تبلیغات
منبع کلیه موضوعات روانشناسی - مطالب اعتماد به نفس و عزت نفس

تبدیل "انتقاد بنفس" به "اعتماد بنفس"

پنجشنبه 27 مهر 1391  06:16 ب.ظ

نوع مطلب :اعتماد به نفس و عزت نفس ،

اعتماد به نفس مقوله ای است که برای تک تک انسان ها از ارزش و اهمیت بسیار زیادی برخوردار می باشد. زمانیکه صحبت از استرس و تنش های فراوان به میان میآید، اعتماد به نفس معمولاً یکی از خصوصیات افراد حرفه ای به شمار می رود. گرچه اعتماد به نفس از اهمیت فراوانی برخودار می باشد، اما مسئله ای که مطرح می شود، این است که چگونه می توان به طور واقعی اعتماد به نفس را ایجاد کرد و آنرا زنده نگه داشت؟


یکی از جنبه هایی که می توان از آن منظر به اعتماد به نفس نگاه کرد، این است که هر فرد در خلوت و تنهایی، با خودش چگونه صحبت می کند. به طور تقریبی هر فرد به طور روزانه در حدود 300 تا 400 مرتبه کارهای فردی اش را ارزشیابی می کند. متاسفانه برای بیشتر افراد این ارزیابی ها با آنچه از خودشان انتظار دارند، فاصله بسیار زیادی دارد و بیشتر ارزشیابی ها شکل انتقاد به خود می گیرند. تحقیقات گویای این مطلب هستند که در یک فرد معمولی، 80% از این ارزیابی ها جنبه منفی دارند، و تنها 20% از آنها مثبت می باشند.


اگر یک اشتباه معمولی کرده باشید، حداقل 45 دقیقه در مورد آن خودتان را سرزنش میکنید: "واقعاً احمقانه بود، نمی توانم باور کنم که این حرف از دهان من درآمده باشد، همه آنها داشتند مرا نگاه می کردند، احتمالاً وقتی امشب به خانه بروند، همه شان در مورد من صحبت خواهند کرد!" اگر هم کارتان در این حد، بد نبوده باشد، باز هم یک منشی مخصوص پرونده های کارهای اشتباه  دارید که در قسمت ذهن، مشغول به فعالیت می باشد. در این مواقع او دست به کار می شود و فایل های قبلی را چک میکند: "اجازه بدهید که موارد قبلی را بررسی کنم، بله فکر می کنم شما احمق هستید! در حقیقت هر روز بدتر از روز گذشته عمل می کنید، آن روزی را به یاد می آورم که...." بیشتر ما تبحر خاصی در خار شمردن خودمان داریم و کمتر قادریم که احساس خوبی در خودمان ایجاد نماییم.


حتی اگر زمانی از راه برسد که خودتان را به خاطر کار خوبی که انجام داده اید مورد تشویق قرار دهید، باز هم این امر برای مدت زمان زیادی به طول نمی انجامد. ما معمولاً عادت کرده ایم که ارزش موفقیت هایمان را دست کم بگیریم: "من خوش شانس بودم!" و یا "همه چیز به زمان مربوط می شود، من باید این کار را یک هفته پیش انجام می دادم!" و "شاید فرد دیگری می توانست این کار را خیلی بهتر از من انجام دهد." آخرین باری که کار خوبی انجام دادید و از شدت خوشحالی نتوانستید پلک بر روی هم بگذارید به چه زمانی باز می گردد؟ هیچ وقت!


البته هر چند از درون، خودمان را انتقاد می کنیم، اما در عین حال سعی می کنیم که در پیش روی دیگران خود را به بهترین نحو جلوه دهیم. معمولاً طوری خودمان را نشان می دهیم که دیگران احساس کنند ما در حدود 90% در کارهایمان به صورت مفید و مؤثر عمل می کنیم، و در پیش روی آنها قبول می کنیم که انجام اشتباه های گاه و بی گاه، از خصوصیات انسان ها به شمار می رود. شاید بتوانید دیگران را گول بزنید، اما نمی توانید خودتان را فریب دهید. زمانیکه شما چیزهایی را که از خودتان می دانید با چیزی که دیگران در جمع از شما می دانند، مقایسه می کنید، درست در آن زمان است که احساس شکست عمیقی به شما دست می دهد. زمانیکه به سمت انتقاد فردی روی می آورید، نهایتاً به دنبال عزیزان، شرکا، دوستان و رئوسایی می گردید که خاطر شما را از خودتان جمع کنند و حس اعتماد به نفسی را که ندارید به شما هدیه کنند. متاسفانه در شرایطی که شما اعتماد به نفس خودتان را در گرو سخنان دیگران بگذارید، آنوقت کنترل شخصی از دست شما خارج شده و دیگران آنرا کنترل خواهند کرد. اگر آنها از تایید کردن شما دست بردارند، آنگاه به شما احساس بی فایدگی دست خواهد داد، اعتماد به نفستان از هم پاشیده شده و احساس وابستگی بیشتری میکنید.


شما نباید آنطوری که با دیگران صحبت می کنید با خودتان هم به همان طریق صحبت کنید! شاید اینطور بگویید که : "تو این کار را انجام دادی؟ تو احمقی! آیا کسی تو را دید؟ بله تو را دیدند! آیا آنها می دانند که من تو را می شناسم؟ منظورم اینه که یاد آن زمانی افتادم که......" چه کسی یک همچین دوستی می خواهد؟ اگر یک مدیر با کارمندش آنطوری که شما با خودتان صحبت میکنید، حرف بزند، کارمند می تواند به راحتی از مدیرش شکایت کرده و پیروز شود. درون شما هم این استحقاق را دارد که به خوبی با آن رفتار کنید. یاد بگیرید که فضایی را به اشتباهاتان نیز اختصاص دهید و آنها را به عنوان تجربه در مراحل بعدی زندگی به کار بندید.


هر چند اشتباه، جزئی از زندگی است، اما ما باید راههای را پیدا کنیم که بدون ضربه زدن به استعدادهایمان تنها از انتقادهای سازنده بهره بگیریم. طوری به انتقاد کردن نگاه کنید که گویی قصد دارید به عنوان اطلاعاتی در زمنیه بهبود  و به موفقیت رساندن خودتان استفاده کنید. هدف شما محکوم کردن و یا سرزنش نفستان نیست؛ بلکه باید به وسیله انتقاد، برای آینده خودتان یک پشتیبان محکم درست کنید که به شما اجازه دهد که فردا خیلی موثر تر از امروز عمل کنید!


"اسکات ادم" نقاش فیلم کارتونی "دیلبرت"، با توجه به این دیدگاه، با هم گروهی ناشی تنیس خود برخورد کرد، ماجرا را از زبان خودش بشنویم: "در یکی از تورنومنت ها تنیس با خانمی هم گروهی شده بودم که به تازگی بازی تنیس را یاد گرفته بود. هر بار که یکی از توپ را خراب می کرد، رو به من می کرد و انتظار داشت که من ناراحت و نا امید شوم و با عصبانیت با او برخورد کنم؛ اما من به جای خشم و ناراحتی، نقشه بعدی را با او در میان می گذاشتم و حرکات مفیدتر را به وی آموزش می دادم. با انجام چنین کاری من یک پیغام مهم را به او یاد می دادم: گذشته مهم نیست. من به هیچ وجه قصد نداشتم که او را با تشویق های توخالی و بزرگ کردن های بی مورد بالا ببرم، چرا که این کار راه به جایی نمی برد و اغلب نتیجه خاصی در بر ندارد. اما می دانستم که اگر او بخواهد بیش از اندازه به اشتباهاتش فکر کند، امکان بروز مجدد اشتباه چند برابر می شود به همین دلیل اغلب بر روی اهداف آینده توجه داشتم و حرکات بعد را با او تمرین می کردم. خود او نیز تمایل بیشتری به انجام این کار نشان می داد. پس از گذشت چند روز توانایی های او به طور باور نکردی افزایش پیدا کرد و در نهایت توانستیم برنده تورنومنت شویم."


شما هم با خودتان باید همینطوری رفتار کنید. مانند اتومبیلی که در حال پیشروی به جلو است و در آن هیچ گونه ترمزی وجود ندارد. اگر شما وقت زیادی را صرف نگاه کردن به آینه عقب بکنید، ممکن است به درختی که در مقابلتان وجود دارد برخودر نمایید. در حقیقت به همین دلیل است که آینه عقب خیلی کوچک تر از آینه جلو می باشد. تمرکزتان را از آینه عقب بردارید و بیشتر بر روی آینده رانندگی خود تمرکز کنید؛ سعی کنید به هر نحوی که شده خودتان را از حمله های شخصی شایع دور کنید. از یک پشتیبانی مطمئن درونی بهره بگیرید. چرا کاری را انجام دادید که کنترل کافی بر روی آن نداشتید؟

قبول اینکه یکبار در زندگی اشتباه کردید، خیلی راحت تر و بهتر از این است که قبول کنید خودتان یک اشتباه هستید. من قصد جسارت ندارم، اما برای خودم هم این امر پیش آمده که مشغول رانندگی در بزرگراههای تهران بودم و احساس خوبی نسبت به خودم نداشتم. مطمئنم که برخی از رانندگان دیگر نیز یک چنین احساسی، درست شبیه به من داشتند؛ آنها حتی توان نداشتند که برای دوستانشان هنگام خداحافظی تمام انگشت های دستشان را تکان دهند.


