادر به انجام چه كارهایی می شوید كه در موقع بد حالی از عهده آنها برنمی آیید؟

۱۶- احساسات، اندیشه ها و رفتارهای خود را در زمانی كه حس می كنید، دارید از هم می پاشید و توان مقابله با مشكلات را از دست داده اید، شرح دهید. ۱۷- با موقعیت های تنش زا چگونه برخورد می كنید و چگونه می كوشید تا با پیدا كردن موقعیت مناسب، خود را از این وضع رها كنید؟ آیا برای رهایی از مشكلی كه آزارتان می دهد به روش های نومیدكننده و بی اثر متوسل می شوید؟

۱۸- چه چیزهایی مانع از آن می شود تا نتوانید كار دلخواه خود را انجام دهید و یا آنچه را در دل دارید به زبان نیاورید؟
ادامه مطلب

نوشته شده توسط: پیمان کوره پز | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

برچسب ها: تمرین خودشناسی ، خودشناسی ، انسان شناسی ، رفتار شناسی ، روان شناسی ،

چگونه انرژی مثبت پخش کنیم

شنبه 8 بهمن 1390  10:07 ب.ظ

نوع مطلب :روانشناسی شخصیت ،

چگونه انرژی مثبت پخش کنیم

حضرت محمد(ص) می فرمایند : "فرزندان خود را به نام های نیك خطاب كنید"آن چه می گوییم در حقیقت فكری است كه بیان می شود. كلمه ها و اندیشه ها دارای امواجی نیرومند هستند كه به زندگی و امورمان شكل می دهند.
من و تو، ما و شما به طور حتم می توانیم با استفاده از كلمه ها و اصطلاح های مثبت در سطی وسیع انرژی مثبت را بین همه پخش كنیم.
امروزه ثابت شده كه كلمات منفی نیروی منفی به سمت شخص می فرستند و او را به سمت منفی و بیماری سوق می دهند! به طور مثال وقتی به ما می گویند خسته نباشی دراصل خستگی را به یادمان می آورند و ناخودآگاه احساس خستگی می كنیم (با خودتان امتحان كنید) اما اگر به جای آن از یك عبارت مثبت استفاده شود نه تنها نیروی ازدست رفته، ترمیم و خستگی جسم را از بین می برد بلكه نیروی مثبت و سازنده ای را به افراد هدیه می دهیم.
برای مثال:
به جای خسته نباشید؛ بگوییم : خدا قوت
به جای دستت درد نكنه ؛ بگوییم : ممنون از محبتت، سلامت باشی
به جای دروغ نگو؛ بگوییم : راست می گی؟ راستی؟
به جای لعنت بر پدر كسی كه اینجا آشغال بریزد ؛ بگوییم: رحمت بر پدر كسی كه اینجا آشغال نمی ریزد
به جای خدا بد نده؛ بگوییم : خدا سلامتی بده
به جای فقیر هستم؛ بگوییم : ثروت كمی دارم
به جای بد نیستم؛ بگوییم : خوب هستم
به جای فراموش نكنی؛ بگوییم : یادت باشه
به جای داد نزن؛ بگوییم : آرام باش
به جای من مریض و غمگین نیستم؛ بگوییم : من سالم و با نشاط هستم
به جای جانم به لبم رسید؛ بگوییم : چندان هم راحت نبود
به جای پدرم درآمد؛ بگوییم : خیلی راحت نبود
به جای ببخشید مزاحمتون شدم؛ بگوییم : از این كه وقت خود را در اختیار من گذاشتید متشكرم
به جای گرفتارم؛ بگوییم : در فرصت مناسب با شما خواهم بود
به جای قابل نداره؛ بگوییم : هدیه برای شما
به جای شكست خورده؛ بگوییم : با تجربه
به جای مگه مشكل داری ؛ بگوییم : مگه مسئله ای داری؟
به جای بدرد من نمی خورد؛ بگوییم : مناسب من نیست
به جای مشكل دارم؛ بگوییم : مسئله دارم
شما هم میتوانید به این لیست مواردی رو اضافه كرده و برای دیگران بفرستید...
وقتی بعد از مدتی همدیگر را میبینیم، به جای توجه كردن به نقاط ضعف همدیگر و نام بردن از آن ها مثل:
چقدر چاق شدی؟"، "چقدر لاغر شدی؟"، "چقدر خسته به نظر میآیی؟" ، "چرا موهات را این قدر كوتاه كردی؟"، "چرا ریشت را بلند كردی؟" ، "چرا گرفته ای ؟"، "چرا رنگت پریده؟"، "چرا تلفن نكردی؟"، "چرا حال مرا نپرسیدی؟" و ... بهتر است بگوییم : "سلام به روی ماهت"، "چقدر خوشحال شدم تو را دیدم" ، و ... عبارات دیگری كه نه تنها بیانگر نقاط ضعف طرف مقابل ما نیست
بلكه نوعی اعتماد به نفس را به مخاطبمان القاء می كند. البته اگر اصراری نداشته باشیم كه حتماً درباره ی همدیگر اظهار نظر كنیم، وگرنه میشود كه درباره ی موضوعات مشترك، البته در محوریت مثبت با هم صحبت كنیم


