تبلیغات
منبع کلیه موضوعات روانشناسی

دروغ گفتن دشمن سلامتی است

یکشنبه 15 مرداد 1391  08:31 ب.ظ

نوع مطلب :موضوعات متفرقه ،

روانپزشکان در یک مطالعه جدید تاکید کردند انسان هرچه کمتر دروغ بگوید به همان اندازه از سلامتی بیشتری برخوردار خواهد بود.

متخصصان روانپزشکی در نشست سالانه انجمن روانشناسی آمریکا که در اورلاندو برگزار شد تاکید کردند به همان اندازه که خوردن میوه‌ها و سبزی‌ها و ورزش و تحرک منظم به بهبود سلامتی انسان کمک می‌کند، کنترل زبان و پرهیز از دروغگویی نیز در حفظ سلامت بدن موثر است.

  این روانپزشکان امیدوار هستند که اثبات این توصیه برای کنترل زبان و خودداری از دروغگویی بر اساس مطالعات و یافته‌های پزشکی به انسان‌ها کمک می‌کند که در آینده اهمیت بیشتری به راست‌گویی بدهند و آن را در زندگی خود به کار گیرند
.

روانپزشکان تاکید دارند: بهره مندی از سلامت جسمی و روانی در بین افرادی که از دروغ گفتن در زندگی روزمره خود تا حد زیادی پرهیز می‌کنند، به مراتب بیشتر است.

نتایج آزمایشات روی 110 داوطلب نشان داد افرادی که از گفتن دروغ های واقعی یا حتی دروغ‌های مصلحت آمیز خودداری کردند در مقایسه با گروهی که به راحتی دروغ می‌گفتند در پایان کمتر از انواع سردرد،‌ گلودرد،‌ اضطراب و سایر ناراحتی‌های جسمی و روانی شکایت داشتند.

نوشته شده توسط: پیمان کوره پز | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

برچسب ها: دروغ گفتن ، روانشناسی دروغ گفتن ، چرا دروغ ،

با صبر و حوصله درگیری های خود را رفع كنید

جمعه 13 مرداد 1391  06:31 ب.ظ

نوع مطلب :رفتار درمانی ،

مسائل کوچک را نادیده بگیرید
بـله، زمـان هـایـی هـسـت که بـایــد بعضی چیزها را پیشخـودتان نگاه دارید-به خصوص زمانی که می دانید ممکن اسـت آن حـرف ها بین دیگران دعوا بیندازد. در هر دوره ای از زندگی با دوستان، اعضای خانواده، همکاران و آشنایان دیگر روبه رو هستید، ممکن است با هر کدام از اینها مشکل پیدا کنید، اما به یاد داشته باشید که فریاد زدن و عصبانی شدن و بعد هم قطع رابطه کردن با آنها همیشه راه حل درستی نیست.

منظور من را اشتباه نگیرید. منظورم این نیست که وقتی فرد مقابل روی اعصابتان راه می رود، شما به یک طرف دیگر نگاه کنید. اما در جاهایی که مسئله خیلی هم بزرگ نیست، زبانتان را گاز بگیرید و صبر پیشه کنید. با این کار نظر فرد مقابل را هم تغییر خواهید داد.

این مسئله برای چه کسانی به کار می رود؟
البته به خاطر داشته باشید که ساکت بودن همیشه هم راه حل مناسبی نیست. یکی از دلایلی که گفتیم مسائل کوچک را ندیده بگیرید و ساکت بمانید این بود که از درگیری های بزرگ تر جلوگیری کنید. به این دلیل به کار بردن این راه حل برای دوستان نزدیک یا اعضاء خانواده درست نیست-به خصوص اگر بخواهید که صمیمیت بین شما باقی بماند.

از این رو هر وقت در موقعیتی قرار می گیرید که نیاز به مواجهه و روبه رو شدن است، باید خوب موقعیت را بررسی کنید و ببینید آیا حرفهایتان موثر هستند و می توانند فرد مقابل را سر جایش بنشانند یا خیر. اگر موقتاً ساکت بمانید و مسئله را پیش خود نگاه دارید، ممکن است بعدها موقعیت بسیار بهتری برای ابراز آن دست دهد.

 

قبل از اینکه چیزی بگویید، خوب فکر کنید
در اینجا 5 دلیلِ اینکه ساکت ماندن چه به صورت موقتی و چه کامل راه بهتری است بیان را می کنیم.

 

1-  دستاویز برای آینده به دست می آورید.
بله، می توانید به فرد مقابلتان بگویید که فلان چیز در مورد او اذیتتان می کند، اما کاری که می کنید این است که هر 5 دقیقه یکبار سرش فریاد بزنید بدون اینکه چیزی نصیبتان شود.

به جای این کار، هر چیز حتی کوچکی را که در مورد فرد اذیتتان می کند را یادداشت کنید. اینطوری می توانید هر وقت با آن فرد برخورد کردید همه ی حرفها را یکباره به او بزنید. با این کار دلایل بیشتری برای خود دارید و قدرت توجیه کردن او را هم کم خواهید کرد چون مطمئناً نمی تواند برای هر کدام از آن مسائل بهانه ای بیاورد.

 


2-  از مقصر شدن در امان می مانید.
اگر همیشه دعوا راه بیندازید، دیگران به این نتیجه خواهند رسید که مشکل اصلی خود شما هستید. اگر بقیه با حرف ها و دلایل شما موافقت نکنند، مقصر اصلی را شما فرض خواهند کرد و شما را فردی تند و عصبانی می دانند که هیچ کاری جز سر به سر گذاشتن دیگران ندارد.

 

اگر موقعیت شدیدتر شد و فکر کردید که ساکت ماندن و صبر پیشه کردن راه حل کار نیست، هر چه دردلتان است برای دوستان بازگو کنید و برای احساسات منفی خود دلایلتان را بیاورید. با این کار مطمئناً هر کسی جانب گیری می کند. بعضی طرف شما را می گیرند و بعضی طرف فرد مقابل را. اما با این کار حداقل دوستان واقعی خود را خواهید شناخت.

