تبلیغات
منبع کلیه موضوعات روانشناسی - مطالب خرداد 1391

چهار پله‌ای که باید از خامی تا پختگی طی کنید ( بلوغ )

یکشنبه 28 خرداد 1391  07:05 ب.ظ

نوع مطلب :روانشناسی كودك و نوجوان ،

پسران و دختران در اوایل نوجوانی بالغ می‌شوند و هر یک از مراحل ثابت و غیرقابل کنترل بلوغ را پشت سر می‌گذارند. بلوغ عاطفی، هیجانی، اخلاقی و اقتصادی از مسایل مهم دوران نوجوانی است که استقلال، رشد فکری و فلسفه زندگی را نیز با خود همراه می‌کنند تا نوجوان از خامی کودکی به پختگی جوانی برسد.

بلوغ یکی از مهم‌ترین مراحل زندگی انسان است. این مرحله زمان تغییر سریع رشد و نمو و تغییرات اجتماعی است. سن رسیدن به بلوغ متفاوت است. بلوغ می‌تواند در هر زمانی بین 10 تا 19 سالگی اتفاق بیفتد. ولی به طور معمول سن بلوغ در دختران حدود 11 سالگی و پسران 13 سالگی است. در دوران بلوغ تغییرات جسمی در نوجوان پدید می‌آید که اگر از آنها اطلاع و آگاهی نداشته باشد چه بسا این مساله در مراحل بعدی زندگی آثار سوء و زیانباری برجای بگذارد. از طرفی تغییرات روحی و روانی نیز در دوران بلوغ پیش می‌آید از جمله تمایل به گوشه‌گیری، احساس دلتنگی و خستگی، ناسازگاری،‌ مخالفت‌های اجتماعی، تشدید احساسات و عواطف، فقدان اعتماد به نفس و یا شرم و حیای بیش از حد. درک صحیح از تغییرات جسمی و روحی دوران بلوغ از آن نظر حایز اهمیت است که جامعه، مدرسه و خانواده آمادگی لازم را برای برخورد با شرایط حساس و ویژه نوجوانان در این مرحله داشته باشند.


در این میان نقش خانواده که اولین و مهم‌ترین منبع اطلاع رسانی به فرزندان است بسیار حساس و پیچیده است. خانواده باید تغییرات مختلف نوجوان را در دوران بلوغ شناخته و اطلاعات کامل و صحیح در این زمینه‌ها را به فرزند خود بدهد. در غیر این صورت او به دیگران پناه برده و چه بسا اطلاعات کسب شده از طریق دیگران او را به انحراف بکشاند. خوب است در این قسمت با تغییرات دوران بلوغ آشنا شویم.
تغییرات جسمی

تغییرات جسمی از مهم‌ترین تغییرات در دوران بلوغ است. این تغییرات ناگهانی ممکن است برای نوجوان بسیار ناراحت کننده و هراس‌انگیز باشد بنابراین والدین باید قبل از شروع بلوغ، آگاهی‌های لازم را به نوجوان داده و به او اطمینان دهند که این موارد طبیعی است و در تمام افراد اتفاق می‌افتد. همچنین به نوجوان اطمینان داده شود که این ناهماهنگی‌ها در رشد وی موقتی است و در اواخر دوره نوجوانی از بین خواهد رفت. والدین باید ارتباط خود را با فرزندان تقویت کنند و شرایطی را ایجاد نمایند که نوجوان تمام سووالات خود را درباره مسایل جنسی به راحتی از آنها بپرسد.
تغییرات ذهنی

والدین سعی کنند به نوجوان فرصت بحث و تبادل نظر و تصمیم‌گیری دهند و با نوجوان خود مشورت کنند. همچنین با توجه به سن و توانایی‌هایش حوزه احتیاجات او را افزایش دهند. نوجوان باید مطمئن شود که والدینش او را باور دارند و هرگز طرز فکر و عقاید او را مسخره نکرده و تحقیر نمی‌کنند بنابراین والدین در صورت برقراری ارتباط نزدیک و صمیمانه با فرزندان خود، محیط امنی برای طرح سوالات به وسیله فرزندان ایجاد می‌کنند.
تغییرات هیجانی (احساسی و عاطفی)

در دوران بلوغ به علت تغییرات جسمانی و تغییرات در سطح هورمون‌ها، احساسات و هیجانات فرد نیز دستخوش تحولات زیادی می‌شود. درواقع نوجوان با احساساتی مواجه می‌شود که هیچ تجربه‌ای درگذشته از آنها نداشته است. نوجوان بسیار حساس و زودرنج می‌شود، توجه زیادی به سر و وضع خود پیدا می‌کند. به جنس مخالف تمایل پیدا کرده و حتی گاهی عاشق می‌شود. در این مواقع والدین باید از قبل، راجع به این تغییرات به نوجوان خود آگاهی دهند. همچنین تا جایی که ممکن است با فرزندان خود مدارا کرده و سعی کنند که هیجانات و خشم فرزندان خود را کنترل نمایند.
تغییرات اجتماعی

شاید بهترین و مفیدترین و در عین حال مشکل‌سازترین تغییر دوران بلوغ، تغییرات رفتارهای اجتماعی باشد. در این سن نوجوان به تدریج از خانواده فاصله می‌گیرد و نیاز به استقلال در او شکل می‌گیرد. همین امر مقدمات تشکیل خانواده و پذیرش مسوولیت در جامعه را پی‌ریزی خواهد کرد. از طرفی به علت این تغییرات هیجانی ممکن است نوجوان رفتارهای سرکشی و لجبازی را از خود نشان دهد.

به هر حال این تغییرات واقعی هستند و والدین باید بتوانند برای بهتر سپری کردن دوران بلوغ فرزندان خود، ارتباط مناسبی با آنها برقرار کنند. درواقع والدین باید به نوجوان خوب گوش فرا دهند. سرگرمی‌های مناسب برای آنان فراهم کنند، سعی کنند دوستان و در صورت امکان خانواده آنها را بشناسند. به نیاز نوجوان برای تنهایی احترام بگذارند و در عین حال از کتاب‌هایی که می‌خوانند، فیلم‌‌هایی که می‌بینند و آنچه در اینترنت بر آنها می‌گذرد، اطلاع داشته باشند. والدین باید به نوجوان خود ابراز علاقه کنند و به احساسات او احترام بگذارند و هرگز او را تحقیر نکنند.