نوشته شده توسط: پیمان کوره پز | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

برچسب ها: چگونه انرژی مثبت پخش کنیم ، انرژی مثبت ، تاثیر انرژی مثبت ،

تصویرسازی ذهنی برای سلامتی

یکشنبه 29 آبان 1390  11:29 ق.ظ

نوع مطلب :روانشناسی شخصیت ،

تصویرسازی ذهنی
تعریف
طبق تعریف انجمن سرطان‌شناسی آمریکا تصویرسازی ذهنی شامل تمرینات ذهنی طراحی شده برای پذیرش ذهنی نفوذ سلامتی و بهبودی در بدن است.

مرور
تصویرسازی ذهنی شامل استفاده از تخیل برای خلق مناظر، صداها، بوها، مزه‌ها، یا حس‌های دیگری می‌شود که نوعی رؤیت هدفمند را می‌سازد. تصویرسازی ذهنی یک تکنیک مدیتیشن است که تأثیرات جسمی و روان‌شناختی دارد. در جریان این تکنیک، آرمیدگی ذهن و جسم با کاهش ضربان قلب، کاهش فشار خون و تغییر در امواج مغزی اتفاق می‌افتد. تصویرسازی ذهنی می‌تواند درد را کاهش داده به تأثیر داروها کمک کند و احساس بیمار را بهبود بخشد. این شیوه را همراه با درمان استاندارد در افراد مبتلا به سرطان و بیماری‌های دیگر مورد استفاده قرار می‌دهند. از این تکنیک برای کار با بیماران دچار فوبیا و افسردگی، کاهش استرس، اضطراب و افسردگی، کاهش فشار خون، کنترل درد، افزایش انگیزه، بهبود آرمیدگی، افزایش کنترل بر زندگی فردی، بهبود روابط و حتی برای کمک به افراد در ترک سیگار استفاده می‌شود.

تاریخچه تصویرسازی ذهنی
این باور که تصویرسازی ذهنی می‌تواند به شفای بیماری‌ها کمک کند، باوری بسیار قدیمی است. تصویرسازی تقریباً در همه فرهنگ‌های دنیا به عنوان یک ابزار درمانی مورد توجه بوده و در بسیاری از مذاهب نیز مطرح شده است. مثلاً سرخپوستان ناوایو دارای شکل مفصلی از تصویرسازی هستند که فرد را ترغیب می‌کند خود را سالم «ببیند». برخی می‌گویند که قدمت این تکنیک‌ها به بابلی‌ها، یونانی‌ها و رومی‌های باستان می‌رسد. مصریان و یونانی‌های باستان، و نیز ارسطو و بقراط پدر پزشکی نوین، بر این باور بودند که تصویرهای ذهنی در مغز ارواحی را آزاد می‌کنند که قلب و بخش‌های دیگر بدن را برمی‌انگیزند. آن‌ها همچنین باور داشتند که یک تصویر ذهنی قوی از بیماری برای ایجاد نشانه‌های آن کافی است. تصویرسازی ذهنی قرن‌ها به عنوان یک درمان طبی مورد استفاده قرار می‌گرفته است. شواهد ثبت شده‌ای وجود دارد که راهبان تبتی در قرن 13 و 14 با مدیتیشن و تصویرسازی کار می‌کردند که مجسم کنند بودا بیماری‌ها را شفا می‌دهد.

سیمونتون‌ها در سال 1978 به این درمان‌ها با انتشار کتاب پرفروشی به نام «بهبودی دوباره» معروفیت بخشیدند. در این کتاب تجربیات آنان در درمان بیماران سرطانی با تصویرسازی و درمان‌های دیگر تشریح شده است. در حال حاضر از تصویرسازی ذهنی در کلینیک‌های مراکز پزشکی و بیمارستان‌های منطقه‌ای استفاده می‌شود. این روش را اغلب با درمان‌های روان‌شناختی دیگر ترکیب می‌کنند.