پس از اینکه مشکل بخصوصی را شناسایی کردید، می توانید با مطرح کردن 2 پرسش از خودتان بیش از پیش بر روی آینده تان تمرکز کنید: اول چه کاری می توانید برای تصحیح مشکل انجام دهید؟ اگر هر گونه عمل سازنده  و یا عذر خواهی می تواند مشکل شما را حل کند، زمانی را فقط به این کار اختصاص دهید؛ و پرسش دوم که مهمتر هم هست: اگر قرار است که در آینده مجدداً چنین مشکل مشابهی برایتان رخ دهد، چگونه قصد دارید آنرا کنترل نمایید؟ اگر شما یک دوست و یا همکار با معرفت و ارزشمند دارید، می توانید از او کمک گرفته و مشورت بخواهید. اگر هم ندارید، عقاید خود را بر روی یک کاغذ بنویسید و این سؤالات را از خودتان بپرسید و حتی الامکان از انتقادهای شخصی خودداری کنید. زمانیکه از گذشته خود چیزهایی یاد بگیرید و بر روی استراتژی های جدید تمرکز کنید، می توانید به راحتی در بازی زندگی موفق شوید.


اعتماد به نفس زمانی در شما ایجاد می شود که بتوانید از اشتباهات خود درس بگیرید و آنها را کنار بگذارید تا به موفقیت دست پیدا کنید. به چالشی که در مورد یاد گرفتن از اشتباهات فردی مطرح می شود، خوش آمد بگویید چرا که آنها مانند شن ریزه هایی هستند که شما را آماده تغییر می کنند و سبب میشوند تا قدم های بعدی را محکم تر بردارید. سعی کنید در پایان هر روز خودتان را ارزیابی کرده و میزان کارایی خودتان را تخمین بزنید. از تقویم شخصی برای ضبط موفقیت های خود استفاده کنید، ممکن است شما برنده باشید و خودتان هم متوجه نشوید و یا به زودی از یادتان برود بنابراین یادداشت کردن را از خاطر فراموش نکنید .

نوشته شده توسط: پیمان کوره پز | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

برچسب ها: تبدیل "انتقاد بنفس" به "اعتماد بنفس" ، اعتماد بنفس ، اعتماد به نفس ، روانشناسی انسان ، استرس و تنش ، اعتماد به نفس چیست ، چکونه اعتماد به نفس خود را افزایش دهیم ،

آیا اعتماد به نفس ارثی است ؟!

پنجشنبه 27 مهر 1391  04:13 ب.ظ

نوع مطلب :اعتماد به نفس و عزت نفس ،

زمانی كه كودكی بتواند بدون توقع و انتظار از دیگران كاری را آغاز كند و بكوشد تا آن را به اتمام برساند ، می‌گوییم، «اعتماد به نفس» دارد. كودك از همان ابتدا كه شروع به شناخت خود و محیط پیرامونش می‌كند، به قدرت و توانایی خود برای تسلط بر محیط و اطرافیان خود آگاه می‌شود.

هنگامی كه كودك به مرحله‌ای از رشد بدنی خود می‌رسد كه بتواند روی پاهای خود بایستد و چندقدمی نیز راه برود ، در حقیقت مطالب بسیاری آموخته است. او به تدریج و با رشد سایر توانمندی‌های خود درمی‌یابد كه قادر به انجام كارهای بی‌شماری است.


یكی از عوامل مؤثر در رشد اعتماد به نفس كودكان و نوجوانان، والدین و افراد خانواده هستند. اگر كودك در خانواده‌ا ی كه سرشار از صمیمیت و محبت و مهربانی است، رشد یابد، می‌تواند ویژگی‌های شخصیتی خود را شناخته و با اطمینان به توانایی‌های خود ، با مشكلات روبه‌رو شود. از طرفی می‌تواند با رفتارهای نامطلوب و منفی خود ، برخوردی واقع‌بینانه داشته باشد و درصدد رفع و تغییر آنها برآید.

از آنجایی كه اعتماد به نفس صفتی ارثی نیست، اگر كودك ضمن انجام فعالیت‌های گوناگون مدام دچار محدودیت شود و نتواند تجارب مفیدی در زندگی كسب كند، ترسو، كم‌رو و خجول بار آمده و قدرت تصمیم‌گیری مناسب هم نخواهد داشت.

گاهی والدین با توجهات افراطی خود ، مانع از رشد عاطفی و شناختی كودك می‌شوند.

 از آنجایی كه مادر و یا مربی كودك، تماس بیش‌تری با نیازهای جسمی ـ روانی او دارد ، می‌تواند تأثیر بیش‌تری در خوی و منش وی بگذارد. مادرانی كه بیش از اندازه به فرزندان خود توجه می‌كنند و انجام وظایف كودك را به عهده می‌گیرند و اجازه نمی‌دهند كه او در حد توان خود مسئولیت بپذیرد ، فرزندان آن هادر آینده احتمالاً دچار مشكلات و مسائل گوناگون خواهند شد. در این باره، لویی (روان شناس)، مادران را به دو دسته تقسیم می‌كند:

 

الف) مادرانی كه فرزندان خود را بسیار نازپرورده بار می‌آورند و هیچ محدودیتی برای آنان قائل نمی‌شوند، هیچ كنترلی نیز بر خواسته‌ها و انتظارات كودك نخواهند داشت. این دسته از كودكان تصور می‌كنند كه هر چه بخواهند باید به سرعت مهیا شود و همه را در خدمت نیازهای خود می‌دانند. به طور كلی توجه و وابستگی بیش از اندازه‌ی مادر می‌تواند موجب كاهش اعتماد به نفس كودك شود. ویژگی‌های این دسته از كودكان، تندخویی، پرخاشگری، پرتوقعی و جنجالی بودن آن‌هاست.

ب) گروه دوم، مادرانی هستند كه از شدت كنترل، اجازه‌ی هیچ‌گونه عمل و تصمیم‌گیری به فرزندان خود نمی‌دهند. این دسته از كودكان نیز دچار ضعف اعتماد به نفس شده، احساس بی‌كفایتی و عدم شایستگی می‌كنند. این گروه فرمانبردار، ‌مطیع و منفعل هستند.

اگر كودك در خانواده‌ا ی كه سرشار از صمیمیت و محبت و مهربانی است، رشد یابد، می‌تواند ویژگی‌های شخصیتی خود را شناخته و با اطمینان به توانایی‌های خود ، با مشكلات روبه‌رو شود. از طرفی می‌تواند با رفتارهای نامطلوب و منفی خود ، برخوردی واقع‌بینانه داشته باشد و درصدد رفع و تغییر آنها برآید.

به طور كلی، فرزندان هر دو گروه از مادران دچار كاهش عزت نفس و اعتماد به نفس هستند و نمی‌توانند ارتباطات اجتماعی مناسبی با سایرین برقرار كنند. اریك فروم یكی از روانشناسان معاصر معتقد است، «میزان ارتباط والدین با كودك اهمیت چندانی ندارد، آن چه مهم است كیفیت روابط است».

برای داشتن فرزندانی با اعتماد به نفس بالا ، خوب است به نكات زیر توجه كنند:

1ـ پیش‌بینی‌های منفی

 اگر والدین معتقد باشند كه فرزندشان توانایی انجام تكلیفی را ندارد و حتماً نیازمند كمك آنهاست، به طور یقین این طرز نگرش آن ها، بر عملكردِ فرزندشان تأثیر می‌گذارد و به تدریج باعث می‌شود كه فرزندشان نسبت به توانایی‌ها و استعدادهای خود شك كرده و مدام به شكست بیاندیشد.

2ـ توقعات نامعقول بیش از اندازه

 بعضی از والدین توقعات و خواسته‌هایی بیش از توانِ فرزندانشان دارند و گاهی فراموش می‌كنند كه معیارهای بزرگسالان با كودكان تفاوت دارد. در صورتی كه خوب است والدین معیارهای خود را براساس توانایی‌های فرزندانشان پایه‌ریزی كنند.

3ـ هیچ‌گاه فرزندانتان را بر یكدیگر ترجیح ندهید

 كودكان با یكدیگر متفاوتند و شكی در تفاوت بین آنها نیست؛ اما بین آنها تبعیض قائل نشوید و یكی را بر دیگری ارجح ندانید. برای مثال، زمانی كه یكی از فرزندانتان موفقیتی كسب می‌كند و دیگری شكست می‌خورد ، دلیل نمی‌شود كه موفقیت او را دائم به رخ فرزند دیگرتان بكشید؛ زیرا این كار موجب دلسردی، سرشكستگی و كاهش اعتماد به نفس او می‌شود.

4ـ منطقی باشید

بسیاری از والدین بهترین امكانات و شرایط را نه تنها برای خود ، بلكه برای فرزندانشان نیز می‌خواهند و توقع دارند كه كودكان، بر پایه‌ی خواسته‌ها و انتظارات آنها گام بردارند. در صورتی كه بهتر است این نحوه‌ی نگرش خود را تغییر داده و به كودك بگویند: «مهم این است كه نهایت سعی خود را بكنی. موفقیت، تنها رسیدن به هدف نیست، بلكه تلاش و سعی تو در راه رسیدن به هدف مهم است.»

5ـ توقعات دو طرفه

 شعار بسیاری از والدین این است «آن كاری كه می‌گویم بكن، نه آن كاری كه می‌كنم»، برای نمونه، مادری از فرزندش می‌خواهد كه وسایلش را جمع كرده، ‌اتاق نشیمن را شلوغ نكند؛ در حالی كه لباس‌ها و وسایل خودش گوشه‌ی اتاق ریخته است. در چنین شرایطی كودك احساس می‌كند كه ارزش او در خانواده كم‌تر از دیگران است. پس اول خودتان عمل کنید و بعد از فرزندتان بخواهید.