در انتها والدین باید بدانند که اگر خانه و مدرسه را برای نوجوان خود به صورت محیط امن و دوست داشتنی درآورند وی هرگز به سمت انحرافات و محیط‌های ناامن کشیده نخواهد شد. اما بلوغ انواع و اقسامی دارد که به آن می‌پردازیم.
1 بلوغ عاطفی

برخی افراد گر چه از نظر جسمی بالغ می‌شوند اما از نظر عاطفی هرگز به بلوغ نمی‌رسند. علل ترس و خشم در سنین گوناگون متفاوت است. در اوایل کودکی خشم کودک ناشی از مسایل جزیی و روزمره است و مسایل اجتماعی علت عصبانیت‌های دوران نوجوانی است. کودکان به طور معمول از مار و سگ و تاریکی، ارتفاعات و صداهای عجیب می‌ترسند اما گاهی این ترس تا سنین نوجوانی و حتی بزرگسالی همراه آنان است.

نشانه بلوغ عاطفی یک نوجوان این است که به تدریج رفتارها و واکنش‌های خام و کودکانه را کنار بگذارد، از حقیقت نگریزد و حتی در موقعیت‌های گوناگون به جای واکنش‌های هیجانی و کودکانه، واکنش‌های منطقی و عاقلانه در پیش گیرد.
مسایلی را که نوجوان با آنها درگیر است به سه دسته تقسیم می‌شوند:
.ابتدای نوجوانی: مشکلات خانوادگی، مدرسه، تجربه کم، مسایل اقتصادی، بهداشت، سلامت جسم و روان و رشد شخصیت
.اواسط نوجوانی: مدرسه، معلمان، مسایل
خانوادگی، مذهب، اوقات فراغت، تفریح، انتخاب شغل، پوشش و مسایل مادی
.اواخر نوجوانی: شکست در جنبه‌های گوناگون زندگی، جریحه‌دار کردن احساسات دیگران و تاثیرگذاری بر آنان، خودشناسی، مذهب، رفتارهای والدین، تعهدات خانوادگی، توجه به معایب ظاهری و جسمی طی این دوران نوجوان دچار تغییرات عاطفی و هیجانی می‌شود. ترسویی و کم‌رویی که مختص اوایل نوجوانی و پیش از آن است پس از 13 تا 14 سالگی کاهش می‌یابد، روحیه جنگ‌طلبی کم می‌شود اما بدخلقی، گستاخی و پرخاشگری افزایش می‌یابد.
2 بلوغ اجتماعی

دختران و پسران نوجوان به اهمیت روابط اجتماعی آگاه‌اند و حساسیت آنان به این امر موجب می‌شود تا خود را با علایق و دیدگاه‌های افراد گروه تطبیق دهند. از این رو گروه‌های کوچک و بزرگ تشکیل می‌دهند. نوجوانان نسبت به موقعیت خود در گروه توجه خاصی دارند. نسبت به اعضای گروه وفادار و در برابر انتقاد دیگران نسبت به آنان حساس‌اند. کسب مهارت‌های اجتماعی، برقراری ارتباط، شناخت و ارزیابی دیگران و احساس وفاداری نسبت به اعضای گروه از جمله فواید عضویت در گروه است.
3 بلوغ اقتصادی

انتخاب شغل، کسب آموزش و مهارت‌های لازم در زمینه کار مورد نظر و سازگاری با شرایط و محیط کار از مسایل اواخر دوران نوجوانی و اوایل جوانی است. نوجوان با ورود به بازار کار با مسایل جدیدی روبه‌رو می‌شود.

برخی نوجوانان و جوانان که از کار تنفر دارند، مرتب کارشان را عوض می‌کنند، علاقه‌ای به انجام وظایف خود ندارند یا از میزان حقوق، ساعات یا شرایط کار ناراضی‌اند، برخی دیگر کار ثابت و دایمی را نوعی تحمیل محسوب می‌کنند و پاره‌ای دیگر از کارهای خسته و کسل‌کننده دست می‌کشند. ناسازگاری نوجوانان و جوانان با محیط کار بنابر یک یا چند دلیل است:


1- انتخاب کاری فراتر از تحمل و توان

2- انتخاب کار نامتناسب با شخصیت

3- آرمان‌گرایی نسبت به برخی مشاغل

4- انجام کاری که مستلزم استعداد و مهارت خاصی است که نوجوان یا جوان از‌ آن بی‌بهره است.

5- پذیرش اجباری شغلی که متناسب با رشته تحصیلی نوجوان یا جوان نیست.

6- انجام کاری که در حد معلومات و دانش نوجوان نیست.

7- انتخاب شغلی براساس اهداف و آرزوهای والدین

8- فقدان انگیزه و هدف مشخص برای کار کردن


در دوران تحصیل، دبیران، والدین و مشاوران باید اطلاعات لازم و کافی را در اختیار نوجوان قرار دهند تا او علاوه بر کسب مهارت و دانش کافی، با انگیزه و هدف مشخص و واقع‌گرا جذب بازار کار شود.
4 بلوغ فکری
سفر، ورزش، تماشای برنامه‌های تلویزیون و سینما، نقاشی، نگارش داستان، شعر، مطالعه و ... از جمله مسایل مورد علاقه پسران و دختران نوجوان است.برخی علایق بسیاری از نوجوانان اساس و پایه زندگی آینده و حتی کار آنان را تشکیل می‌دهد. در عین حال علایق نوجوان متغیر و ظرفیت ذهنی او رو به رشد است. با رشد و بلوغ فکری در اوایل 15 تا 16 سالگی او به استقلال فکری می‌رسد و برای هر ادعایی به دنبال دلیل و توضیح کافی است.