 

3- دوست خوبی خواهید شد.
می خواهید به دیگران این حس را بدهید که فردی با گذشت و بخشنده هستید و زود به خاطر مسائل کوچک از کوره در نمی روید.

 

با این کار دوستانتان هم در مورد شما همین فکرها را خواهند کرد و اگر روزی مسئله اینقدر حاد شد که شما هم عصبانی شدید، مطمئنا خودشان قبل از هر کسی خواهند فهمید که پایشان را بیش از گلیمشان دراز کرده اند.

 

4-  از استرس و فشارهای روحی جلوگیری می کنید.
اگر حرف ها را از دلتان بیرون بریزید ممکن است دعوای بدی راه بیفتد (اگر فرد مقابل از حرفی که زدید خوشش نیاید). و به جای اینکه با بیرون ریختن حرف هایتان کمی آسوده تر شده و تسکین پیدا کنید، غمگین تر خواهید شد.

 

5-  از پشیمان شدن جلوگیری می کنید.
بعضی وقت ها، زدن بعضی حرف ها بی ضرر است، اما گاهی اوقات هم با مواردی روبه رو می شوید که قبل از به زبان آوردنشان باید خیلی خوب فکر کنید. این مسئله به خصوص در مورد افرادی که به تازگی با آن ها آشنا شده اید بسیار مفید است. اگر همان ابتدای کار که هنوز خوب آنها را نمی شناسید حرفی در موردشان بزنید، ممکن است در آینده پشیمان شود.

 

 

چه وقت باید حرف هایتان را به زبان بیاورید؟
البته زمان هایی هست که سکوت اختیار کردن به هیچ وجه صحیح نیست. در مواردی که طرف یکی از دوستان خیلی نزدیک شما است. در چنین موقعیت هایی ممکن است تلاشتان این نباشد که فرد را سر جای خود بنشانید و در مبارزه پیروز شوید. در چنین دوستی هایی صداقت حرف اول را می زند و همه مشکلات را تا آنجا که در توان است باید با صداقت و درستی حل کرد.

 


مراقب باشید...
به یاد داشته باشید، هرچقدر هم که بخواهید بالادست بمانید، اما سکوت اختیار کردن به هیچ وجه ارزش قربانی کردن سلامتیتان را ندارد. اگر می بینید که نگفتن حرف ها فکر و روح شما را به هم ریخته است و اذیتتان می کند، حتماًً به طریقی آنها را بیرون بریزید .

نوشته شده توسط: پیمان کوره پز | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

برچسب ها: صبر و حوصله ، رفتار درمانی ، رفتار درست ، چطور رفتار کنیم ، چگونه با صبر و حوصله باشیم ،

واژه چرا ، واژه ارزشمندی است

چهارشنبه 11 مرداد 1391  12:57 ب.ظ

نوع مطلب :روانشناسی شخصیت ،

واژه چرا ، واژه  ارزشمندی است ؟

در زبان  آدمی ،واژه  هایی  وجود دارد  كه  از  جایگاه  ویژه  یی برخوردارند .اگرچه  بسیاری  از انسانها  از اهمیت  آنها  آگاه  نیستند، اما همین  واژه ها،  می  توانند  زمینه  ساز  تحول  در زندگی  انسان  شوند.یكی  از  این  واژه  ها ،كلمه  چرا  است .چرا، كلمه یی  است  كه  قادر  است  براحتی  دیوار  علم و  دانش آدمی  را بشكند و زمینه  ساز شكل  گیری دیوار جدیدتری  در  ذهن  انسان  شود.ذخایر  علم  و  دانش  و  تجربیات  هر  شخصی  نسبت  به  شخص  دیگر  متفاوت  است .

هر انسانی در محدوده  مشخصی از دانسته هایش  قادر  است بیاندیشد و به جست و  جوی  راه  حل ها و ارایه  افكار  جدید  بپردازد و  در انتهای این   محدوده  پوسته یی  وجود دارد  كه  مرز نهایی  را مشخص می  كند.گویی  ذهن  آدمی  در مركز  گوی یا  كره یی قرار گرفته است  و  در داخل  این  كره ، ذهن  قادر  است ،پرنده یی را رها  كند  تا  به  جست و جو  بپردازد و به  صید  اندیشه ها و افكار نو بپردازد  و هر  چه  دانسته  ها و  تجربیات  انسان كمتر  باشد ۀحجم این  كره  كوچكتر  خواهد  بود  و  پوسته آن  به  ذهن  نزدیكتر می  شود.تصور كنید  به  مركزیت  ذهن  ما  هزاران  گوی  مختلف  وجود دارد كه هر  كدام  به  یك  موضوع  خاص  اختصاص  دارد  و  حجم آنها  بستگی  به  میزان  علم  و  دانش  و تجربه  فرد  در خصوص  آن  موضوع  دارد.برای  مثال  دانسته های  یك  فرد  درباره  تغذیه كره یی را پدید می آورد  كه ممكن  است  حجم آن  از كره  علم و  دانش آن فرد  درباره  تربیت  فرزندان  بزرگتر یا  كوچكتر  باشد  و  یا گوی  دانسته  های  آن  فرد  در خصوص  برقراری  ارتباط  موثر و  درست  با دیگران  بسیار كوچك  باشد  و  قادر نباشید  ارتباط  موفقی  با دیگران  برقرار كنید  و بر عكس  گوی  علم  و  دانش  و تجربیات  آن  فرد  در زمینه مهارت  شغلی او بسیار بزرگ  باشد  تا حدی  كه  بتواند  ابداعاتی از خود  بروز  دهد.یكی از راههایی كه  به  كمك  آن  می  توان پوسته  دیواره  این  كره ها  را  شكسته  و  پوسته  جدیدتری پدید  آورد  استفاده  از  كلمه  چراست .زمانی  كه  شما  این  واژه  را بكار  می  برید .احساس  برخورد  ذهن  خود  را با  این  پوسته  بخوبی  احساس  می  كنید و درمی  بابید  كه اگر بخواهید  این  دیواره  را  به  عقب برانید   باید  انرژی  به خرج  دهید  و  در این  مرحله  است  كه  انسان  باید  به جست  و جو  بپردازد  و  یا تجربه  جدیدی  را  كسب  و یا با  كسی  مشاوره كند.