نوشته شده توسط: پیمان کوره پز | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

برچسب ها: آیا اعتماد به نفس ارثی است ، اعتماد به نفس ، روانشناسی کودک ، اعتماد به نفس در کودکان ، نیازهای جسمی ـ روانی ،

دیدگاه آلفرد آدلر در مورد عزت نفس

جمعه 21 مهر 1391  01:38 ب.ظ

نوع مطلب :اعتماد به نفس و عزت نفس ،



دیدگاه آلفرد آدلردر مورد عزت نفس

مباحثی از روان شناسی  كه اختصاصاً به عزت نفس می پردازد و آن را به عنوان یك متغیر با نفوذ و با اهمیت عنوان می نماید, تئوری شخصیتی است كه آدلر ارائه نموده است. آدلر اگر چه كاربرد عزت نفس را در درمان و بسط و توضیح تئوری اش بكار می گیرد اما به وضوح, اهمیت عزت نفس را دریافت نموده است (اسمیت, 1987, ص 32). آدلر مكتب خود را "روان شناسی فردی" نامید و نخستین كسی بود كه جنبه اجتماعی بودن آدمی را بیان كرد وی در كتاب اصول تجربی و نظری روان شناسی فردی خود, بر اعمال و رفتار آدمی كه زاییده كششهای اجتماعی است تاكید می نماید, روان شناسی آدلری تاكید می كند كه تعارض از درون شخصیت سرچشمه نمی گیرد بلكه بین شخصیت و جهان اجتماغی فرد است (منصور, 1379, ص 11). نكات بارز نظریات آدلر و كمك های وی در چند مورد خلاصه می شود: یكی از كمك های معنوی آدلر به روان شناسی مفهومی است كه او از عفده حقارت بدست داده است. عقده حقارت و تلاش در راه تفوق و برتری, نقطه شروع "شیوه زندگی" است. دومین كمك آدلر تاكید بر كیفیت محیط خانواده و شبكه روبط اجتماعی افراد خانواده است. رد مفهوم دو بعدی خود آگاهی و نا خود آگاهی و اعتقاد به اینكه انسان موجودی خود آگاه است و معمولاً از علل رفتار و هویت خویش آگاهی دارد و در نهایت "من خلاقه" كه بر غنای روان شناسی فردی اشاره دارد كه به نظر آدلر هسته اصلی و اساسی تحقق نفس و بی همتای شخصیت است از جمله خطوط عمده روان شناسی فردی آدلر می باشد (شفیع آبادی و ناصری, 1375, ص 93). خود خلاق یك نظام شخصی و ذهنی است كه تجربه های فرد را تعبیر می كند, به آنها معنا می بخشد و از طریق جستجو و تحقیق, اقدام به خلق آنها می نماید تا شیوه زندگی كه منحصر به خودش می باشد, محقق سازد. خود خلاق ویژگی هایی چون وحدت, ثبات و فردیت به شخصیت می بخشد و سرچشمه فعال زندگی است (هال, 1379, ص 18). آدلر, ساخت شخصیت را ارثی نمی داند بلكه اكتسابی می داند. پس از تولد, طفل تا زمانی كه شخصیت وی به طرف معینی جهت گیری نكرده می داند با آن چكار باید كند. خط راهنمود دهنده كه شخصیت در نخستین سال های زندگی برای خود تدارك می بینند, همانا هشیار شدن به تجهیزات سرشتی, نقیصه های خود, ناثیر محیط اطراف و به كار گرفته شدن این مصالح توسط نیروی خلاق فرد است كه در یك طرح و هدف, در ساخت شخصیتی كه هدف خاص خود را دارد, همگرا  می شود (منصور, 1379, ص 12).

شیوه زندگی, تركیبی مشخص و منحصر به فرد از انگیزه ها, خصلت ها, علایق و ارزش هاست كه در هر عملی كه فرد انجام می دهد تجلی می شود كه تعیین كننده نحوه اندیشیدن, آموختن و رفتار كردن است (هال, 1379, ص 19). بنابراین این طرح از پیش تعیین شده كه زیر بنای تمام زندگی روانی را تشكیل می دهد و تمام رفتار فرد از آن نشات می گیرد, در سال های نخست زندگی فراهم می شود كه نقطه عطف آن بر نحوه كیفیت روابط والدین و كودك استوار می شود. رابطه بین مادر وكودك, تماس بدنی و روانی به هنگام شستشو, نظافت و لبخند ها و واكنش های كودك, در تحكیم روابط مادر و كودك بسیاری اساسی است در این مقطع زمانی, شرایط باید به گونه ای فراهم شود كه فرد متوجه ارزش شخصی و قدرت خویش شود و در نتیجه آن تمایل به تسلط یافتن كه در نهاد هر كسی نهفته است ارضا می گردد. موفقیت ها, توانایی های و عمل چیزی جز اثبات شخصیت واحساس مهمتری نیست (منصور, 1379, ص 17). اعتقادات مربوط به شیوه زندگی به چهار گروه تقسیم می شود:

1- مفهوم خود یا خویشتن پنداری یعنی اعتقاد به اینكه "من كه هستم".

2- "خود" آرمانی یا اعتقاد به اینكه "من چه باید باشم" یا "مجبورم چه باشم تا جایی در میان دیگران باشم".

3- اعتقادات اخلاقی یعنی مجموعه ای از چیزهایی كه فرد درست یا نادرست می داند (شفیع آبادی و ناصری, 1375, ص 94).

بنابراین شالوده شیوه زندگی فرد از همان اوان كودكی ریخته می شود و فرد بنا به ویژگی و كیفیت سه عامل بدنی, روانی و اجتماعی, شیوه خاصی برای برتری  جویی و جبران احساس حقارت در پیش می گیرد كه بندرت در سال های بعدی زندگی دگرگون می شود. برتری جوئی تسلط بر دیگران  و كسب امتیازات اجتماعی نیست بلكه وحدت بخشیدن به شخصیت است و كوششی است برای آنكه شخص بهتر و كاملتر شود, استعداد ذاتی و بالقوه خود را بالفعل گرداند, به عبارتی برتری جویی از نظر "آدلر" گام برداری در راه كمال خود می باشد (سیاسی, 1374, ص 112).

علل احساس كهتری از دید آدلر:

علل احساس كهتری را می توان اجمالاً به سه دسته تقسیم كرد:

الف: محیط:

عامل اصلی كه موجب احساس كهتری می شود, محیط خانواده از اهم آن است. مقایسه های نادرست, فرزندان بزرگ را بچه پنداشتن, تحقیر كردن, دامن زدن به رقابت ها, زیاده از حد از فرزند خواستن و از سویی دیگر نازپروردگی همگی از عواملی هستند كه موجب ایجاد احساس خود كهتری می شوند. در وهله نخست محیط خانوادگی غالباً نقش مساعدی ایفا می نماید و احساس كهتری را كه در بدو امری عادی است به طرز نامطلوبی تند وتیز می كند. مساله اكثر پدران و مادران خود خواه و مغرور كه می خواهند حتماً فرزند آنان در شمار نوابغ باشد مرتباً او را با سایر افراد خانواده و یا فرزندان همسایه و یا دوستان درخشانتر او مقایسه می كنند و او را در عذاب سرزنشی می گذارند كه چرا همسان و همتراز آنان نیست. گاهی برادران و خواهران بزرگتر, خواهر یا برادر كوچك خود را دائماً به چه می پندارند و آنان را هیچ می شمارند و خصوصاً اگر با استعداد تر باشند  آن وقت بر اساس یك نوع حسادت ناآگاهانه دائماً ایشان را تحقیر می كنند. بطور كلی نباید از انسان بیش از آنچه در توانایی اوست, انتظار داشت در غیر این صورت همواره محكوم به قبول این فكر است كه هیچ گاه نتیجه رضایت بخشی بدست نیاورده و از كوشش خود حاصلی بر نگرفته است. مهم تر آنكه احساس می كنند, تنها دیگران راضی نمی نماید بلكه رضایت خاطر خود را نیز فراهم نیاورده است و در نتیجه هر بار عمیق تر از پیش این مساله در ذهن وی ریشه می دواند كه از سطح و طراز عادی و طبیعی پایین تر است. همچنین اگر به فردی در آغاز زندگی این فرصت داده شود كه در موقعیت های بسیار آسانی مرتباً غوطه ور گردد این حالت نیز بر خلاف انتظار وی را به سوی كهتری هدایت می كند زیرا آنچه كه احساس اعتمادی كه بدین ترتیب بدست آورده است در برابر موقعیت های جدید متزلزل شود آن وقت احساس می كند كه تا آن زمان در اشتباه به سر می برده و دریچه چشم او بر روی حقایق گشوده می شود. بدین دلیل و به دلایلی نظیر آن, كودكانی كه در خانه عزیز دردانه اند و پدر و مادر پروانه وار به دور آنان می چرخند, غالباً با احساس كهتری رو به رو می شوند. زیرا پس از بهشتی كه در آن سرمست بسر برده اند, اولین روز مدرسه برای آنان آغاز مصیبت بزرگی است انگار از بهشت به دوزخ عدم گذاشته اند. در واقع اینها در اولین برخورد با محیط خارج از  خانواده چون نمی توانند به توقعات محیط جدید پاسخ دهنند و خویش را سازگار نمایند, احساس كهتری می كنند.