نوشته شده توسط: پیمان کوره پز | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

برچسب ها: بلوغ ، سن بلوغ ، بلوغ نوجوان ، بالغ شدن ، بلوغ عاطفی ، بلوغ اخلاقی ، رشد فکری ،

برآمدن از پس مشکلات

شنبه 27 خرداد 1391  06:56 ب.ظ

نوع مطلب :رسیدن به شادکامی و لذت ،


آیا شما از اینکه برخی افراد چگونه با زندگی کنار می آیند شگفت زده نمی شوید؟ آنها همیشه تیزهوش، خوش رو و بانشاط هستند و هیچگاه در برابر مشکلی تسلیم نشده و در هنگام مواجهه با مشکلات استوار می ایستند ، اما در مقابل افرادی هستند که همواره شاکی بوده و گله می کنند، از کاه کوه می سازند و زندگی را با اخم و تخم سپری می کنند. هر کسی به نوبه خود دارای مشکلات، استرس ها و تنش های مخصوص به خود می باشد اما اگرشما بیاموزید که چگونه با آنها کنار بیایید در پایان پیروز از میدان خارج می شوید. برای برآمدن از پس مشکلات به نکات زیر توجه کنید:

1) به خودتان بگویید که می توانید از پس آن برآیید: نه مشکل و نه توانایی خود را برای حل آن مشکل دست کم نگیرید. ممکن است عادت کرده باشید تا با مشکلات سطحی برخورد کرده و یا آنها را نادیده بگیرید تا زمانی که آنقدر بزرگ می گردند که نمی دانید  چگونه و از کجا شروع کنید. به خاطر داشته باشید که هیچ مشکلی آنقدر بی اهمیت نیست که آن را نادیده بگیرید. به جای آنکه مشکلات را پنهان کنید آنها را جدی بگیرید و درصدد حل آنها برآیید.
2) قدرت در دستان خود شما است: شما قدرت آن را دارید که مشکلی را حل کنید و یا به مشکلی دامن بزنید. این بستگی به آن دارد که واکنش تان نسبت به آن مشکل مثبت باشد و یا منفی. واکنش منفی معمولا شامل احساس تهدید و خطر نسبت به مشکل می باشد که یک واکنش زنجیره وار را پدید می آورد. فرد بیمناک، احساس خشم توام با نفرت در خود می کند. نفرت و خشم تنها مشکل را وخیم تر می کند. برای مثال: اگر شما اضافه وزن داشته باشید از آنکه زیاد غذا می خورید از خودتان متنفر می شوید. شما می باید مثبت بیندیشید. خود را دوست بدارید سپس خواهید دید که اراده تغییر شکل ظاهری خود را در خویش خواهید یافت.
3) از کاه، کوه نسازید: آیا عادت دارید تا مشکلات را اغراق آمیز جلوه دهید. اگر شما بیکار هستید این بدین مفهوم نیست که هیچگاه قادر نخواهید بود شغلی بیابید و یا اگر شرکت تان از رونق افتاده بدین مفهوم نیست که به پایان خط رسیده اید. به خاطر داشته باشید که افراد  بسیاری در شرایط بسیار بدتری نسبت به شما قرار دارند. مشکلات را از منظر دیگری مشاهده کرده و از خود سوال کنید بدترین اتفاقی که می توانست برای شما روی دهد چه چیزی می توانست باشد؟ آیا می توانم آن را حل کنم؟
4) از احتمالات غافل نشوید: هر مشکلی راه حلی دارد و به قول معروف پایان شب سیه سپید است. اعتقاد داشته باشید جای مشکلی که برایتان پیش آمده می توانست مشکلی بس وخیم تر و مصیبت بار تر برایتان رخ دهد که چنین نشده است.
5) متعهد به خود باشید: اکثر افراد شکست می خورند نه به خاطر آنکه فاقد هوش، فراست، توانایی، فرصت و یا استعداد می باشند، بلکه به این علت شکست می خورند که از مشکل خود به عنوان بهترین فرصت(که می توانند از آن درس بگیرند و یا آن را به سمت و سوی دلخواه خود سوق دهند) یاد نمی کنند.  شما قادرید موفق شوید درصورتی که اشتیاق خود را به زندگی از دست ندهید حتی اگر زندگی تهی و پوچ بنظر تان بیاید.
6) صحبت کنید و گوش دهید: به یاد داشته باشید که کلید حل مشکلات بیشتر اوقات در دست منبع دیگری غیر از خودتان است. هرگاه نیاز به کمک دارید قدم پیش بگذارید و درخواست کمک کنید. درخواست کمک عمل ناپسندی نیست. در حقیقت بیشتر از آنکه می اندیشید دیگران به کمک شما خواهند شتافت.
7) بیندیشید، بیندیشید و باز هم بیندیشید: از خود سوال کنید که واقعا مشکل شما چیست؟ آیا بیکاری است و یا اعتمادبنفس پایین؟ یا آیا مشکل شما عدم سرمایه کافی می باشد یا خستگی و بی حوصلگی؟ چگونه می توانید مشکل خود را حل کنید؟ به دقت به مشکلات بپردازید و سپس مرحله به مرحله آن را حل کنید.
8) منتظر چه چیزی هستید: معجزه ها به خودی خود روی نمی دهند این شما هستید که باید آنها را خلق کنید. اگر مشکلی دارید قدم نخست را پیش گذاشته و آن را حل کنید به جای آنکه منتظر بمانید تا مشکل خود به خود حل گردد. آگاه باشید که
مشکلات با گذشت زمان بدتر و جدی تر می شوند. پس اگر حقیقتا خواستار آن  هستید تا مشکل تان را حل کنید قدم پیش بگذارید و از پس آن برآیید.
9) خودانگیخته باشید: شما تنها فردی هستید که قادر به تحت تاثیر قراردادن افکارتان می باشید. افراد، تنها می توانند شما را راهنمایی کنند ولی عاقبت تنها شما هستید که می توانید تحول ایجاد کنید. بیشتر اوقات این مشکل نیست که باید حل گردد بلکه اتخاذ تصمیم حل آن مشکل، از سوی شما است که اهمیت دارد و بعضی اوقات، افراد شهامت آن را ندارند و همین باعث می شود که آنها از پس مشکلاتشان برنیایند.


نوشته شده توسط: پیمان کوره پز | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

برچسب ها: برآمدن از پس مشکلات ، تسلیم نشدن ، راز موفقیت ، موفقیت ، روانشناسی موفقیت ،

می خواهم بگویم نه !