تکنیک‌های تصویرسازی ذهنی
این روش‌ها شامل تکنیک‌های تشخیص و ارزیابی بر مبنای تصویرسازی ذهنی، روش‌های آرمیدگی، درون‌بینی، فراخوانی و تکنیک‌های پایگاه‌سازی در ذهن می‌شود. یک تجربه تصویرسازی ذهنی مانند رویاپردازی است به استثنای این که لازم نیست «صبر کنیم» تا ناهشیار، رویا یا آن موضوع را ایجاد کند. هر زمان که بخواهیم می‌توانیم رویایی ایجاد کنیم که به موضوع دلخواه ما مربوط باشد. اگر بخواهیم تصویرسازی ذهنی را برای صدمات عاطفی یا مشکلات جسمی به کار بریم، می‌توانیم از شیوه‌های دینامیک استفاده کنیم.

یکی از معروف‌ترین تکنیک‌ها، کار با «کف دست» است. این تکنیک شامل قراردادن کف دست‌ها روی دو چشم و تجسم رنگی می‌شود که شما با اضطراب یا استرس تداعی می کنید (مثلاً قرمز) و بعد آن رنگ که با آرمیدگی و آرامش تداعی می‌شود (مانند آبی). تجسم یک رنگ آرامش بخش باعث می‌شود شما احساس آرمیدگی کنید و سلامتی و احساس بهبودی را در شما تقویت می‌کند. در دیگر تکنیک‌ها از تصویر استفاده می‌شود مانند تجسم یک توپ از انرژی شفابخش ملایم که در قفسه سینه شکل می‌گیرد و همراه با تنفس در سراسر بدن گسترش می‌یابد. بسیاری از شیوه‌ها شامل تصویرسازی از خود در یک منظره آرامش‌بخش به انتخاب شخص است. جایی مانند ساحل یا چمنزار، با همه مناظر، صداها، بوها و دیگر حس‌ها تا تصویری کامل تجربه شود.

تکنیک رایج دیگر، تصویرسازی هدایت شده نام دارد که شامل تجسم یک تصویر یا هدف مطلوب خاص می‌شود و سپس تصویرسازی از خود در حالی که به این هدف دست می‌یابید. ورزشکاران از این تکنیک‌ها برای پیشرفت ورزشی استفاده می‌کنند. نوعی از درمان هدایت شده که برای بیماران مبتلا به سرطان مفید است، متد سیمونتون خوانده می‌شود. این متد در دهه 70 توسط کارل سیمونتون، یک سرطان‌شناس پرتودرمان‌گر، و استفانی سیمونتون، یک روان‌درمان‌گر ابداع شد. در متد سیمونتون از بیماران دچار سرطان خواسته می‌شود که تجسم کنند بدن آن‌ها در حال جنگ با سلول‌های سرطانی است و در جنگ پیروز می‌شود.

یک تمرین معروف، براساس یک بازی ویدیویی قدیمی به نام Pac-Man طراحی شده است. بیماران باید شخصیت‌های Pac-Man کوچک را تجسم کنند که سلول‌های سرطانی را می‌خورند و نابود می‌کنند، همان‌طور که دشمنان را در بازی از بین می‌برند. سیمونتون‌ها از این متد در کنار درمان‌های رایج سرطان استفاده می‌کردند. اجرای هر جلسه از این تکنیک‌ها 20 تا 30 دقیقه طول می‌کشد.

شواهد تأثیر
مروری بر 46 مطالعه انجام شده از سال 1966 تا 1998 مطرح می‌کند که تصویرسازی هدایت شده می‌تواند در درمان استرس، اضطراب و افسردگی و کاهش فشارخون، درد و برخی از عوارض جانبی شیمی‌درمانی سرطان مفید باشد. مروری دیگر در سال 2002 نشان داد که احتمالاً تصویرسازی ذهنی برای اضطراب و نیز برای تهوع و استفراغ پیش از شیمی‌درمانی سرطان مفید است. (معمولاً پس از چند دوز شیمی‌درمانی بیمار دچار تهوع و استفراغ می‌شود. برخی افراد درست پیش از تجویز دوزهای بعدی دچار تهوع یا استفراغ می‌شوند. این حالت، تهوع یا استفراغ شرطی یا پیشگویانه نامیده می‌شود.) به طور کلی، تصویرسازی ذهنی یکی از مفیدترین اقدامات روان‌شناختی برای کاهش برخی عوارض جانبی شیمی درمانی محسوب می‌شود.