دو  شخصیت  الف  و  ب  را كه دوستان  صمیمی  یكدیگر  هستند، در نظر بگیرید .شخص  الف  ناخواسته  رفتاری  نسنجیده  انجام می  دهد  و دوست  صمیمی  او  شخص  ب  این  نسنجیدگی او را  با  وجود  عذرخواهی ، نمی  بخشد و ارتباط  دوستانه  آنها  مخدوش می  شود .اكنون  این  دو  دوست  دچار  یك  مشكل  شده اند  و اگر نتوانند  راه  حلی  درست  برای  آن  بیابند  ممكن  است  این رابطه ، از هم  بپاشد .اكنون   شخص  الف  با  یك  چرا  آغاز می  كند  و  از خود می  پرسد  ، چرا دوست  او  با وجود  عذر خواهی ،او را نبخشیده  است ؟  در این مرحله  شخص  الف  برای  بدست آوردن  جواب این  چرا ،ممكن است  جست و  جو كرده  و با افزایش  دانسته هایش  دریابد ، شخص  سومی  در پیش  شخص  ب  در مورد  او بدگویی كرده  است .اكنون  بار دیگر  این سوال  در ذهن  شخص  الف  ایجاد  می شود كه چرا  شخص  سوم  در  پشت  سر  او  بدگویی كرده  است ؟ و  بار  دیگر  شخص  الف  تلاش  می كند  كه  یافته های  جدیدتری  را بدست  آورد  و در نهایت  درمی  یابد ،شخص سوم  این ماجرا ، یكی از  دوستانش  بوده  است  كه  رفتاری  از او  دیده  است  و بدون  تحقیق  ، رفتار وی  را بد  تلقی  كرده  است  و  به همین خاطر  سبب  شده  تا با  مبالغه  آن  رفتار ، ذهنیت  شخص  ب  را  دگرگون  كرده  و او را در  گذشت  از رفتار  نسنجیده  شخص  الف ، به  شخصیتی  سختگیر  مبدل كند .حال  شخص  الف ، با  سوال  دیگری  روبرو می شود .چرا تا كنون  دوستان  وی  صادقانه  در مورد نقاط  ضعف رفتارهای وی  با او صحبت  نكرده اند ؟در این مرحله  ممكن است  دریابد  زمانی  كه دیگران  نقاط ضعف  وی  را  متذكر می  شدند ،او  ناراحت  شده  و  پرخاشگری  می  كرده  است .در این  مرحله  ممكن  است  بار دیگر  از خود  سوال كند .چرا تاكنون  در مورد  ویژگیهای شخصیتی  خود دقت  نكرده  و چرا دوستان  او  در رفتار خود  صبور نبوده  و هنگام  روبرو  شدن  با  یك  پرخاشگری ، به  سمت  بدگویی و  قطع ارتباط پیش  رفته اند ؟   این  شخص  با بكارگیری  چندین  چرا  به  سمتی  پیش م ی رود  كه در نهایت  دریابد  باید  دانسته  های  خویش  را در مورد  رفتار  خود و  دیگران  افزایش  دهد. همین امر  می  تواند  زمینه ساز  تحول  در  زندگی شخص  باشد.

اصولا در هنگام  برخورد  با  مشكلات ما می توانیم  به ترتیب  پنج بار  سوالاتی  را از خود  بكنیم  كه با  واژه  چرا  آغاز می شود  و این خود می تواند   ذهن ما را با حقایق  جدیدی  آشنا  سازد.

هنگامی  كه  شما به  سوی  پرسشگری  و حل مشكل  پیش می روید باید صبور  باشید  تا در نهایت  بتوانید به  یك  راه حل  درست  دست  یابید.

برعكس  كسانی  كه  علاقه یی  به  شكستن  پوسته گوی  علم و  دانش و تجربیات خود ندارند ،عموما برای  فرار از دست  مشكلات  دست  به اقداماتی  نسنجیده  و  عجولانه می  زنند و  گاهی نیز با  پرخاشگری ، نگرانی ،آشفتگی ذهن  و  یا  شكستن  مرزهای حقوقی  دیگران  تلاش  می كنند ،بگونه یی  از دست  آن  مشكلات  فرار كنند  و همین جاست  كه  مشكلات  دیگری  متولد  می  شود  و  فرد  را در  گرداب  دیگری  فرو  می برد .در جوامع  توسعه نیافته  به علت  آنكه  مردم  علاقه یی به  شكستن  پوسته  گوی  های  علم و  دانش و تجربه  خود ندارند  ، همیشه  در جست  و جوی  یافتن  شخصی  هستند كه  از او  كمك  بخواهند  و به  قولی  بیشتر به  دنبال  گرفتن  ماهی  هستند  تا اینكه ماهی گیری  را  فرا  بگیرند.