جمعه 19 خرداد 1391  02:50 ب.ظ

نوع مطلب :جرات آموزی و کم رویی ،

برای دفاع از حق خویش، پیش از هر چیز، باید حقوق خود را بشناسید و آن گاه چگونگی اِعمالش را یاد بگیرید. در هر منازعه، انسان علاوه بر روش جنگ یا گریز، می‏تواند از شیوه نیرومند گفت‏وگو استفاده کند. همه چیز به این بستگی دارد که بتواند قاطعانه صحبت کند؛ صرف آشنایی با حقوق ویژه کافی نیست و برای این منظور، آشنایی با پاره‏ای از مهارت‏های کلامی لازم است با برخی از این مهارت‏ها، بیشتر آشنا می‏شویم:

۱) پافشاری در بیان خواسته

این روش معمولاً اولین روشی است که آموزش داده می‏شود. افراد معمولاً پس از بیان درخواست خود و شنیدن «نه»، سکوت می‏کنند و تسلیم می‏شوند. باید توجه داشته باشید که طرف مقابل شما، مثل بقیه، بیش از چند «نه» در ذخیره ندارد و شما به کمی مقاومت احتیاج دارید. یکی از مهم‏ترین جنبه‏های قاطعیت در گفت‏وگو، استقامت و روی حرف خود ایستادن است. شما باید یاد بگیرید که بدون عصبانیت و بی آن که کنترل خود را از دست بدهید، روی حرف خود بمانید و استقامت به خرج دهید. بیشتر اوقات برای آن که در برخوردها و درگیری‏ها پیروز شوید، باید استقامت به خرج دهید و روی حرفتان بمانید.

شخص بی‏قاطعیت، در برابر کمترین مقاومت طرف مقابل و در برابر اولین چرا و با شنیدن نخستین استدلالی که شخص مقابل در حمایت از نظرش می‏کند، تسلیم می‏شود و میدان را خالی می‏کند. شخص بی‏قاطعیت، برای تجهیز شدن به سلاح پایداری، نباید در جواب «چراها»، به عذر و بهانه متوسل شود؛ مهم این است که چیزی را می‏خواهد و باید سرزنش‏های دیگران را فراموش کند.

به طور خلاصه، برای پیدا کردن قاطعیت کلامی، یک راه این است که بی‏توجه به گوشزدهای دیگران، موضوعی را تکرار کنیم. در این روش، بی آن که تحت تأثیر گفته سایرین قرار بگیرید، خونسرد و محترمانه روی حرف خود بایستید و نظر خود را به طرف مقابل بقبولانید. هدف، تکرار یک جمله و عبارت نیست؛ منظور این است که در هر عبارتی که انتخاب می‏کنید، درس مقاومت و پایداری یاد بگیرید.

۲) پافشاری در «نه» گفتن

پافشاری در «نه» گفتن، شکلی از پافشاری در بیان خواسته است. در این روش، فرد در برابر سماجت دیگران، برای قبولاندن یک نظر - برای مثال به فروش رساندن یک کالا یا دست‏یابی به یک وسیله - روی گفتن «نه»، پافشاری می‏کند.

البته می‏توان از کلمات دیگری استفاده کرد یا شکل رد و انکار را به گونه‏های مختلف بیان داشت؛ ولی جوهر پیام، باید عدم قبول را در برداشته باشد. برای این کار، از عباراتی نظیر علاقه‏ای به این کار ندارم، نه نمی‏توانم و...، استفاده کنید.

فرد بدون توجه به سؤال و گفته‏های دیگران، حرف خودش را می‏زند. ما عادت کرده‏ایم که به پرسش دیگران پاسخ دهیم؛ زیرا خیال می‏کنیم که وقتی کسی با ما صحبت می‏کند، باید حتما جوابی داشته باشیم و باید نسبت به هر آن چه می‏گوید، واکنشی نشان دهیم. برای رهایی از شر سلطه‏جویی، به تمرین در «نه» گفتن نیاز است.

۳) توافق

خیلی‏ها می‏پرسند که اگر طرف مقابل در برابر قاطعیت‏ها تسلیم نشد، آن گاه چه کنیم؟ جواب این است که عزت نفس، نسبت به هر چیز دیگر مقدم است. در نتیجه، اگر عزت نفس خود را در جریان اِعمال حق خود محترم شمردید و رعایتش کردید، حتی اگر بی‏درنگ به خواسته خود نرسید، احساس خوبی خواهید داشت. در این گونه مواقع، شما می‏توانید به مصالحه عملی و مؤثری برسید؛ برای مثال، می‏توانید با رعایت نظر طرف مقابل، فرصتی برای تعمیر یا تعویض کالایتان تعیین کنید؛ البته اگر این مصالحه به قیمت زیر پاگذاشتن عزت نفس باشد، توصیه نمی‏شود. در واقع، باید ببینیم در کجا باید دست به مصالحه بزنیم و از قاطعیت کلامی بپرهیزیم.

مواردی پیش می‏آید که به خرج دادن قاطعیت، عاقلانه نیست؛ یکی از آنها هنگامی است که بروز حوادث، دور از کنترل شماست. در این مواقع، قاطعیت به خرج دادن، احمقانه و چه بسا خطرناک است. در درگیری‏های حقوقی و یا در مواردی که احتمال آسیب‏های جسمی وجود دارد، باید حتی‏المقدور از موضع خود عدول یا سکوت کنید و حرفی نزنید؛ بلکه باید به گونه‏ای عمل کنید که با حفظ مصالحه، به عزت نفس شما آسیب وارد نشود.