ب: كهتری واقعی بدنی یا روانی:

كودكانی كه نقایص جسمانی و بدنی دارند و از معلولیت ها در رنج می باشند, مورد ناراحتی والدین و تحقیر همكلاسان و دوستان واقع می شوند كه می تواند به احساس حقارت بدنی یا روانی منجر شود. یك نقص عضو ممكن است بسیار ناچیز باشد اما چگونگی برداشت و اهمیت دادن به آن برای طقل مهم است.

ج: محرومیت از محبت و به خود رها شدگی:

آدلر تاكید فراوانی به این جنبه می نماید كه بیانگر اهمیت و نقش عامل نخستین (محیط) است.

مادر باید در برداشت عاطفی كودك, به عنوان پشتوانه امنیت خاطر و جلب اعتماد تو قرار گیرد. از محبت مادرانی كه جوانه احساس همبستگی و تعاون بارور می شود. این دسته عوامل, ایجاد كننده احساس كهتری اند كه آثار و تبعات آن, كیفیت شیوه زندگی را دامن می زنند تا آنجا كه دوران كودكی كه در واقع طلایی ترین دوران زندگی است برای بعضی از كودكان به منزله دوره ای جلوه گر می شود كه در آن مهلك ترین ضربه ها بر عواطف و احساسات آنان وارد می آید و آنان را از همان زمان درمانده, زبون و سرافكنده می نماید. شكل گیری احساس كهتری, بوجود آورنده انگیزه ای می شود كه سرچشمه رفتار و كردارهایی است كه از تسلیم تا شورش, كم رویی و پس رفتن تا استیلا, شرارت تا اطاعت و از رخوت و عدم اراده تا اراده آهنین و .... طبقه بند ی می شود (منصور, 13 69, ص 22). نقش واكنش جبران در احساس حقارت ها با اهمیت است كه در بعد زیستی جهت سرپوش گذاردن بر روی نارسایی و كمبودهای بدنی و كار برده می شود تا ارگانیزم به تعادل جدید و در عین حال با ثباتی بردس. قلبی كه به آن جراحتی وارد می گردد, بیش از حد بزرگ می شود تا به یك معنی به كمك كمیت, كمبود كیفیت خود را جبران نماید و این در زمینه های روانی نیز مصداق می یابد. با این اختلاق كه در مورد جبران دو هدف را دنبال می كند. اول اینكه سعی می كند به عنوان وزنه ای در برابر نارسایی ها و كمبودها عمل نماید و دیگر اینكه می كوشد فرد را در برابر احساس نارسایی, حمایت و مصونیت بخشد كه اولی را جبران پیروز شونده می نامند كه در عین رنج بردن از كمبود بدنی با داشتن عزت نفس زیاد به جبران مضاعف دست می یابند. در  نوع دوم, فرد از قدرت قهرمانی برخوردار نیست بلكه سعی می كند با كتمان كردن كهتری خود, اطرافیان را نسبت به نظری كه درباره او دارند فریب دهد كه نمونه های آن دروغگویی, لاف زدن و خود ستایی می باشد.

گذشته از این, جبران می تواند به صورت تسلی بخش و در قالب خیال بافی و رویا تجلی نماید (همان منبع, ص 32). احساس كهتری, حاصل هوشیاری شخص نسبت به ناتوانی خود در راه ارضای امیال در برابر بزرگسالان و در نهایت تبعیت اجباری از شرایط محیطی است. به عبارتی آن معلول سه تجزبه همزمان: احساس ناتوانی, احساس ضعیف تر بودن و احساس تابع بودن بزرگسالی می باشد. آدلر سه منبع عمده را كه عزت نفس را كاهش می دهد بیان می كند:

1- حقارت عضوی:

 با پدید آمدن نقص جهانی و احساس كهتری حاصل از آن, عزت نفس تحت تاثیر قرار می گیردو آدلر با گسترش این مفهوم, اصطلاح عقده حقارت در رابطه با احساس ضعف و بی كفایتی كه هر كس با آن زاده می شود و باید بر آن تسلط یابد را عنوان می نماید.

2- احساس حقارت:

تجربه و پیامد این حقارت كه در بردارنده احساس اتكایی و انتظار حمایت دیگران است, نوعی پرخاشگری را به همراه دارد.

3- نازپروردگی:

به نظر آدلر, كودكان نازپرورده نیز دستخوش احساس كهتری می باشند چرا كه اینان مستبد و خود رای هستند؛ از نظر اجتماعی پرورش نیافته اد و ارزش ها و خواسته های آنان رشد غیر واقعی دارد, خود محور و متقاضی هستند و از بلوغ لازم روانی برخوردار نمی باشند. آدلر این گروه از كودكان را به عنوان افرادی كه بالقوه برای اجتماع خطرناك هستند نام می برد. در ماهیت منظومه خانواده, ترتیب تولد افراد خانواده به نظر آدلر توام با  خصوصیات رفتاری می باشد از جمله اینكه فرزند اول پس از تولد فرزند دوم به جهت كاهش محبت و توجه به وی, احساس ناامنی و تنفر می نماید. فرزند دوم جاه طلب و در پی سبقت جویی است و كوچكترین فرزند نیز لوس و پر توقع است آدلر در تئوری شخصیت خود, انسان  را ذاتاً موجودی اجتماعی, خلاق و هدفدار می داند كه احساسی از حقارت زیر بنای رشد روانی اوست و همواره تو را در ججت توقع و برتری و كمال سوق می دهد لذا در درمان, هدف عمده آن است كه اجساس یاس را در فرد از بین برده و به او توان و شهامت و جسارت داده شود كه این صورت عزت نفس لازم را بدست آورد. چرا كه لازمه زندگی این است كه انسان به ارزش خود یپی برده و بدون تعیین ارزش های شخصی كه مبین شیوه زندگی است زندگی دشوار خواهد بود. آدلر برتری جویی ....... میل تسلط بر دیگران بلكه كوششی در جهت كمال خود می داند و احساس حقارت نیز جهد وكوشش برای غلبه بر نواقص است. كه از طریق مكانیزم جبران صورت می گیرد (منصور, 1379, ص 24). 

نوشته شده توسط: پیمان کوره پز | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

برچسب ها: آلفرد آدلر ، روانشناس آلفرد آدلر ، عزت نفس ، باورد به خود ، روانشناسی ، نازپروردگی ، احساس حقارت ،

عزت نفس در کودکان

جمعه 21 مهر 1391  09:35 ق.ظ

نوع مطلب :اعتماد به نفس و عزت نفس ،روانشناسی كودك و نوجوان ،

عزت نفس کودک به خودی خود کم ویا زیاد نیست و شبیه ابر لایه لایه ای است که روزانه تغییر شکل و شدت می دهد و با خلق و خوی هر کودک و میزان آگاهی وی نسبت به محیط زندگی اش و نیز طرز فکر مردم اطراف او فرق می کند.                                                                    

زندگی های روزمره کودکان پر از موفقیت و شکست است .زمانی که در امتحان دیکته موفق می شوند بی نظیرند،اما اگر فراموش کردند تکلیف علوم خود را بنویسند ،سرزنش می شوند و صدها نمونه دیگر چون کودکان به ندرت بین مسائل جزئی و مهم به ندرت می توانند فرق قائل شوند و موفقیت های بزرگتر نمی توانند شکسته ای کم اهمیتشان را جبران کنند.               

عزت نفس شامل احساسات ،باورهای و ارزوهای پیچیده کودک براساس مهارت های در حال تغییر وی در تاثیر متقابل و نفوذ به دنیای اطرافش است.                                                      

چون عزت نفس بسیار پیچیده و ارزیابی آن بسیار پردردسر و دشوار است،در زیر فهرستی در      مورد علائم امکان پایین بودن عزت نفس در کودکان ارائه شده است.این علائم به والدین             می آموزد که اگر کودکی عزت نفس اندک داشته باشد،چگونه رفتار می کندوچه طرز فکری             خواهد داشت.کودکی که عزت نفس اندکی دارد در خانه چنین رفتارهایی از خود بروز می دهد:                                                                                                                   

1-  آرزو دارد کس دیگری باشد .کودکی که دائم دوست دارد شخص دیگری باشد ، معمولا بیش از حد خیال پرداز است و آرزو دارد که کوچک تر شده و از مسئولیت های بزرگسالی خلاصی یابد.

2-احساس بی ارزش بودن می کند.این احساس زمانی به وجود می آید که کودک نسبت به جلب توجه دیگران امید کمی به خود دارد،در نتیجه به ندرت در جستجوی توجه دیگران است.

3-اغلب به هنگام برخورد با وظایف مشکل یا جدید گریه می کند.بعضی از کودکان هنگام روبرو شدن با وظایف مشکل صبور نیستید و دائم مضطرب اند که چگونه آنها را انجام دهند و به همین دلیل به شدت اشک می ریزند .

4- از خود به طور منفی یاد می کند .کودکان در هنگام صحبت در مورد تواناییهایشان غلمو می کنند و اکثر والدین به شنیدن  این حرف عادت دارند اما کودکی که عرت نفس اندکی دارد ممکن است بگوید که از خودش بیزار است یا ای کاش مرده بود.

5- از خود فعالیتی نشان نمی دهد .بیشتر کودکان آنقدر از نظر انرزی اشباع شده اند .که به نظر می آید در حال انفجارند .اما کودکی که احساس درماندگی می کند،نشانه ای از تلاش در او دیده نمی شود .