واژه  چرا ، كلمه یی ارزنده  است ، اما  شاید  برای انسان  ترس  آور نیز باشد ، زیرا آدمی  درمی  یابد  كه  باید  سفری  را آغاز كند  و  از جایگاه  فعلی  خود  به  جایگاه  دیگری  سفر كند .این  تغییر  همیشه  برای  آدمی  نگران  كننده  است  و  از  طرفی  انسان  دارای  شخصیتی   است  كه  احساس می  كند  با شرایطی  كه به  آن  عادت  كرده  است  ، احساس  آرامش می كند چه  بسا  حتی  شرایط  فعلی  سبب تباهی زندگی وی  شود .از طرفی  انسان  با  بكارگیری  واژه  چرا  به  سوی  قبول مسوولیت  هم پیش  می  رود  ، زیرا  متوجه  می  شود  با  یافتن  پاسخ  سوالات  خویش  م ی تواند  سبب  تغییر در خود  و  یا  محیط اطراف  خویش  شود . لذا احساس اینكه  آدمی می تواند  بر  رفتار خود  و اطرافیان  اثرگذار باشد  تا  حدی  اضطراب آور  است  زیرا در این مرحله ۀانسان  می  ترسد از اینكه  روزی  بخواهد  پاسخگوی  اشتباهات  گذشته خویش  كه ناشی از  جهل  او بوده  است ۀباشد.

رودیارد كیپلینگ  شعری  سروده  است  كه  در  آن می گوید :

من شش  خدمتكار  درستكار  در اختیار دارم  كه همه  آنچه  را كه  من  می دانم  آنها  به من  آموخته اند، نام  آنها چنین  است : چرا، چه ،  چطور ، چه  زمانی ، چه كسی  و كجا ؟     

منبع :  مقاله " مشش خدمتكار درستكار(تكنیك پنج چرا؟)  "- نویسنده : حمید  میرزاآقایی -روزنامه  اعتماد


نوشته شده توسط: پیمان کوره پز | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

برچسب ها: واژه چرا ، چرا ، واژه های ارزشمند ،

مهارت های ده گانه زندگی

چهارشنبه 11 مرداد 1391  12:46 ب.ظ

نوع مطلب :موضوعات متفرقه ،

خودآگاهی

خودآگاهی ، توانایی شناخت و آگاهی از خصوصیات ، نقاط ضعف و قدرت ، خواسته ها ، ترس و انزجار است. رشد خودآگاهی به فرد کمک می کند تا دریابد تحت استرس قرار دارد یا نه و این معمولا پیش شرط ضروری روابط اجتماعی و روابط بین فردی مؤثر و همدلانه است.

 همدلی

همدلی یعنی اینکه فرد بتواند زندگی دیگران را حتی زمانی که در آن شرایط قرار ندارد  درک کند. همدلی به فرد کمک می کند تا بتوانند انسانهای دیگر را حتی وقتی با آنها متفاوت است بپذیرد و به آنها احترام گذارد. همدلی روابط اجتماعی را بهبود می بخشد و به ایجار رفتارهای حمایت کننده و پذیرنده ، نسبت به انسان های دیگر منجر می شود.

 ارتباط مؤثر

این توانایی به فرد کمک می کند تا بتواند کلامی و غیر کلامی و مناسب با فرهنگ ، جامعه و موقعیت، خود را بیان کند بدین معنی که فرد بتواندنظرها ، عقاید ، خواسته ها ، نیازها و هیجان های خود را ابراز و به هنگام نیاز بتواند از دیگران درخواست کمک و راهنمایی نماید. مهارت تقاضای کمک و راهنمایی از دیگران ، در مواقع ضروری، از عوامل مهم یک رابطه سالم است.

 روابط بین فردی

این توانایی به ایجاد روابط بین فردی مثبت و مؤثر فرد با انسانهای دیگر کمک می کند. یکی از این موارد ، توانایی ایجاد روابط دوستانه است.که در سلامت روانی و اجتماعی ، روابط گرم خانوادگی ، به عنوان یک منبع مهم روابط اجتماعی ناسالم نقش بسیار مهمی دارد.

 تصمیم گیری

این توانایی به فرد کمک می کند تا به نحو مؤثرتری در مورد مسائل تصمیم گیری نماید. اگر کودکان و نوجوانان بتوانند فعالانه در مورد اعمالشان تصمیم گیری کنند ، جوانب مختلف انتخاب را بررسی و پیامد هر انتخاب را ارزیابی کنند ، مسلما در سطوح بالاتر بهداشت روانی قرار خواهند گرفت.

 حل مسأله

این توانایی فرد را قادر می سازد تا به طور مؤثرتری مسائل زندگی را حل نماید . مسائل مهم زندگی چنانچه حل نشده باقی بمانند ، استرس روانی ایجاد می کنند که به فشار جسمی منجر می شود.

 تفکر خلاق

این نوع تفکر هم به مسأله و هم به تصمیم گیری های مناسب کمک می کند . با استفاده از این نوع تفکر ، راه حلهای مختلف مسأله و پیامدهای هر یک از آنها بررسی می شوند . این مهارت ، فرد را قادر می سازد تا مسائل را از ورای تجارب مستقیم خود را دریابد و حتی زمانی که مشکلی وجود ندارد و تصمیم گیری خاصی مطرح نیست ، با سازگاری و انعطاف بیشتر به زندگی روزمره بپردازد.

 تفکر انتقادی

تفکر انتقادی ، توانایی تحلیل اطلاعات و تجارب است . آموزش این مهارت ها ، نوجوانان را قادر می سازد تا در برخورد با ارزش ها ، فشار گروه و رسانه های گروهی مقاومت کنند و از آسیب های ناشی از آن در امان بمانند.

  توانایی حل مسأله

این توانایی فرد را قادر می سازد تا هیجان ها را در خود و دیگران تشخیص دهد ، نحوه تأثیر هیجان ها بر رفتار را بداند و بتواند واکنش مناسبی به هیجان های مختلف نشان دهد . اگر با حالات هیجانی ، مثل غم و خشم یا اضطراب درست برخورد نشود این هیجان تأثیر منفی بر سلامت جسمی و روانی خواهد گذاشت و برای سلامت پیامدهای منفی به دنبال خواهند داشت.

 توانایی مقابله با استرس

این توانایی شامل شناخت استرس های مختلف زندگی و تأثیر آنها بر فرد است . شناسایی منابع استرس و نحوه تأثیر آن بر انسان ، فرد را قادر می سازد تا با اعمال و موضع گیری های خود فشار و استرس را کاهش دهد.