۴) توسعه روابط اجتماعی

برای ایجاد روابط اجتماعی، توجه و گوش فرا دادن به افکار و احساسات دیگران، اهمیت اساسی دارد. مردم معمولاً به طور غیرمستقیم اطلاعات خویش را ارائه می‏دهند که می‏توان از آنها به عنوان سرنخ برای ایجاد ارتباط مناسب استفاده کرد. مهارت لازم دیگر، ارتباط مؤثر و شناساندن خود است. وقتی از تمایلات و خواسته‏های خود صحبت می‏کنید و دیدگاه‏ها و واکنش‏های خود را عیان می‏سازید، ارتباط بهتری ایجاد می‏شود. اگر تنها به گفته‏های طرف مقابل توجه کنید و از خود مایه‏ای نگذارید، چه بسا هم‏صحبت شما نیز به تدریج سکوت کند. باید نظرتان را با صراحت مطرح کنید و از احساساتتان با دیگران صحبت کنید. این بیان، هم شامل احساسات مثبت و هم منفی می‏شود. اگر مایل نیستید وسیله‏ای را در اختیار دوست خود بگذارید، صراحتا آن را بیان کنید و از احساس خود نیز بگویید؛ مثلاً بگویید: «از در اختیار گذاردن اتومبیل معذورم؛ زیرا احساس نگرانی شدیدی پیدا می‏کنم». اگر دوست در مقام نصیحت و پاسخ‏گویی، بی‏مورد بودن طرز فکر و احساستان را پیش کشید، می‏توانید خیلی ساده بگویید: «بله، شاید حق با شما باشد؛ اما به هر صورت، چیزی است که وجود دارد و احساسی است که فعلاً دارم». وقتی با دوست خود صحبت می‏کنید، تا می‏توانید در چشمان او نگاه کنید؛ زیرا نگاه نکردن، به چشم مخاطب از مهم‏ترین نشانه‏های تشویش و اضطراب است.

۵) خود را به خنگی زدن

این روش به خصوص در برخورد با انتقاد، خیلی مؤثر است. در روبه‏رو شدن قاطع با انتقاد سلطه‏جویانه، لازم نیست منکر انتقاد شوید یا موضع تدافعی بگیرید و انتقاد را با انتقاد جواب دهید. در این صورت، لازم است کارهای زیر را انجام دهید:

الف) حقیقت انتقاد دیگران را بپذیرید؛ برای مثال، دختری که مادر سخت‏گیرش یک لحظه از دخالت در کار او دست بر نمی‏دارد، می‏تواند خودش را به خنگی بزند و خیلی راحت با آن برخورد کند:

مادر: «باز که تا دیروقت بیرون بودی»؟

دختر: «درست است؛ دیشب باز هم تا دیروقت بیرون بودم».

ب) درستی احتمالی گفته‏های انتقادآمیز دیگران را بپذیریم (پذیرش اشتباه). در مورد مثال بالا، اگر مادر، دختر را صریحا به اشتباه‏کاری متهم کند، دختر باز هم می‏تواند از روش فوق استفاده کند و از معرکه نجات یابد. به مثال زیر دقت کنید:

مادر: «اگر بخواهی شب‏ها دیر به منزل بیایی، ممکن است دوباره مریض شوی».

دختر: «مادر! شاید حق با شما باشد» یا «احتمالاً درست می‏گویید» یا «قبول دارم؛ اگر تا دیروقت بیرون نمی‏ماندم، احتمالاً بیشتر می‏خوابیدم».

ج) می‏توانیم واقعیات موجود در گفته‏های منطقی را که مردم از آن برای سلطه‏جویی بر ما استفاده می‏کنند، قبول کنیم (توافق با اصول).

به طور کلی، در این روش، فرد در برابر انتقاد سلطه‏جویانه، با پذیرفتن واقعیت، پذیرفتن اصول یا پذیرفتن اشتباه روبه‏رو می‏شود. برای این منظور، می‏توان از فردی خواست تا درصدد انتقاد از پوشش، نحوه غذا خوردن، خصوصیات اخلاقی و... ما برآید و ما با همین روش با او برخورد کنیم. در واقع، در این گونه تمرینات، شما یاد می‏گیرید که دقیقا روی حرف انتقاد کننده فکر کنید و یاد می‏گیرید که شنونده خوبی باشید و به جای پیشداوری نسبت به کلمات انتقاد کننده، به آنها آن طور که هست توجه کنید.

۶) تأیید منفی

برای نشان دادن قاطعیت بیشتر در زندگی با دیگران، باید بتوانیم با انتقاد دیگران روبه‏رو شویم. گاهی ممکن است اشتباهاتی از ما سر بزند. برای برخورد درست با اشتباهاتی که می‏کنید، باید به روشی تجهیز شوید و بدانید که اشتباه، تقصیر نیست. اگر در مواجهه با اشتباه، به شیوه قاطعیت مجهز نباشید، تحت تأثیر احساس تقصیر و اضطراب از ناحیه دیگران، زیر سلطه می‏روید و یا حالت تدافعی می‏گیرد و منکر اشتباه خود می‏شوید و به اصطلاح، برای عقب نماندن، شما هم از انتقاد کننده، انتقاد می‏کنید و در هر حال، حال و روزتان از آن چه هست، بدتر می‏شود.

واکنش درست در برابر اشتباه چیست؟ خیلی ساده است؛ اشتباه، جز اشتباه، چیز دیگری نیست و باید آن را به همین شکل بپذیرید. نام این روش، «تأیید منفی» است و برای مواجهه حساب شده با اشتباه، می‏توان از آن استفاده کرد. اگر اشتباهی مرتکب شده، با عکس‏العمل خصمانه‏ای روبه‏رو شدید، خیلی ساده آن را قبول کرده، انتقاد کننده را تأیید کنید؛ مثلاً اگر کسی گفت: «خوب پیشرفت نمی‏کنی»، در پاسخ بگویید: «بله، حق با شماست؛ جدیت لازم را به خرج ندادم» (تأیید منفی).

در انتقاد به شایستگی‏ها، عادت‏ها و یا وضع ظاهرمان هم می‏توانیم با این روش مواجهه شویم. به مثال زیر دقت کنید:

انتقاد کننده: «علی! درست نیست آدمی با شخصیت تو، این طوری راه برود».

علی: «بله، خودم هم متوجه شده‏ام که بدجوری راه می‏روم» (تأیید منفی).

انتقاد کننده: «چرا موهای سرت را زیاد کوتاه کردی؟ اصلاً بهت نمی‏آید».

شما: «بله، کار مضحکی کردم؛ خودم هم خوشم نمی‏آید». (تأیید منفی).