6-ابهام را نمی تواند تحمل کند .وقتی که کودکی به قود تشخیص خود اعتمادی ندارد می خواهد که هر چیزی را برایش چندین و چندبار توضیح دهند.اگر موضوعی به اندازه کافی واضح نباشد ،باور نمی کند که بتواند آن را درک کند و نگران پیامدهای سوء تعبیر خود می شود .

7- خود ویرانگر است .بعضی از کودکان از خود بیزارند و حتی ممکن است که به خودشان آسیب برسانند و این کار را  معمولا با گاز گرفتن یا خراشیدن خود شروع می کنند.

8-از نظر ظاهر ،سرووضع مرتبی ندارند.البته این مسئله در مورد کودکانی که مسائل زیادی برای فکر کردن دارند رایج است،اما میتواد علامتی باشد نسبت به اینکه کودک از فکر کردن و توجه به لذتی نمی برد .

9-تصمیم گیری برایش مشکل است .این علامت دیگری است که نشان می دهد کودک به قوه تشخیص خود ایمان ندارد و نگران پیامد انتخابی است و در تصمیم گیری مشکل پیدا می کند .

10-نسبت به آینده اش بدبین است .وقتی که کودکتان با بیحوصلگی و ناامیدی از آینده اش سخن می گوید باید نگران شوید .بعضی از کودکان چون آینده شان را چندان پربار نمی بینند ،اهمیتی نمی دهند که بعدها چه اتفاقی بیفتد.

کودکی که اعتماد به نفس اندکی دارد در بین کودکان دیگر بعضی از رفتارهای زیر را از خود نشان می دهد :

11-به کودکان کوچکتر وضعیفتر از خود زور می گوید.کودکی که احساس ضعف می کند و به سبب عدم اعتماد به نفس ناامید است سعی می کند با ترساندن بچه های دیگر ،مخصوصا آنهایی که ترسو هستند ،احساس قدرت کرده یا لااقل بدین ترتیب شخص دیگری را در ترس خود شریک کند.

12-ستیزه جواست.معمولا بعضی از دوستان هم سن وسال گاهی نسبت به یکدیگر پرخاشگرند،اما اگر کودکی به طور دائمی پرخاشگر داشت،نگران کننده است ،چون او بدین طریق نشان می دهد که از هم سن وسالهایش به طور کلی بیزار است .کودکی که به طور کلی دیگر کودک را از خود می راند احتمالا می ترسد که دیگران او را نپذیرند .

13-در برخورد با بزرگسالان قوی تر یا همسن و سال های تازه وارد،اعتماد به نفس ندارند .کم رویی در کودکان رایج است و به طبیعتی که با آنان متولد می شوند ارتباط دارد ،ولی اگر کودکی با دیدن هر شخص غریبه یخ می زند ،نشان دهنده این است که می ترسد اشخاص تازه وارد او را بد یا نالایق تصور کنند .

14-درک دیدگاههای دیگران برایش مشکل است.روی هم رفته کودکان ،تفکرات و احساسات دیگران را سریع درک می کنند ،اما اگر کودکی معتقد باشد که نمی تواند دیگران را بفهمد یا در این زمینه تلاش کمی کند ،توانایی درک سریع او تحلیل می رود و اگر عزت نفس کودک اندک باشد دیگر برای درک احساسات دیگران تلاش نمی کند.

15-بیش از حد به عقاید افراد مقتدر یا هم سن و سالهای با اقتدار تکیه می کند .کودکی که به خود اعتمادی ندارد با قادر به ابتکار نیست پیرو عقاید اشخاصی است که با اعتماد به نفس اند:

16-معلومات عمومی کمی دارند کودکی که عزت نفس اندکی دارد،فکر می کنند که نسبت به دیگران از جذابیت کمتری برخوردار است و به این سبب ، افکار خود را ابراز نمی کند و بر این باور است که عقاید و احساساتش برای دیگران اهمیتی ندارد و کسی علاقمند به شنیدن آنها نیست .

17-نقش رهبری را نمی پذیرند.کودکانی که عزت نفس اندکی دارند،اغلب معتقدند که در سازمان دهی دیگران ویا تصمیم گیری ناتوان اند.

18-به ندرت داوطلب می شوند .کودکی احساس می کند بعید است کاری را کامل یا رضایت بخش انجام دهد در هیچ کاری شرکت نمی کند .

19-اغلب از اجتماع دوری می کند.کودکی که عزت نفس اندکی دارد ،نمی داند که چگونه توجه دیگران را به خود جلب کند و حفظ کند.به این علت از کودکان دیگر دوری می کند و رمانی هم که تلاش می کند وارد گروهی شود ،بسیار ناشیانه عمل کرده و تلاش شان بی فایده می ماند .

20-هم سالانش به ندرت او را انتخاب می کنند .کودکی که به ندرت داوطلب می شود و از تفکرات و احساساتش کمتر سخن می گوید و عقایدش را ابراز نمی کند ،در بازی و کارهای مشارکتی به ندرت انتخاب می شود .او از بودن با دیگران هرگز لذتی نمی برد و به ندرت می تواند بر فکر گروه تاثیر بگذارد و بدین ترتیب عدم اعتماد به نفسش شدت می یابد.

21-دم دمی مزاج است.وقتی کودکی به قوه تشخیص خود اعتماد ندارد ، کف نفس مناسب را از دست داده و رفتارمتناقضی از خود نشان می دهد ،مثلا در زمین بازی خیلی ساکت است اما وقتی در کلاس است با سرو صدا کردن توجه معلم را به خود جلب می کند چرا که می داند می تواند این کار را انجام دهد.

22-مطیع است. هنگامی که کودکی نسبت به ارزش خود بی اطلاع است و به راحتی تسلیم هوس ها و دستورات دیگران می شود.

23-توجه ها را به سمت خود جلب می کند .از آن جا که عزت نفس اندک انواع بسیار متفاوتی دارد،مسما به طور متناقضی نیزبروز می کند .بعضی از کودکان فکر می کنند بی ارزشند و از خود چیزی ندارند که اظهار نمایند ،آن گاه در تلاش اند که با پز دادن توجه دیگران را به خود جلب کنند.

24-به ندرت می خندند یا لبخند می زنند.

25-از هم سن و سال های خودش با اهانت یاد می کند .کودکی که نمی تواند تایید دیگران را به دست آورد برای اینکه رنج خود را کاهش دهد ،دیگران را سرزنش می کند.مثلا می گوید«فلان کودک بی ادب و کثیف است ،یا نق می زند با احمق واقعی یا کودن است»

26-تابع امیال آنی خود است .کودکی که به خود ا عتماد ندارد ،بی اندازه نگران است که نتواند کاری را به خوبی انجام دهد و اغلب بدون فکر عمل می کند.

27-حواسش زود پرت می شود و زمان قدرت تمرکزش کوتاه است.

این ویزگی از آنجا ناشی می شود که کودک فکر می کند که نمی تواند کار دشواری را انجام دهد و به محض اینکه به قسمت دشوار کار می رسد توجه ئ تمرکز او از بین می رود .اگر مطلبی را که زود می خواند زود درک نکند یا به سرعت نتواند مسئله ریاضی را حل کند دچار حواس پرتی می شود.

28-در محیط های جدید و ناآشنا دچار اضطراب شدیدی می شود .بعضی از کودکان که از عزت نفس اندکی برخوردارند ،در محیط های آشنا خوب عمل می کنند،چون احساس می کنند کسی از آنها کاری خارج از توانشان نمی خواهد ،اما وقتی که محیط تغییر می کند بی اندازه نگران می شود و می ترسند که انجام دادن کارهای متفاوتی را از آنها بخواهند .

29-انگیزه تلاش را از دست می دهد.وقتی کودکی فکر می کند که هرگز موفق نمی شود ،دلیلی برای تلاش کردن نمی یابد و تصور می کند که باز در نهایت بی چاره و در مانده است .

30-به طور کلی پشتکارش را از دست می دهد .هر کس که فکر که شانس نسبتا خوبی دارد ،می تواند کاری را تا آخر ادامه دهد اما کسانی که عزت نفس اندکی دارند این احتمال را می دهند که در کارشان شکست خواهند خورد .

31-از الگوهای فکری ثابتی پیروی میکند.کودکی که به خود اعتماد ندارد فکر می کند که نمی تواند واکنش های دیگران را درک کند ،بنابراین گرفتار یکسری الگوهای فکری ثابت می شود از قبیل :من باید خوب وآرام باشم و مثلا حتی اگر معلم در تلاش باشد که بچه ها را تشویق کند نمایشی بازی کنند او واکنشی از خود بروز نمی دهد .

32-توانایهایش را بی اندازه دست کم می گیرد یا درباره شان غلو می کند.بعضی مواقع کودکی که دارای عزت نفس اندکی است درباره توانایی هایش غلو می کند که این عمل حالت تدافعی رایجی است .او قادر به روبه رو شدن با توانایی های واقعی اش نیست پس به دنیایی تخیل قدم می گذارد و بدین ترتیب احساس بی کفایتی اش را جبران می کند .

33-موفقیت را در نتیجه تاثیر چیزی خارج از وجود خود می داند .مثلا اگر امتحانی را خوب دهد یدر مسابقه ای برنده شود ،دلیل موفقیتش را آسان بودن امتحان یا خوش شانسی می داند .

34-شکست را در نتیجه تاثیر عمل شخص خود می داند .کودکی که اعتماد به نفس اندکی دارد ،شکست را نتیجه مستقیم بی استعدادی و بی ذکاوتی خود می داند و معتقد است درس نمی فهمد یا احمق است.