 اجزای مهارتهای ده گانه زندگی

 خودآگاهی

  • آگاهی از نقاط قوت
  • آگاهی از نقاط ضعف
  • تصویر خود واقع بینانه
  • آگاهی از حقوق و مسئولیت ها
  • توضیح ارزشها
  • انگیزش برای شناخت

 مهارتهای ارتباطی

  • ارتباط کلامی و غیرکلامی موثر
  • ابراز وجود
  • مذاکره
  • امتناع
  • غلبه بر خجالت
  • گوش دادن

 همدلی

  • علاقه داشتن به دیگران
  • تحمل افراد مختلف
  • رفتار بین فردی همراه با پرخاشگری کمتر
  • دوست داشتنی تر شدن (دوستیابی)
  • احترام قائل شدن برای دیگران

 مهارتهای بین فردی

  • همکاری و مشارکت
  • اعتماد به گروه
  • تشخیص مرزهای بین فردی مناسب
  • دوستیابی
  • شروع و خاتمه ارتباطات

 مهارتهای حل مسأله

  • تشخیص مشکلات علل و ارزیابی دقیق
  • درخواست کمک
  • مصالحه (برای حل تعارض)
  • آشنایی با مراکزی برای حل مشکلات
  • تشخیص راه حل های مشترک برای جامعه

 مهارتهای تفکر خلاق

  • تفکر مثبت
  • یادگیری فعال ( جستجوی اطلاعات جدید )
  • ابراز خود
  • تشخیص حق انتخاب های دیگر ( برای تصمیم گیری )
  • تشخیص راه حل های جدید برای مشکلات

 مهارتهای مقابله با هیجانات

  • شناخت هیجان های خود و دیگران
  • ارتباط هیجان ها با احساسات ، تفکر و رفتار
  • مقابله با ناکامی ، خشم ، بی حوصلگی ، ترس و اضطراب
  • مقابله با هیجان های شدید دیگران

 مهارتهای تصمیم گیری

  • تصمیم گیری فعالانه بر مبنای آگاهی از حقایق کارهایی که می توان انجام داد که انتخاب را تحت تأثیر قرار دهد.
  • تصمیم گیری بر مبنای ارزیابی دقیق موقعیت ها
  • تعیین اهداف واقع بینانه
  • برنامه ریزی و پذیرش مسئولیت اعمال خود
  • آمادگی برای تغییر دادن تصمیم ها برای انطباق با موقعیت های جدید

 مهارتهای تفکر انتقادی

  • ادراک تأثیرات اجتماعی و فرهنگی بر ارزشها ، نگرشها و رفتار
  • آگاهی از نابرابری ، پیشداوری ها و بی عدالتی ها
  • واقف شدن به این مسئله که دیگران همیشه درست نمی گویند
  • آگاهی از نقش یک شهروند مسئول

 مهارتهای مقابله با استرس

  • مقابله با موقعیتهایی که قابل تغییر نیستند
  • استراتژی های مقابله ای برای موقعیت های دشوار ( فقدان ، طرد ، انتقاد)
  • مقابله با مشکلات بدون توسل به سوء مصرف مواد
  • آرام ماندن در شرایط فشار
  • تنظیم وقت

نوشته شده توسط: پیمان کوره پز | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

برچسب ها: مهارت های زندگی ، مهارت زندگی ، مهارت های ده گانه زندگی ، خودآگاهی ، همدلی ،

۴ روش مفید برای آشتی کردن

یکشنبه 8 مرداد 1391  10:51 ق.ظ

نوع مطلب :روانشناسی اجتماعی ،

باز مرتکب اشتباه شدید. روز تولدش یا سالروز ازدواجـتـان را فراموش کردید. درحال برانداز کردن دختران دیگر، گیرتان انداخته است. او را به خاطر خرابی اتومبیل و یا فراموشی قـرار، روی پـا مـنـتظر نگهداشته اید. جرمتان هر چه باشـد باید چاره ای بیندیشید. چـند وقـتـی اسـت مـورد بـی اعـتنایی قرار گرفته اید و این وضـعـیت در حـال طـولانی شـدن اسـت.

چگونه می توانید اشـتـبـاه خـود را جبران نموده و اعتماد و علاقه همسـرتان را دوباره بدست آورید؟ فرمول مجذوب کردن دوباره او به سادگی الفبا می باشـد. ایـن مـراحـل آسـان را طـی نموده و هر قدم اشتباهی کـه برداشته شده را به حالت قبل برگردانید.


 

باز مرتکب اشتباه شدید. روز تولدش یا سالروز ازدواجـتـان را فراموش کردید. درحال برانداز کردن دختران دیگر، گیرتان انداخته است. او را به خاطر خرابی اتومبیل و یا فراموشی قـرار، روی پـا مـنـتظر نگهداشته اید. جرمتان هر چه باشـد باید چاره ای بیندیشید. چـند وقـتـی اسـت مـورد بـی اعـتنایی قرار گرفته اید و این وضـعـیت در حـال طـولانی شـدن اسـت.

چگونه می توانید اشـتـبـاه خـود را جبران نموده و اعتماد و علاقه همسـرتان را دوباره بدست آورید؟ فرمول مجذوب کردن دوباره او به سادگی الفبا می باشـد. ایـن مـراحـل آسـان را طـی نموده و هر قدم اشتباهی کـه برداشته شده را به حالت قبل برگردانید.


۱) قبول کنید که اشتباه کرده اید زمانیکه به طور شفاف مشخص گردید که مرتکب اشتباه شده اید و مـطـلقا راه گریزی از پیامدهای حاصله از خطاکاری و جرمتان وجود نداشت،شما نیز باید گناه خود را بپذیریـد. برای جبران خرابکاری و رسیدگی کردن به موقـــیعت ایـجـاد شده پیش بروید.