نکته مهمی که باید متذکر شد، این است که در مسائل حقوقی و جسمانی، از این روش استفاده نکنید. اگر کسی به شما بگوید: «چرخ اتومبیل شما از روی پایم گذشت»، واکنش مناسب این نیست که بگویید: «بله، موافقم چه کار مضحکی کردم»؛ بلکه بهتر است بگویید: «بفرمایید برای معالجه پایتان چه کار می‏توانم انجام دهم».

۷) پرس‏وجوی منفی

در مواجهه با کسانی که با آنها صمیمی نیستید و روابط رسمی دارید، روش «خود را به خنگی زدن»، مفید و مناسب است؛ اما اگر شخص انتقادکننده، کسی است که با او در تماس دائم هستید، باید کاری کنید که او هم درس قاطعیت را بیاموزد و میل سلطه‏جویی‏اش کاهش یابد. برای این هدف، روش «پرس‏وجوی منفی» را توصیه می‏کنیم. در این روش نیز انتقاد، انکار نمی‏شود و شما نباید موضع تدافعی بگیرید و مقابله به مثل کنید و به جای همه این کارها، باید اطلاعات بیشتری از او بگیرید و کاری کنید که او توضیح بیشتری بدهد و انتقادش را بشکافد.

برای درک مفهوم «پرس‏وجوی منفی»، به تفاوت میان دو جمله شبیه به هم که در جواب یک انتقاد واحد داده شده، توجه کنید؛ فرض کنید همسرتان از رفتن شما به یک میهمانی، دل‏گیر است و دل‏گیری خود را بیان می‏کند. شما به دو شکل می‏توانید واکنش نشان دهید:

۱) نمی‏فهمم میهمانی رفتن من، چه اشکالی دارد؟

۲) حالا چطور شده که از میهمانی رفتن من دل‏گیر شده‏ای؟

جمله اول، واکنشی صریح و غیرتدافعی است که شما با روش «پرس‏وجوی منفی»، با همسرتان برخورد کرده‏اید و با لحنی ملایم، خواستار توضیح بیشتری هستید تا نظرش را با شما در میان بگذارد؛ اما جمله دوم، کاملاً تدافعی است و لبه تیغ حمله را متوجه همسرتان می‏کند. در شکل دوم، همسرتان، پاسخ شما را به دل می‏گیرد و آن را علیه خود تفسیر می‏کند.

در روش پرس‏وجوی منفی، شما می‏توانید هر پاسخ از طرف مقابل را با روش پرس‏وجوی منفی، بیشتر بکاوید تا به جایی برسید که علت اصلی ناراحتی و ناخرسندی فرد را بیابید. مسائلی چون سر وقت حاضر شدن، وقت اختصاص دادن، طرز لباس پوشیدن، آراستگی، نظافت، پول دادن، پول گرفتن، تقسیم کارها، قبول مسئولیت در قبال بچه‏ها و چیزهایی از این قبیل، از مسائل معمولی مورد اختلاف زوجین می‏باشند. با روش پرس‏وجوی منفی در هر یک از زمینه‏های فوق، می‏توان به درک ناراحتی‏های فرد مقابل رسید و از طریق صحبت و مذاکره، توافقی میان خواسته‏های طرفین به وجود آورد.

نکته آخری که تذکر آن لازم است، این است که در روابط متقابل و پیچیده زندگی روزمره، به منظور اعمال قاطعیت و شهامت روزافزون، آشنایی بیشتر با حقوق پایه و نیز به کار بستن مستمر روش‏های مقابله‏ای شجاعانه، لازم است. در یک رابطه زنده، این روش‏ها می‏باید با هم و با توجه به شرایط، استفاده شوند.


نوشته شده توسط: پیمان کوره پز | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

برچسب ها: دفاع از حق خویش ، پافشاری در بیان خواسته ، توسعه روابط اجتماعی ، روابط اجتماعی ، قاطعیت و شهامت ،

احترام؛ چیزی که این روزها کمتر می‌بینید

پنجشنبه 11 خرداد 1391  06:33 ب.ظ

نوع مطلب :روانشناسی اجتماعی ،


ساده است؛ آن قدر ساده که دیگر دارد پیش پا افتاده می‌شود. آن‌قدر پیش پا افتاده که دیگر دلمان نمی‌خواهد راجع به آن حرف بزنیم.
به همدیگر احترام نمی‌‌گذاریم واقعا نمی‌گذاریم. از خودمان نمی‌پرسیم، چرا به همدیگر احترام نمی‌گذاریم؟ در واقع دیگر به زمانی که بی‌اهمیت بشود،‌نزدیک شده‌ایم.
وقتی پای حرف موسفیدها می‌نشینیم هنوز می‌شنویم که؛ ما در مقابل پدر و مادرمان، پایمان را دراز نمی‌کردیم. ما در مقابل پدر و مادرمان با صدای بلند حرف نمی‌زدیم. با آنها یک و دو نمی‌کردیم.
به آنها احترام می‌گذاشتیم. جالب است که نسل فعلی یا لااقل تعداد زیادی از بچه‌های نسل سوم، وقتی چنین حرف‌هایی را می‌شنوند فقط به همدیگر نگاه می‌کنند و در کمال متانت و ادب پوزخند می‌زنند.
بچه‌های جوان و نوجوان، بارها این قصه و حکایت‌های تکراری مثل این را از دهان امثال من و شما شنیده‌اند. دیگر به نظرشان این قصه‌ها کهنه و قدیمی شده است. آنها جوانند و می‌خواهند چیزهای جدید و نو بشنوند.