35-هر نوع شکست حتی جزئی را مهم تلقی می کند .

36-مستقل کارکردن برایش دشوار است.کودک با عزت نفس اندک چون ابتکار عمل ندارد به هم سن و سال های مستبد یا کودکان توانی بزرگ تر از خود متکی می شود و دوست دارد که دیگران به او بگویند چه کاری انجام دهد.

37-کم سوال می کند.با این که در جستجوی دیگران است احتمال دارد در بعضی مواقع بسیار کم سئوال کند،چون می ترسد دیگران به حماقتش پی ببرند .
هدف از تنظیم این فهرست به صدا در آوردن زنگ خطر به گونه ای نیست که والدین را نگران کند بلکه مقصود هوشیار کردن آنها نسبت به رفتار کودکان شان است.

نوشته شده توسط: پیمان کوره پز | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

برچسب ها: عزت نفس در کودکان ، کودکان ، روانشناسی کودک ، کودک ، عزت نفس ، اعتماد به نفس ، باور به خود ،

تقویت اعتماد به نفس در کودکان

دوشنبه 10 مهر 1391  03:46 ب.ظ

نوع مطلب :اعتماد به نفس و عزت نفس ،

تحقیقات نشان می دهد كه انعطاف پذیری، یكی از مهمترین خصوصیاتی است كه شما می توانید آن را به فرزندانتان القا كنید و با استفاده از روش های مختلف می توانید اعتماد به نفس آنها را برای فائق آمدن بر مشكلات تقویت كنید.
اگر از شما سؤال شود كه چه چیزی را در زندگی فرزندتان آرزو می كنید، بدون شك می گویید: خوشبختی، موفقیت در درس و مدرسه، داشتن دوستان خوب، عشق به خانواده و شغل خوشایند و دلخواه او. گرچه شما نمی توانید همه این چیزها را یك جا بخواهید، ولی با كمك به او می توانید در پیشرفت خصلت انعطاف پذیری كه كلید دستیابی به تمام این اهداف است، او را به این سمت سوق دهید. مطالعات بی شماری نشان می دهد كه انعطاف پذیری _ یعنی داشتن نیرویی قوی كه بر هر مشكلی پیروز می شود- برای كودكانی كه با ناملایمات زیادی روبه رو هستند، یك امر حیاتی و سرنوشت ساز است اما در این دنیای پیشرفته و پر از هیجان، همه كودكان به ظرفیتی نیاز دارند تا بتوانند با ناملایمات و مشكلاتی از قبیل مدرسه، زمین بازی یا یك مسابقه فوتبال، دست و پنجه نرم كنند. بنابراین والدین باید توانایی انعطاف پذیری را به جای زور و اجبار در كودكان خود تقویت كنند. در اینجا به ده  روش برای كمك به تقویت اعتماد به نفس كودكان و پیروزی بر مشكلات اشاره می كنیم:


۱- صبور و بردبار باشید: از دید كودكان به دنیا، توانایی در پرورش انعطاف پذیری، ذاتی است. مجبور نیستید كه با تمام كارهای كودكان موافقت كنید، اما سعی كنید كه از آنها قدردانی كرده و ایده های آنها را تصدیق كنید. وقتی كه كودكان متوجه شوند كه دقیقاً والدینشان به آنها گوش می دهند، از راهنمایی های آنها بیشتر استفاده می كنند.
البته هنگام عصبانیت و مشاهده رفتار ناخوشایند از فرزندتان، احساس همدردی كردن خیلی مشكل است. در چنین شرایطی بردباری مهمترین چیز است. سارا، دختر خجالتی ۶ ساله ای كه معمولاً والدینش او را برای سلام كردن به اقوام و دوستان وادار می كردند، اغلب خجالت می كشید خود را با موقعیت جدید وفق دهد و والدینش نمی توانستند دریابند كه چرا او نمی تواند مؤدب تر باشد. آنها به او اخطار دادند كه اگر سلام گفتن را یاد نگیرد، افراد دیگر دوست ندارند كه با او باشند؛ اگر چه والدین سارا فكر می كردند كه با این كار به او كمك می كنند ولی آنها متوجه نبودند كه كم رو بودن سارا مادرزادی است كه نمی تواند به راحتی خود را در جامعه نشان دهد.
برای حس همدردی، خود را جای او گذاشته و فكر كنید كه در مقابل شنیدن حرف هایی كه به او می زنید، چه احساسی پیدا می كردید. اگر مادر سارا به اندازه او خجالتی بود، اگر همسر و رئیس او می گفتند كه در چشمان افراد نگاه كن و صحبت كن، چه احساسی داشت؟ احتمالاً او در این شرایط آگاه تر و هوشیارتر خواهد شد؛ در صورتی كه قبلاً بدون آگاهی از این مسئله، زود عصبانی می شد. برای احساس همدردی بیشتر با افراد خجالتی بگوئید: «سلام كردن برای بسیاری از كودكان، سخت و دشوار است. من روشی كه راه را برای تو آسان تر می كند را انجام می دهم. شاید در ابتدا اگر با لبخندزدن شروع كنی بهتر باشد و كم كم با این كار خود را برای سلام كردن آماده می كنی» .
با استفاده از این روش فرزندتان را امیدوار می كنید تا بتواند موقعیت خود را بهتر درك كند.
وقتی شما روزبه روز احساس همدردی بیشتری نشان دهید، در حقیقت به فرزندتان آموخته اید كه این كار، امری حیاتی است تا او بتواند رضایت و ارتباط با دیگران را حفظ كند و احساس نزدیكی بیشتر با فرزندتان باعث می شود تا او بتواند خود را با هر شرایطی سازگار كند؛ در نتیجه حس انعطاف پذیری او تقویت می شود.

2- ارتباطی محترمانه با او داشته باشید: همیشه به كارها و صحبت های خود نسبت به فرزندتان دقت كافی داشته باشید تا فرزندتان نیز به همان نسبت محترمانه و با ادب رفتار كند. هرگز صحبت آنها را قطع نكنید. بگویید كه احساسات آنها را درك می كنید یا از كلماتی مانند همیشه و هرگز در برخی مواقع بحرانی و حیاتی كه نشان دهنده مسلم بودن است، استفاده كنید.
برای جواب دادن به سوالاتشان وقت بگذارید. پرسش هایشان برداشت آنها از دنیای خارج و احساساتشان است كه با نشان دادن آنها سعی در برطرف كردن مشكلاتشان كنید، همه این كارها پیش زمینه ای برای انعطاف پذیری كودكان است. اگر فرزندتان احساس كند كه سؤال هایش احمقانه و خسته كننده به نظر می رسد، از مطرح كردن آنها منصرف می شود.
همچنین صادق بودن برای كودكان خیلی اهمیت دارد. معمولاً بچه ها می دانند كه والدین بعضی از مسائل را از آنها مخفی می كنند. به عنوان نمونه، پدر و مادری برای این كه فرزندان دوقلوی ۸ ساله آنها از بیماری سرطان مادربزرگشان ناراحت نشوند، این مسئله را به آنها نگفتند. البته دختر خانم ها دقیقاً احساس می كنند كه بعضی چیزها حقیقت ندارد، بنابر این به والدین توصیه می شود كه با دخترهایی كه قدرت درك بالاتری دارند صادقانه تر رفتار كنند. البته این جمله بدین معنا نیست كه تمام مسائل خصوصی و شخصی و یا مسائلی كه به احساسات آنها لطمه می زند یا خارج از ظرفیت آنها می باشد را به طور كامل بازگو كنید، بلكه از گفتن بعضی از مسائلی كه خارج از تحمل آنهاست، صرف نظر كنید. در نتیجه، با پنهان كردن همه مسائل، فرزندتان را در به دست آوردن موقعیتی كه یاد بگیرد چگونه می تواند با ناملایمات و مشكلات دست و پنجه نرم كند، محروم كرده اید.

۳- انعطاف پذیر باشید: والدین می خواهند فرزندانشان سازش پذیر، با ملاحظه و قابل انعطاف در مقابل عقاید جدید باشند. ولی آنها بیشتر در اجرای این روش شكست می خورند. اكثر والدین از این روش برای نزدیك شدن به فرزندانشان استفاده می كنند گرچه زیاد موفقیت آمیز نبوده است، مثلاً: ما می دانیم والدینی كه مرتب به فرزندانشان در مورد تمیزی اتاق، نق می زنند، نتیجه مطلوبی نگرفته اند.
اگر بعضی اوقات شما چیزی می گویید یا كاری را بدون دلیل برای مدت ها انجام می دهید و نتیجه ای نمی گیرید، كمی تأمل كرده و به روش های دیگری كه می توانید انجام دهید فكر كنید، بدون هیچ درگیری و كشمكشی به نتیجه مطلوب و دلخواه خواهید رسید. قوانین آرام و ثابتی در مورد غذا خوردن كامل یا دست شستن پیش از غذا كار را راحت می كند. و بدین معنا نیست كه در مقابل فرزندتان كوتاه بیایید یا او را بد عادت و لوس كنید. با به كارگیری از این روش به آنها یاد می دهید كه برای فائق آمدن بر مشكلات روش های متعددی وجود دارد و از اشتباهات خود می توانید چیزهای جدید یاد بگیرید. اگر شما در رفتارتان تجدید نظر كنید، فرزندتان نیز درست مثل شما سعی می كند هنگام رویارویی با مشكلات زندگی از روش های متفاوتی استفاده كند تا بتواند بر آنها پیروز شود.