اگـر در این مـرحله در بیان جزئیات متوسل به دروغ شوید، احتمال اینکه او احساس کند که به طـور کـامـل بـا وی صـادق نـیستـید زیاد می شود و یا ممکن است داستان شما را به صـورت متفاوتی از شخصی دیگر بشنود. بنابراین مثلا اگر او شایعه ای را مبنی براینکه شما را درحال خوش و بش کردن صمیمی با یکی از همکارانتان دیده اند، شنید، و اگر میـدانیـد ایـن داستان تا حدی حقیقت دارد، بیـدرنـگ شـروع به انکار و حاشا نکنید. برای سرپوش گذاشتن بر خطا خیلی دیر اسـت. رو راست باشید.

قبول کنید که آن قضیه ممکن است اینگونه بـنظر دیـگران رسیده باشد که شما در حال صحبتهای عاشقانه با هـمـکارتـان بـوده اید، اما احساسات بچه گانه و زود گـذر خـود را مـقصر دانـسته و بگویید: " فقط هـمیـن یـک بـار بـود و پـشـیـمـانـم. ابـدا علاقه ای به او ندارم" و یا چیزی مشابه این. رو راست و مستقیم باشید، اما کار غیر عاقلانه انجام ندهید. تا میـتوانید اشتباه خود را بی اهمیت جلوه دهید. هـمسر شـما شـدیدا مـی خواهد باور کند که شما قصد اذیت و آزار او را نداشته اید بنابراین تمام تلاش خود را برای پاک کردن ذهـن او بکار ببندید.

حتی اگر یک عذر و بهانه به نظر شما ناکار آمد برسد، اگر بـه صورت متقاعد کننده ای آنرا بیان کنید باز وی خریدارش خواهد بود. در چنین شرایطی صداقت بیش از حد، ممکن است صدمه بزند. برای مثال در حالی کـه قطعا باید بپذیرید که از حد و حدود خود هنگاه صحبت کردن با همکارتان تجاوز کرده ایـد، لزومی ندارد به او بگویید که همیشه از دیــدن او خوشحال میـشدیـد و یا به چشم شما فرد جذابی بنظر می رسیده است.

کنترل خسارت یعنی به حداقل رساندن اشتباه و نه بزرگنـمایی کـردن آن بـوسیله دادن اطلاعاتی او واقعا نیازی به دانستنشان ندارد.


۲) بی ریا و صادق باشید هنگام تــلاش برای برگرداندن یک رابطه به حالت قبل، می تـوانـیـد هـمـه چـیز را به دلیل عذرخواهی کردن سرد و بی تـفاوت خراب کنید. خـالـص بـاشـیـد. از طـریق لـحن صـدا و صحبتهای خود به او نشان دهید که حـقیقتا از اشتباهتان متاسف هستید و اینکه دیگر هرگز درآینده تکرارش نخواهید کرد. برای او روشن کنید که از گناه خود پشیمانید ( حتی اگر فکر نمی کنید که آنقدر ها هم مهم بوده باشند ). حقیقت امر این است که یک زن وقتی یک مرد دلشـکسته و پـشیمان بنظر برسد بسیار راحـت او را مورد پذیرش و عفو قرار میدهد. در واقع این بـخـشـی از غـرایـز طبـیـعی زنان محسوب می گردد. بـنابراین اگر روز تولد همسرتان را فراموش کرده ایـد و او به دلیل این اشتباه احساس سرشکستگی می کند، اشـتـباه خـود را با شـانه بالا انداختن و گفتن عباراتی مانند " خوب متاسفم، حالا که اتفاقی نیفتاده" از سـر باز نکنید. کمی جدی تر و بـا احـساس تـر عـمـل کنید.

اگـر در ایـن مرحـله حالتـی بــی تفاوت و بی اعتنا به خود بگیرید، احتمال طولانی تر شدن حل مشکل بیشتر خواهد شد.


۳) اشتباه خود را جبران کنید با این کـه ممکن است اندکی شـفاف به نـظر بـرسد کـه می توان رفتارهای اشتباه را با هـدایا و نیکی های بخصوص جبران کرد، اما اگر این عمل با دقت و با سلیقه انجام گیرد، بهترین روش برای ابقا و تجدید یک رابطه خواهد بود. در ایـنـجا نـیـز کلید موفقیت همانند همیشه ابراز و بیـان احـساسات می باشد. به او نشان دهید که تا چه حد اندیشمند و با مـلاحظه هستید. گردنبـندی را که هـمسرتان هـمـیشه چـشـمش بـه دنـبـال آن بــود خریداری نموده و به او هدیه دهید. یک شـب به دل او بـاشید و کـاری را بـکـنـیـد کـه وقف مرادش باشد. گذراندن یک شب در یک سینما یا تئاتر موزیکال چیزی را از شما کم نکرده و در حقیقت یک فداکاری کوچک برای نگهداری یک رابطه بزرگ بشمار می رود. لازم نیست برای اینکه دل او را دوباره به دست آورید، حساب بانکی خود را خالی کـنید.

زنها دیوانه هدیه ای هستند که بدانند شـما برای خشنود ساختن آنها با وقت گذاشتن و سعی و تلاش خود تهیه نموده اید. یک نـسخه از کـتـاب مـورد عـلاقه دوران کـودکــی او می تواند هدیه ای رومانتیک و شیرین برایش باشد. از طرف دیگر خریدن یک پخش کننده DVD ، با اینکه مفید است، اما ایده خوبی نبـوده و نشانگر این خواهد بود که شما برای از سر باز کردن آن مشکل، پـول خرج کرده اید. هـدایـای جبـرانـی خـود را عاقلانه انتخاب کنید.