دیگر الان همه می‌دانند که در دوره «گذار» هستیم. داریم از «سنت» به طرف «مدرنیته» حرکت می‌کنیم و در واقع زندگی‌هایمان ملغمه‌ای از سنت و مدرنیته است. شاید این زندگی قاطی‌پاطی شده ما،‌مال این باشد که تکلیفمان با خودمان روشن نیست. نمی‌دانیم که دلمان می‌خواهد سنتی باشیم یا مدرن بودن را می‌پسندیم؟ جالب است که هر دو بخش، جذابیت‌هایی دارند.
می‌خواهیم با افکار سنتی، زندگی مدرن و لوکس داشته باشیم و حتی برعکس با افکار مدرن،‌دو دستی به سنت‌هایی چسبیده‌ایم که برای بعضی‌هایش هیچ توجیهی نداریم و نمی‌دانیم برای چه به آنها چسبیده‌ایم؟ چند مثال، موضوع احترام گذاشتن را روشن می‌‌کند. دلمان می‌خواهد همیشه احترام ببینیم.
گمان می‌بریم که به دیگران احترام می‌گذاریم. وقتی در یک هوای سرد پاییزی که آفتاب کمرنگی، سوز هوا را می‌شکست به یک بیمارستان بزرگ مجهز و معروف تهران رفتم با انواع احترام گذاشتن و بی‌احترامی مواجه شدم. می‌خواستم نزد پزشک عمومی بروم جهت معاینه و مشاوره باید در صف طویلی می‌ایستادم که خب، ماها بعد از این همه سال اگر در کاری حرفه‌ای شده باشیم!‌آن هم ایستادن توی صف است! ایستادم.
اما جالب است که به نظر می‌آمد، فقط به نظر می‌آمد که چند نفری بیشتر جلوی من نیستند تا به مقصد برسم. چون مدام آدم‌هایی می‌آمدند و می‌ایستادند و می‌گفتند: من اینجا بودم یا من اینجا جا گرفتم یا این آقا پشت سر من بود یا من جلوی این خانم ایستاده بودم و... وای به حال آنکه پیر بود دردمند یا جوان بود، و رنجور. چون بعد از تمام این مکالمات و مکاشفه تعیین جای هر کس! بالاخره به این بحث می‌رسیدیم که؛جوان‌های امروزی اصلا نمی‌دانند احترام گذاشتن یعنی چه؟
بزرگتری و کوچکتری یعنی چه؟و... بحث در زمینه احترام گذاشتن بالا می‌گرفت تا اینکه همه با هم در یک نقطه مشترک، متحد می‌شدند و آن هم این بود که مسئول پذیرش و تعیین وقت، مقصر است.
چون به جای اینکه پاسخگوی مردم دردمندی باشد که مدتی است توی صف ایستاده‌اند، به همکارانش وقت می‌دهد که دفترچه‌های بیمه را مدام زیر دستش سر می‌دهند که لابد برای آشنایان و اقوام و بستگان وقت بگیرند! نکته جالب این است که در قسمت‌های مختلف بیمارستان، روی در و دیوار،‌اعلامیه‌هایی چسبانده‌اند مبنی بر اینکه پرسنل نباید برای فک و فامیل‌هایشان پارتی بازی کنند وگرنه توسط مدیریت توبیخ می‌شوند.
جالب‌تر اینکه مدیریت اصلا به هیچ اعتراضی توجهی نمی‌کندو هیچ آدم معترضی را به محل کارش راه نمی‌دهد! اینجاست که باید بپرسیم پس موضوع «طرح تکریم ارباب رجوع» یعنی چه؟ باور کنید بنده در سازمانها و ادارات مختلف، این کاغذ را که به دیوار چسبانده‌اند آن هم با گل و بته کامپیوتری دیده‌ام اما به غیر از مخلصم‌ یا چاکرم چیزی نشنیده‌ام و همیشه هم گفته‌ام که ای کاش مخلصان و چاکران، کمی احترام می‌دیدند تا احترام می‌گذاشتند.
در همان بیمارستان کذایی، وقتی نوبت ویزیت به خانمی همراه دخترش رسید و به داخل هدایت شد، اول یک نفر از پرسنل بیمارستان همراه یک بیمار - لابد فامیلش بود- داخل مطب دکتر رفت و برگشت، آن خانم و دخترش هم چنان منتظر بودند تا بتوانند به دکتر بگویند چه بیماری دارند، پرستاری همراه ۳ نفر بیمار که یکی از آنها یک آقای سر حال بود که سرم به دست داشت وارد اتاق شدند.
گویا صبر خانم لبریز شد که اعتراض کرد و صدای بد و بیراه گفتن بلند شد. خانم پرستار یک سیلی به دختر آن خانم زد و با خونسردی آمد بیرون و مامور انتظامات را صدا کرد.خانم بیمار معترض شد که این چه وضعی است که در مقابل اعتراض، به ما سیلی هم می‌زنند، مامور هم می‌آید که ما را بیرون کند؟! او نرفت که نرفت.
مدام دست‌هایش را مشت کرد و به هم می‌چسباند و می‌گفت: با دستبند ببریدم، نمی‌آیم،‌بیمارم، باید معاینه بشوم، منتظر مانده‌ام و حالا هم نوبتم است. حقم ضایع شده حالا باید تاوان پارتی بازی پرستار را هم من بدهم!!
بالاخره با پادرمیانی پلیس ، او را به اتاق مدیریت هدایت کردند، از آنچه بعداً بر او گذاشت اطلاعی در دست نیست چون وقایع پرهیجانی را پیش‌رو داشتیم. بعد از پایان این غائله، آقای دکتر بعد از ۴۵دقیقه معطل نگهداشتن خلایق بیمار، کیفش را برداشت و موقع بیرون رفتن از اتاق گفت: این خانم به من بی‌احترامی کرده. دیگر نمی‌توانم تحمل کنم! به همین راحتی، نتوانست بی‌احترامی را تحمل کند و گذاشت و رفت.
باور کنید به همین راحتی به حدود ۱۵ نفر بیمار منتظر را که چند نفرشان واقعا حال بدی داشتند و حتی یک نفر که روی برانکار دراز کشیده بود، بی‌احترامی کرد و رفت. باور کنید به همین راحتی این کار را کرد.
هرچه منتظر ماندیم دکتر از قهر بیاید بیرون نیامد. بعد هم یکی از خدمه را دیدیم که یک سینی غذا همراه نوشابه برای آقای دکتر برد که لااقل حالا که قهر کرده ضعف نکند!