به بدن فرصت شفا بدهیم
می‌توانیم از تصویرسازی ذهنی برای حفظ و استحکام سلامتی در یک بدن قوی یا روبرویی با یک مشکل در سلامتی استفاده کنیم.

چشمان خود را ببندید و ببینید که «محلول جادویی» متعلق به درون شما، سموم، زهرها، درد یا بیماری را از بدنتان می‌زداید، و بدن شما در صلح و آرامش غوطه‌ور می‌شود. یک نفس عمیق بکشید و عمداً خود را ریلکس کنید. در این مرحله از آرمیدگی یا تصویرسازی ذهنی، تغییراتی در بدن تجربه می‌شود. تغیرات فیزیولوژیک به وقوع می‌پیوندد و شفا آغاز می‌شود.

در بسیاری از بیماری‌ها، تصویرسازی ذهنی می‌تواند مشکلات احساسی زمینه‌ای را آشکار کند و به بدن اجازه شفا بدهد. این عشق و حمایت اغلب می‌تواند معجزاتی را در جسم پدید آورد. معجزاتی که بارها در درمان بیماری‌های لاعلاج به ثبت رسیده است.

راهنمای گام ‌به گام برای اجرای یکی از انواع تصویرسازی ذهنی شفابخش

  • چند دقیقه خود را آرمیده (ریلکس) کنید. مطالعات نشان می‌دهد که تصویرسازی ذهنی بهترین تأثیر را زمانی دارد که همراه با یک تکنیک آرمیدگی همراه شود.
  • لباس خود را راحت کنید، کفش‌های خود را در بیاورید، دراز بکشید یا بر یک صندلی راحت بنشینید و اگر مایل هستید نور را کم کنید. چشمانتان را ببندید و چند نفس عمیق بکشید. تصور کنید که از یک پلکان پایین می‌روید. با هر گام، به این احساس توجه کنید که بیشتر و بیشتر آرمیده می‌شوید.
  • زمانی که کاملاً آرمیده شدید، یک منظره دلخواه را مجسم کنید. این منظره می‌تواند یک ساحل باشد. دامنه یک کوه یا یک لحظه لذت‌بخش خاص با دوستان یا خانواده. هر زمان به تمرین تصویرسازی خود می‌پردازید به این منظره وارد شوید.
  • زمانی که در منظره مطلوب خود احساس راحتی کردید، تدریجاً ذهن خود را به مشکلی که می‌خواهید حل شود معطوف کنید.
  • اگر تصویرهای متعددی به ذهن آمد، یکی از آن‌ها را انتخاب کنید تا در جلسه جاری روی آن کار کنید. اجازه دهید این تصویر ذهنی زنده‌تر و واضح‌تر شود. اگر وضوح تصویر کم و زیاد می‌شود، نگران نشوید.
  • اگر هیچ تصویری به ذهن نیامد، سعی کنید به یک حس دیگر معطوف شوید. مثلاً صدای رودخانه یا بوی گل‌های وحشی در چمنزار.
  • اگر روش‌های بالا کارساز نشد، به این فکر کنید که در حال حاضر چه احساسی دارید. عصبانی؟ خسته؟ رنگ این عصبانیت چیست؟ چه تصویرهایی را برمی‌انگیزد؟ از حس‌ها برای شکل دادن به تصاویر ذهنی استفاده کنید.
  • هر زمان چنین می‌کنید، مجسم کنید که مشکل شما در انتهای جلسه کاملاً بهبود می‌یابد. این کار، طرح اولیه شفا را در درون ایجاد می‌کند که بدنتان در شفای خود از آن پیروی می‌کند.
  • در پایان جلسه، چند نفس عمیق دیگر بکشید و خود را در حال بالا رفتن از پلکان خیالی مجسم کنید، در حالی که تدریجاً به محیط خود آگاه می‌شوید. چشمانتان را باز کنید، بدنتان را کش و قوس دهید، لبخند بزنید و روز خود را ادامه دهید.
  • در آغاز، این تمرین تصویرسازی ذهنی را برای 15 تا 20 دقیقه حداقل یک بار در روز انجام دهید. با کسب مهارت بیشتر، احتمالاً خواهید توانست فقط هر بار برای چند دقیقه و چندین بار در روز انجام دهید و همان فواید را برای شما داشته باشد.

نوشته شده توسط: دکتر بیژن نوذری- سایت روان یار


نوشته شده توسط: پیمان کوره پز | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

برچسب ها: تصویرسازی ذهنی ، سلامتی ، تاریخچه تصویرسازی ذهنی ، تخیل ، تخیل ذهنی ،
  • تعداد کل صفحات:4  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4