۴) اشتباه خود را تکرار نکنید حتی اگر مراحل ۱ و۲ و۳ را بـا مـوفـقیت طی کنید، با تکرار اشتباه خود می توانید دوباره همه چیز را بر هم بزنید. با سعی و تلاش برای انجام ندادن مجدد اشتباه خود در آینده، ثابت کنیـد کـه "درستان را خوب یاد گرفته اید". برای مثال اگر انجام دادن کارها باعث حواس پرتی و فراموشی قرار ملاقات با همسرتان می شود، ساعت یا موبایل خود را تنظیم کنید تا سر زمان مقرر شـما را با خـبـر کـنـد - هر آنچه که باعث تغییر رفتارهای منفی در شما می شود را انجام دهید.

همچنین رهایی وبیرون جستن ازموقیعتی که بدلیل تکرار یک اشتباه ایجادشده، بسیار دشوار تر خواهد بود. اگر اشتباه خود را مرتبا تکرار کـنـید، هـمسر شـما باور نخواهد کرد که واقعا از کرده خود متاسف و پشیمان هستید. اعتبار شما از دسـت مـی رود و بـعد از آن، چـیـز دومـی که از دست خواهد رفت رابطه تان خواهد بود. هدف این است که بـه او نشان دهید اشتباه شما فقط یـک بی عقلی یـک بـاره بـوده، نـه یـک جریان شـخـصـیتی مداوم و پایدار. و در انتها... علاوه بر نـکاتی کـه در بالا ذکر شد، به خاطر داشته باشید که وقت طلا است.

بعد از یک انـفـجـار مـجـبـوریـد بـرای کـاهـش دادن خسارات سریع عـمل نمایید. به او وقت عـمـیـق انـدیشـیـدن در مـورد خـطای خـود را نـداده و نـگذارید عصـبانیتش افزایش یابد.

وقفه زیاد پیش از آغاز مراحل بازیافت رابطه، همچنین احتمال مشورت او بـا دوسـتانش را افزایش می دهد که هرگز چیز خوبی نیست ( معمولا آنها طرف او را گرفته و تشویقش میکنـنـد که کوتاه نیاید ).

بـنابراین فورا اشتباه خود را پـذیـرفته و با خلوص کامل از او عـذر خـواهـی نـمـوده و دیـگر خطای خود را تکرار نکنید.


نگارش یافته توسط محمود قوچانی

نوشته شده توسط: پیمان کوره پز | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

برچسب ها: آشتی کردن ، چگونه آشتی کنیم ، روش های آشتی کردن ، آشتی ، بخشش ،

خودتان را همان‌طور که هستید بپذیرید

جمعه 6 مرداد 1391  03:30 ب.ظ

نوع مطلب :روانشناسی شخصیت ،

اگر می‌خواهید استرس‌ها و نگرانی‌ها را از خودتان دور کنید، به آسانی تحت‌تأثیر عوامل و شرایط محیطی قرار نگیرید و با استفاده از استعدادها و خلاقیت‌های خود به ابراز وجود و مقابله با شرایط نامطلوب بپردازید. 
خودتان را همان‌طور که هستید بپذیرید. فراموش نکنید شما با هر نقص و کمبودی که داشته باشید، باز هم دوست داشتنی و ارزشمندید. نقص عضو، معلولیت، فقر، مشکلات مالی و هر کمبود یا نقص دیگری نمی‌تواند چیزی از ارزش شما کم کند. پذیرفتن خود با تمام نقص‌ها، ضعف‌ها و کمبودها نشان‌دهنده عزت نفس و اعتماد به نفس است. خیلی‌ها تصور می‌کنند اگر خودشان را همان‌طور که هستند بپذیرند، نمی‌توانند تغییر کنند و به چیزهایی که می‌خواهند، برسند. بیشتر وقت‌ها ما فکر می‌کنیم اگر نسبت به خودمان احساس خوبی نداشته باشیم و از خودمان، شرایط و موقعیت و عملکردمان ناراضی باشیم، این نارضایتی در ما ایجاد انگیزه می‌کند و باعث می‌شود برای تغییر، رشد، پیشرفت و رسیدن به شرایط بهتر تلاش کنیم. ممکن است این طرز فکر گاهی - آن هم در کوتاه مدت - درست باشد. خیلی اوقات احساسات ناخوشایندی مانند ناامیدی، عصبانیت، افسردگی و اضطراب، ما را برای تغییر آماده می‌کنند اما واقعیت این است که نارضایتی و احساسات ناخوشایند بعد از مدتی انرژی ما را می‌گیرد و توان لازم برای تلاش و ایجاد تغییر را از بین می‌برد. اولین قدم در تغییر و تلاش برای رسیدن به هدف، شادی و آرامش است. 