سرتان را درد نیاورم دکتر آنقدر از اعتراض بی‌احترام آن بیمار ناراحت شده بود که حاضر نشد لااقل به خودش احترام بگذارد و بپذیرد او مقصر است که به مریض منتظرش احترام نگذاشته و حرف همکارش را پذیرفته است، بپذیرد که اگر بلد بود به خودش احترام بگذارد یا به حرفه‌اش یا لااقل به لباسی که پوشیده، باید به آن همه بیمار که منتظر بودند هم احترام بگذارد و کارش را ادامه دهد و واقعا اگر آن دکتر از آن خانم پرستار،‌ احترام دیده بود به یاد می‌آورد که این شغل ، از آن شغل‌های بسیار محترم است که یک سرش به مردم وصل است؛ همان مردمی که بیمارند، رنجورند و متاسفانه حضورشان در چنین بیمارستان‌هایی، نشانه بی‌پول بودنشان هم هست و اینها همان مردمی هستند که به امثال او نه فقط با دیده احترام می‌نگرند بلکه در عمل نیز با احترام رفتار می‌کنند اگر واقعا بلد بودند که به خودشان احترام بگذارند بدون شک می‌فهمیدند که مردم با آنها همچنان با احترام رفتار خواهند کرد و در نهایت آن که با خودشان آشتی می‌کردند.
صدیقه خانم یکی از همسایگان بسیار قدیمی و میانسالی است که هرازگاهی با قلب پرمهرش با چشمانی پراشک منزل ما را مزین به قدم‌های خسته‌ای می‌کند که گواهی از قلب شکسته نازکش می‌دهند.
هروقت از او می‌پرسم! حال شما چطور است؟ اشک می‌ریزد اما با لبخند می‌گوید: آمدم از بی‌احترامی بچه‌ها درد دل بکنم و شروع می‌کند به گفتن حرف‌هایی که خیلی قشنگ نیست؛ قصه‌ای تکراری که شنیدنش زجرآور و تکرارش ملال‌آور است.
اما هربار چنان با دقت گوش می‌کنم که گویی اولین بار است قصه بی‌احترامی بچه‌هایی را می‌شنوم که حالا دیگر خودشان پدر و مادر شده‌اند و به اصطلاح پا به سن گذاشته‌اند. قصه دختری که از بیمار بودن طولانی پدرش خسته شده و زیر لب گفته! پس چرا نمی‌میری؟ حکایت پسری که مدام به مادرش می‌گوید: فکر کردید کی هستید؟ برای ما چه کار کرده‌اید؟ اول اینکه هر کاری کرده‌اید وظیفه‌تان بوده، دوم اینکه وظیفه‌تان را هم درست انجام نمی‌دهید!
البته بی‌احترامی کردن فقط خاص رفتارهای افراد درون خانواده با همدیگر نیست. شاید اعضای خانواده، هر کدام به شکل متفاوتی محق باشند. شاید یکی از دلایل را بتوان ظرفیت‌های متفاوت افراد دانست. شاید زیاد احترام گذاشتن قشنگ نیست، شاید نوع احترام گذاشتن را در رفتارهایمان مشخص نکرده‌ایم.
مادری را می‌شناسم که مدام فرزند کوچکش را با القاب بی‌عرضه، تنبل و... صدا می‌زند، اما از اعضای فامیل انتظار دارد که به پسر کوچکش احترام بگذارند و شخصیت او را نادیده نگیرند.
کودک هم هاج و واج مانده که مفهوم احترام گذاشتن یعنی چه؟ وقتی که مدام موردهجوم بی‌احترامی است! وقتی سؤال می‌کند احترام گذاشتن چگونه است؟ و به چه کسی باید احترام بگذارد؟ جواب شایسته‌ای دریافت نمی‌کند؛ چون در خانواده‌ای که اعضای آن با تظاهر به دیگران می‌خواهند بگویند رفتاری محترمانه و محبت‌آمیز نسبت به یکدیگر دارند، اما این فقط ظاهر و رویه زندگی است و نه آنچه باید باشد، کودک ما چگونه می‌تواند درک صحیحی از معنای احترام داشته باشد؟!
در یک میهمانی فامیلی و یا دوستانه که همه به لطف محبت میزبان دور هم جمع شده‌اند بیش از آنکه صدای گفت‌وگو شنیده شود، صدای زنگ‌های متنوع موبایل و ارسال S.M.S و جوک برای همدیگر که فضا را اشغال کرده ، شنیده می‌شود. یک روز نوجوانی پرسید: وقتی شما جوان بودید و ما الان قصه‌اش را می‌شنویم میهمانی‌ها چگونه بود؟
واقعا تکنولوژی باعث شده آدم‌ها از همدیگر دور بشوند؟ این جواب را شنید؛ مردم در گذشته به همدیگر قلبا احترام می‌گذاشتند و از بودن با همدیگر لذت می‌بردند، الان به لطف تکنولوژی، زندگی کردن را فراموش کرده‌ایم. یادمان رفته است چگونه باید با یکدیگر رفتار کنیم. اما همه‌اش تقصیر تکنولوژی نیست. دلمان خواست زندگی‌ای را که غربی‌‌ها سال‌هاست می‌خواهند کنار بگذارند، تجربه کنیم، از همدیگر دور شویم و رفتارهایی را که سابقاً مهم وحتی قشنگ و بامعنی بود با رفتارهایی عوض کنیم که بعد با حسرت از آن یاد کنیم.
دیشب توی شیرینی فروشی، آقایی ناگهان پرسید: چرا بچه‌های ما به ما مدام بی‌احترامی می‌کنند؟ اگر در مقابل خواسته غیر منطقی‌شان مقاومت کنیم کم مانده است دست‌رویمان بلند کنند.
پسرم به من می‌گوید: به تو احترام می‌گذارم که نمی‌زنمت وگرنه حقت است! من مانده‌ام که چی حقم است؟ چرا
نسل من که حتی هنوز با بزرگان و پدر و مادرش با احترام حرف می‌زند و با احترام رفتار می‌کند باید از جوانانی که نسل فعلی هستند، مدام بی‌احترامی ببیند. شیرینی فروش می‌گفت: چون به بچه‌هایمان زیاد بها داد‌ه‌ایم


نوشته شده توسط: پیمان کوره پز | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

برچسب ها: چرا به همدیگر احترام نمی‌گذاریم؟ ، احترام چیست ، احترام گذاشتن ، اهمیت احترام ، روانشناسی احترام گذاشتن ،