۴- تمام توجه و حواستان را روی او متمركز كنید:
وقتی كودكان متوجه می شوند كه والدینشان از بودن با آنها لذت می برند، احساس عشق و علاقه زیادی می كنند. این حس خاص، مكمل و لازمه اعتماد به نفس آنهاست. در حقیقت، مطالعات نشان می دهد كه كودكانی كه در دوران كودكی خود بر مشكلاتشان پیروز می شوند كسانی هستند كه خود را به راستی باور كرده اند.
طبق جدول زمان بندی شده حتی اگر ۱۵دقیقه در روز توجه كامل خود را به فرزندتان معطوف كنید كافی است. والدین كودكی ۵ ساله هر شب در كنار او بازی می كنند، ولی هر وقت كه تلفن زنگ می زند، بازی را قطع كرده و مشغول جواب دادن به تلفن می شوند. به تدریج، كودك متوجه می شود كه تلفن از او خیلی مهم تر است و برای نشان ندادن ناراحتی اش، خود را با دیدن فیلم سرگرم می كند.


۵- كودكان را برای خودشان و آنچه كه هستند، بپذیرید. شاید فرزندانتان همه انتظارات شما را برآورده نكنند، ولی شناخت خلق و خوی ذاتی آنها بسیار مهم است. هنگامی كه برای آن چه كه هستند توسط دیگران تقدیر شوند، احساس امنیت بیشتری برای ارتباط برقرار كردن پیدا می كنند، همچنین یاد می گیرند كه چگونه مشكلاتشان را برطرف كنند.
«كارل» پسر بچه ۹ ساله ای است كه اغلب صبح ها بیهوده وقت را تلف می كند و به سرویس مدرسه نمی رسد. والدینش نسبت به بی مسئولیتی او به شدت عصبانی شده و تصمیم گرفتند كه او را از بعضی از تفریحات دلخواهش محروم كنند. آنها متوجه نبودند كه كندی «كارل» به دلیل بی مسئولیتی او نیست بلكه او به طور ذاتی كمی گیج و حواس پرت است. به جای فریاد زدن و تنبیه كردن، بهتر است كه با او در مورد آنچه كه به سریع تر آماده شدن او كمك می كند، صحبت كنند. البته می دانیم كه والدین بچه هایی كه دیر به مدرسه می رسند برای زود رسیدن آنها از مسئولین مدرسه كمك می گیرند. كودكان مسئولیت پذیری را دوست دارند و این باعث تشویق آنها برای به موقع رسیدن به مدرسه می شود.
البته پذیرفتن فرزندتان، همان گونه كه هست بدین معنا نیست كه همه رفتارهای بد او را قبول كنید، بلكه او را درك كرده و به او كمك كنید تا تغییر روش دهد و بتواند اعتماد به نفس خود را تقویت كند.


۶- به كودكان فرصت جبران كردن بدهید. كودكان از همان سال های اول دوست دارند كه مفید باشند. اگر از افراد در مورد بهترین خاطرات دوران مدرسه سئوال شود، پاسخ بیشتر آنها كارهایی است كه به نحوی كمك به دیگران و مثبت بوده است، مانند: درس دادن به شاگردان كوچكتر، رنگ آمیزی نقاشی دیواری یا كارهای گروهی و نمایشی در كلاس.
وقتی كودكان را در جهت كمك به دیگران حمایت می كنیم، به توانایی آنها ایمان داریم كه فرزندانمان می توانند كارهای مختلفی انجام دهند و حس مسئولیت پذیری آنها را نیز تقویت كرده ایم. همچنین قبول می كنیم كه یك كودك ۳ ساله هم می تواند در خانه مسئولیت پذیر باشد، به شرطی كه كار شاقی نباشد. به فرزندان بگوئید: «ما به كمك تو احتیاج داریم.»


۷- سعی كنید اشتباه كودكان را با تجربه كردن خودشان، برطرف كنید. كودكانی كه والدینشان نسبت به خطاهای آنها بیش از حد حساسیت نشان می دهند، ریسك پذیری كمتری داشته و در نهایت به خاطر اشتباهشان توسط دیگران سرزنش می شوند. والدین باید خیلی با این مسائل راحت تر برخورد كنند به طور مثال اگر فرزندتان برای سومین بار شیرش را روی صندلی می ریزد، خود را كنترل كنید و به خود بگوئید كه این كار برای كودكان در این سن طبیعی است و با بزرگ شدن آنها، این مسئله نیز حل می شود. با این روش فرزندتان را برای حل كردن مشكلش آماده می كنید. اگر می خواهید به فرزندتان دوچرخه سواری یاد دهید، بگوئید كه چگونه تعادل خود را حفظ كند و اكثر بچه ها بار اول زمین می خورند.


۸- به نقاط قوت كودكان تأكید كنید. اگر چه كودكان با اعتماد به نفس بالا از شكست دلسرد نمی شوند بلكه از موفقیت خود نیز لذت می برند. حس موفقیت و غرور آنها، باعث عزت نفس بیشتری شده تا در آینده بهتر بتوانند با مشكلات دست و پنجه نرم كنند.
اگر چه همه كودكان به طور ذاتی ورزشكار، هنرمند یا محبوب نیستند، بلكه هر كودكی به نوبه خود قدرت و توانائی خاص خود را دارد و شما به عنوان والدین او باید متوجه چنین نیرو و استعداد فرزندتان باشید و برای این كه كودكان بتوانند به راستی خود را باور كنند، باید خود به تنهایی موفقیت را تجربه كنند.


۹- به كودكان اجازه دهید كه در برطرف كردن مشكلاتشان، تصمیم گیرنده باشند. مسئله ای كه بیشتر والدین با آن روبرو هستند این است كه تمایل دارند خیلی سریع فرزندانشان را از مخمصه نجات دهند. البته به كرات دیده شده وقتی كه مشكل حل می شود و همه چیز سرو سامان می گیرد به فرزندانمان می گوئیم كه ما گفتیم كه چه كار كنید. اما اگر فرزندتان تكالیف مدرسه اش را نمی داند یا چیزهایش را گم كرده است، او را برای یافتن راه حل و پیدا كردن موقعیتش تشویق كنید.


۱۰- ادب و نزاكت را به او یاد دهید. معنای واقعی كلمه «Disipline» یاد دادن است. آخرین هدف پرورش دادن نظم و ترتیب است كه كودك را حتی اگر در كنارش نباشید، مسئولیت پذیر بار می آورد. مطمئن باشید هرگز با تهدید كردن و تحقیر كردن فرزندتان به نتیجه مطلوب نخواهید رسید.
اگر شما در مواقع اضطراری به فرزندتان بگوئید: تو بعد از مدتی آرام می شوی. یا بهتر است اضافه كنید: هر وقت كه آرام شدی، اجازه بده ببینم كه چه شده است. با این كار به او اجازه مسئول بودن روی اعمالش را می دهید. برای كودكان بالاتر از هفت سالی كه یك دنده و لجباز هستند فرصت داده و تأكید كنید كه خودشان در تصمیم گیری رفتار مناسب توانایی دارند. اگر شما داد و بیداد كنید، او متوجه منظورتان نمی شود و همچنین اعصاب خود را نیز به هم ریخته اید.
به طور ایده آل، با تشخیص به موقع سعی كنید كه مشكلات رفتاری در فرزندتان به وجود نیاید. همچنین اگر فرزندتان كار درستی انجام می دهد، اجازه دهید تا خود نیز بداند. تشویق و علاقه شما از همه ستاره ها و برچسب ها برای فرزندانتان با ارزش تر است.





نوشته شده توسط: پیمان کوره پز | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

برچسب ها: تقویت اعتماد به نفس در کودکان ، اعتماد به نفس ، کودک ، روانشناسی کودک ، کودک و نوجوان ، رفتار با کودک ،

چگونه دختر با اعتماد به نفس تری داشته باشیم

یکشنبه 9 مهر 1391  10:43 ب.ظ

نوع مطلب :اعتماد به نفس و عزت نفس ،

زمانی‌ كه‌ كودكی‌ بتواند بدون‌ توقع‌ و انتظار از دیگران‌ كاری‌ را آغاز كند و بكوشد تا آن‌ را به‌ اتمام‌ برساند، می‌گوییم‌ «اعتماد به‌ نفس‌» دارد. كودك‌ از همان‌ ابتدا كه‌ شروع‌ به‌ شناخت‌ خود و محیط‌ پیرامونش‌ می‌كند،به‌ قدرت‌ و توانایی‌ خود برای‌ تسلط‌ بر محیط‌ و اطرافیانش‌ آگاه‌ می‌ شود. یكی‌ از عوامل‌ موثر در رشد اعتماد به‌ نفس‌ كودكان‌ و نوجوانان‌،والدین‌ و اعضای‌ خانواده‌ هستند. اگر كودك‌ در خانواده‌یی‌ سرشار از صمیمیت‌ ،محبت‌ و مهربانی‌ رشد یابد می‌تواند ویژگی‌های‌ شخصیتی‌ خود را بشناسد و با اطمینان‌ به‌ توانایی‌های‌ خود یا مشكلات‌ و مسائل‌ گوناگون‌ روبرو شود و از طرفی‌ می‌تواند با رفتارهای‌ نامطلوب‌ ومنفی‌ خود،برخوردی‌ واقع‌بینانه‌ داشته‌ باشد و در صدد رفع‌ و تغییر آنها برآید. از آنجایی‌ كه‌ اعتماد به‌ نفس‌ صفتی‌ ارثی‌ نیست‌،اگر كودك‌ ضمن‌ انجام‌ فعالیت‌های‌ مختلف‌ مدام‌ دچار محدودیت‌ شود و نتواند تجارب‌ جدید و مفیدی‌ در زندگی‌ كسب‌ كند،ترسو ،كمرو و خجول‌ بار می‌آید و قدرت‌ تصمیم‌گیری‌ هم‌ در او رشد نخواهدیافت‌. نتایج‌ تحقیقات‌ محققان‌ نشان‌ می‌دهد كه‌ اغلب‌ پدران‌ و مادران‌ نسبت‌ به‌ پرورش‌ فرزندان‌ پسر و دختر خود دید یكسانی‌ ندارند. زمانی‌ كه‌ كودكی‌ متولد می‌شود، نخستین‌ پرسشی‌ كه‌ پس‌ از سلامتی‌ نوزاد مطرح‌ می‌شود،جنسیت‌ اوست‌. اگر نوزاد دختر بود،لباس‌ صورتی‌ و اگر پسر بود لباس‌ آبی‌ به‌ تن‌ او می‌كنند و برهمین‌ اساس‌ رفتار بزرگسالان‌ نیز طبقه‌بندی‌ می‌شود.
به‌ پسران‌ فرصت‌ بیشتری‌ برای‌ كندوكاو دنیای‌ فیزیكی‌ پیرامون‌شان‌ داده‌ می‌شود و همین‌ امر موجب‌ تقویت‌ مهارت‌های‌ حركتی‌ بیشتر آنان‌ می‌شود. برعكس‌ دختران‌ به‌ شیوه‌یی‌ محدودتر پرورش‌ می‌یابند و آنان‌ را برای‌ تعاملات‌ كلامی‌شان‌ بیشتر تشویق‌ می‌كنند.

جان‌بیكس‌ ،دریافت‌ كه‌ دختران‌ در سنین‌ بین‌ 14 - 10سالگی‌ بطور محسوسی‌ دچار ضعف‌ اعتماد به‌ نفس‌ می‌شوند. طبق‌ تحقیق‌ او دختران‌ در آغاز سن‌ مدرسه‌ و شروع‌ دبستان‌ از خود پنداره‌ بالاتر و اعتماد به‌ نفس‌ بیشتری‌ نسبت‌ به‌ پسران‌ برخوردارند. در حالی‌ كه‌ طی‌ سالهای‌ پایانی‌ دبستان‌ و آغاز دوران‌ نوجوانی‌ این‌ نسبت‌ برعكس‌ شده‌ است‌ و دختران‌ دچار ضعف‌ و كاهش‌ اعتماد به‌ نفس‌ می‌شوند. این‌ امر می‌تواند ناشی‌ از نظام‌ آموزشی‌،دیدگاههای‌ فرهنگی‌ و نحوه‌ تعاملات‌ اجتماعی‌،درباره‌ نقش‌ جنسیت‌ نوجوانان‌ باشد.
دكتر دیپولد (1995) طی‌ تحقیقی‌ به‌ این‌ نتیجه‌ رسید كه‌ نوجوانان‌ دختر در مقایسه‌ با نوجوانان‌ پسر،بیشتر دچار اضطراب‌ فشار روانی‌ و افسردگی‌ می‌شوند.
یكی‌ از عوامل‌ موثر در كاهش‌ اعتماد به‌ نفس‌ و ضعف‌ خودپنداره‌ دختران‌،بلوغ‌ جنسی‌ و تغییرات‌ جسمانی‌ آنان‌ است‌. بطور معمول‌ دختران‌ 2 الی‌ 3 سال‌ زودتر از پسران‌ بالغ‌ می‌شوند و همین‌ امر باعث‌ می‌شود كه‌ آنها با پختگی‌ كمتری‌ با این‌ فرایند روبرو شوند.

 به‌ عبارت‌ ساده‌تر یك‌ دختر در 11 -10 سالگی‌ مراحل‌ بلوغ‌ خود را طی‌ می‌كند،در حالی‌ كه‌ یك‌ پسر در حدود 14 -13 سالگی‌،یعنی‌ حدود 3 -2 سال‌ بعد از دختر به‌ این‌ مرحله‌ می‌رسد. طی‌ این‌ مدت‌ دختران‌ ناگهان‌ با تغییرات‌ جسمانی‌ گوناگونی‌ روبرو می‌شوند كه‌ برای‌ آنها محدودیت‌ هایی‌ را نیز به‌ همراه‌ می‌آورد. این‌ احتمال‌ وجود دارد كه‌ افسردگی‌ و ضعف‌ خودپنداره‌ دختران‌ ناشی‌ از احساس‌ نارضایتی‌ آنان‌ نسبت‌ به‌ وضعیت‌ ظاهر و تن‌ انگاره‌ خود باشد. زیرا ضعف‌ تن‌انگاره‌،ازدیاد وزن‌ و زیبایی‌ ظاهر برای‌ دختران‌ بسیار مهمتر از پسران‌ است‌.
در مواردی‌ نیز دختران‌ نمی‌توانند خود را با این‌ تغییرات‌ جسمانی‌ سازگار كنند و آن‌ را بپذیرند. در نتیجه‌ خود پنداره‌ آنان‌ لطمه‌ می‌بیند و دچار ضعف‌ اعتماد به‌ نفس‌ می‌شوند.
یكی‌ از روانشناسان‌ معاصر به‌ نام‌ دكتر «نانسی‌ اسمیت‌» معتقد است‌ :«پسران‌ برای‌ ماجراجویی‌ و قدرتمندی‌ و دختران‌ برای‌ وابستگی‌ و محتاط‌ بودن‌ تشویق‌ می‌شوند»زمانی‌ كه‌ پسری‌ دچار مشكل‌ می‌شود،او را تشویق‌ می‌كنند تا درصدد مبارزه‌ با آن‌ مشكل‌ برآید. در حالی‌ كه‌ وقتی‌ دختری‌ در چنین‌ شرایطی‌ قرار می‌گیرد با گفتن‌: «اجازه‌ بده‌ تا كمكت‌ كنیم‌»و یا حتی‌ بدتر از آن‌، «بگذار ما این‌ كار را برایت‌ انجام‌ دهیم‌...» در صدد رفع‌ مشكل‌ او برمی‌ آیند و این‌ موضوع‌ ،مفهومی‌ از احساس‌ «درماندگی‌ آموخته‌ شده‌» دربردارد. به‌ عبارت‌ ساده‌تر او را به‌ ناتوانی‌ و وابستگی‌ عادت‌ می‌دهیم‌. دكتر اسمیت‌ معتقد است‌ كه‌ می‌توان‌ دختران‌ را همچون‌ پسران‌ افرادی‌ قوی‌ و متكی‌ به‌ نفس‌ بار آورد. وی‌ نكات‌ زیر را به‌ منظور راهنمایی‌ والدین‌ و مربیان‌ یادآور می‌شود:
 

1-اجازه‌ دهید كه‌ دخترتان‌ نیز همچون‌ پسرتان‌ با شن‌ و خاك‌ بازی‌ كند و از اینكه‌ خود را كثیف‌ می‌كند،ناراحت‌ نشوید.
2- به‌ دخترتان‌ اجازه‌ دهید كه‌ با حیوانات‌ خانگی‌ مثل‌ پرندگان‌،ماهی‌ها،لاك‌پشت‌، ... بازی‌ كند وبعد از بازی‌ خوب‌ دست‌هایش‌ را بشویید.
3 -والدین‌ می‌توانند دخترانشان‌ را نسبت‌ به‌ انجام‌ كارهای‌ فنی‌ گوناگون‌ تشویق‌ كنند و آنان‌ را با وسایل‌ و ابزارآلاتی‌ مثل‌ میخ‌،چكش‌،آچار و از این‌ قبیل‌ آشنا سازند . حتی‌ اگر ضربه‌یی‌ با چكش‌ بر روی‌ دست‌ خودش‌ زد،چندان‌ هول‌ و پریشان‌ نشوند.
جان‌اسموتنی‌ ، توجه‌ به‌ نكات‌ زیر را برای‌ رشد و ارتقای‌ اعتماد به‌ نفس‌ دختران‌ لازم‌ و ضروری‌ می‌ داند:
1 -دختران‌ خود را تشویق‌ به‌ مطالعه‌ زندگینامه‌های‌ زنان‌ سرشناس‌ و برجسته‌ تاریخ‌،علوم‌،هنر ،ادبیات‌، ورزش‌ و ... كنید.
2 -سعی‌ كنید دخترانتان‌ را به‌ مشاهده‌ فیلم‌هایی‌ تشویق‌ كنید كه‌ هم‌ مردان‌ و هم‌ زنان‌ دارای‌ نقش‌های‌ مثبت‌ و سازنده‌یی‌ در آن‌ باشند.
3 -به‌ سوالات‌ دخترتان‌ به‌ همان‌ میزان‌ كه‌ به‌ سوالات‌ پسرتان‌ اهمیت‌ می‌دهید،توجه‌ كنید. با آنها درباره‌ روابط‌ خانوادگی‌ ،دوستی‌ها و مباحث‌ مختلف‌ فرهنگی‌ اجتماعی‌ صحبت‌ كنید.
 

نوشته شده توسط: پیمان کوره پز | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

برچسب ها: چگونه دختر با اعتماد به نفس تری داشته باشیم ، دختر با اعتماد به نفس ، اعتماد به نفس ، افزایش اعتماد به نفس ، روانشناسی کودک ، روان شناسی کودک ،
  • تعداد کل صفحات:2  
  • 1  
  • 2