پذیرش خود و قبول واقعیت در واقع یک خودآگاهی همراه با احساس شادی و رضایت است. پذیرش، به شما احساس آرامش می‌دهد و همین، انرژی لازم برای رسیدن به هدف، تلاش برای ایجاد تغییر و رشد و پیشرفت را فراهم می‌کند. خواسته‌ها و اهداف شما می‌توانید ضمن اینکه شرایط را می‌پذیرید، خواسته‌هایتان را هم داشته باشید و برای رسیدن به آنها تلاش کنید. تصور کنید شما در یک خانه کوچک زندگی می‌کنید و آرزو دارید خانه بزرگ‌تری داشته باشید. حسرت‌خوردن و مدام فکرکردن به اینکه خانه‌تان اندازه قفس است و ای‌کاش خانه بزرگ‌تری داشتید، فقط روحیه‌تان را ضعیف می‌کند. شما می‌توانید ضمن اینکه به خرید خانه بزرگ‌تر فکر می‌کنید و برای رسیدن به این هدف، برنامه‌ریزی و تلاش می‌کنید، شرایط فعلی‌تان را بپذیرید. باور کنید در خانه کوچک هم می‌شود شاد و خوشحال زندگی کرد. زندگی در خانه کوچک هم مزایایی دارد پس بهتر است تا زمانی که در این خانه زندگی می‌کنید، به مزایای آن فکر کنید؛ مثلا به اینکه راحت‌تر تمیز می‌شود، هزینه‌هایش کمتر است و راحت‌تر و زودتر فروش می‌رود. پذیرش یا تسلیم پذیرش و قبول واقعیت را نباید با تسلیم در برابر مشکلات و کمبودها یکی دانست. پذیرش یک نوع آگاهی همراه با علاقه، انگیزه و شادی است؛ در حالی که تسلیم نوعی پذیرش همراه با احساس ضعف، شکست و ناتوانی در ایجاد تغییر است. 
بهبود روابط اگر خودتان را بپذیرید و با تمام وجود خودتان را دوست داشته باشید و به خود عشق بورزید، این احساس را به دیگران هم منتقل خواهید کرد و دیگران هم با شما راحت‌تر خواهند بود. پذیرش با ایجاد احساس شادی، رضایت و آرامش موجب می‌شود شما به شرایط مسلط شوید و راحت‌تر و بهتر زندگی‌تان را مدیریت کنید، همچنین این حس باعث می‌شود روابط شما با دیگران بهبود پیدا کند. تمرین پذیرش حالا که متوجه شدید پذیرش، نقش مهمی در سلامت روان و بهتر شدن زندگی و رشد و پیشرفت شما دارد، بهتر است سعی کنید این مهارت (پذیرش) را در خودتان تقویت کنید. نکات زیر می‌تواند شما را بیشتر در این باره کمک کند: خودتان توانایی‌ها و علایق خود را بشناسید سعی کنید توانایی‌ها، استعدادها، علایق و ویژگی‌های شخصیتی خودتان را بشناسید. شناخت درست و صحیح از خودتان باعث می‌شود به خودآگاهی برسید و درباره توانایی‌های واقعی‌تان بیشتر بدانید. اهداف‌تان را مشخص کنید اهداف‌تان را مشخص کنید و دقیقا و به‌طور واضح مشخص کنید که چه می‌خواهید. 

با در نظرگرفتن توانایی‌های خود سعی کنید مناسب‌ترین راه را برای رسیدن به اهداف خود انتخاب کنید. با خودتان صادق باشید خودتان را گول نزنید. سعی کنید با دقت و صداقت کامل توانایی‌ها، علایق و اهداف خود را مشخص کنید. دقت داشته باشید ممکن است کارهایی که برای جلب رضایت دیگران و تحت تاثیر اصرار آنها انجام می‌دهید یا کارهایی که به اجبار، آنها را انجام می‌دهید، جزء علایق واقعی‌ خودتان نباشند. مطمئن باشید کار را به بهترین شکلی که می‌توانید، انجام می‌دهید. از خودتان توقع زیاد و خارج از توانایی‌تان نداشته باشید. هنگامی که مشغول انجام کاری هستید، تلاش کنید و مطمئن باشید هر کاری از دست‌تان بر می‌آمده، انجام داده‌اید. خودتان را با دیگران مقایسه نکنید اگر از آن دسته افرادی هستید که مدام خودشان را با دیگران مقایسه می‌کنند و به داشته‌ها و نداشته‌هایشان فکر می‌کنند، متاسفانه هنوز خودتان را نپذیرفته‌اید. اینکه در یک مهمانی به جای لذت‌بردن از مصاحبت با دیگران و کسب تجربه و شنیدن خاطرات، مدام به چیزهایی که دیگران دارند و شما ندارید یا شما دارید و آنها ندارند فکر کنید، نشان می‌دهد هنوز فاصله زیادی با خودباوری و خودپذیری دارید. به خودتان پاداش بدهید برای تقویت پذیرش خود و قبول واقعیت‌ها و شرایط موجود زندگی، لازم است از قدرت تشویق استفاده کنید. هر وقت در برابر شرایط و موقعیت‌های مختلف، خودتان بودید و خودتان را با دیگران مقایسه نکردید و هر وقت خطاها و اشتباهات خود را با واقع‌بینی پذیرفتید و آن را به دیگران نسبت ندادید، به خودتان جایزه بدهید. در صورت لزوم، باورهایتان را تغییر دهید فهرستی از موارد و موضوعاتی که پذیرش‌شان برایتان سخت است و نمی‌توانید آنها را بپذیرید، تهیه کنید. بعد یکی یکی درباره شان فکر کنید. باورهایتان را مرور کنید؛ شاید لازم باشد آنها را تغییر دهید تا بتوانید بهتر مسائل را بپذیرید و به آرامش برسید. 

سخن آخر 

چطور ممکن است آدم چیزی را تغییر بدهد که آن را انکار می‌کند یا بی‌ارزش می‌داند؟ سوال اصلی ۴ دانشجو - که به خودشان اعتماد کامل داشتند- یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگری حسابی به تفریح پرداختند اما وقتی به شهر خودشان برگشتند، متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده‌اند و امتحان به جای سه‌شنبه، دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استادشان را پیدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند. آنها به استاد گفتند: «ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرویمان پنچر شد و با توجه به اینکه زاپاس نداشتیم تا مدت زمانی طولانی، نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم؛ به همین دلیل دوشنبه دیروقت به خانه رسیدیم». استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند. ۴ دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به ۴ اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی‌ای را داد و از آنها خواست که شروع کنند. آنها به اولین مسئله نگاه کردند که ۵ نمره داشت. سؤال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند. سپس ورقه را برگرداندند تا به سؤال ۹۵امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سؤال این بود: «کدام لاستیک پنچر شده بود؟»...!

نگارش یافته توسط محمود قوچانی

نوشته شده توسط: پیمان کوره پز | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

برچسب ها: خودتان را همان‌طور که هستید بپذیرید ، پذیرفتن شخصیت ، من کیم؟ ، پذیرش خود ، قبول واقعیت ،
  • تعداد کل صفحات:26  
  • ...  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • ...